خودش شبه پیغمبر بود و فرقش مثل حیدر شد
میان آن نبرد او هم ز پهلو مثل مادر شد
تنش را با عبا برده به سوی خیمه بابایش
که آن رعنا قد و بالاش ، مکرر مثل اصغر شد .
داغ اکـبر رمـق از زانوی من برد ولـی
بی برادر شدن از داغ پسر سختتر است..
ولی این لحظه رو که قراره همه تا صبح پای دیگ بیدار باشن یه عده ام از خستگی خوابن یه عده ام همش در رفت و آمدنُ خیلی دوست دارم🗿