eitaa logo
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
764 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
653 ویدیو
5 فایل
احمد کریمی میبدی کمی نویسنده، کمی معلم، کمی طراح ... @ALEF_KAF_MEEM کتاب‌ها #تحــفه_تدمر با مشارکت نویسندگان محفل منادی: #من_ماله_کش_نیستم #محفل_محترم به روزتر هستم در: https://ble.ir/pashoftehjostar
مشاهده در ایتا
دانلود
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
📛 تصویر ناراحت کننده!!! این روزها دو جلد مجموعه تصاویر جنگ را پیدا کرده‌ام و عکس‌های بی‌نظیرِ آن ر
منیر قیدی فیلمی ساخته به اسم «دسته‌دختران» که همین چند ماه پیش اکران شد. دسته دختران حکایت چند دختر و زن است که دارند از شهر دفاع می‌کنند. و فیلم بر خلافِ اسم و رسمی که انگار باید آن را خیلی دیدنی و خاص کرده باشد، مورد انتقاد منتقدان قرار گرفت! بیشتر به این اسم که فیلم دسته دختران یک درام ضعیف است و فلان و بهمان... من هر چند فیلم را دیده‌ام، اما اصول نقد درست و درمان فیلم را بلد نیستم. فقط تازگی توی همین آلبوم عکسی که از جنگ دیده و می‌بینم، دخترانِ واقعی مدافع شهر خرمشهر را مشاهده کرده‌ام. نمونه‌اش عکسی هست که گذاشته‌ام. این عکس مال مهرماه 59 و روزهای اول جنگ است. زمانی که مردم شهر با همه وجود، اعم از زن و مرد و بچه و پیر جلوی بعثی‌ها در آمدند و با اینکه جان بسیاری‌شان از دست رفت، اما شهر را نتوانستند از سقوط حفظ کنند؛ که البته دلایل قانع‌کننده‌ای داشته است...! غرض نشان دادن یکی از دخترانِ قهرمانِ خرمشهر بود! و اینکه ببینید تفاوت دخترانِ رزمنده‌ی واقعی در خرمشهر با آن هنرپیشه‌های ژیگولویِ دسته دختران در چه حدی است! اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
دختر کاپشن صورتی با گوشواره‌ی قلبی را یادتان هست حتماً؟! دی ماه 1402 در انفجار تروریستی کرمان، یکی از شهدایِ مظلوم حادثه دختری بود که البته از گمنامی بیرون آمد و همه دانستند «ریحانه سلطانی نژاد» دخترک یک و نیم ساله است. دختری که با مادر و شش نفر دیگر از اعضای خانواده‌اش شهید شدند... عکسی که برایتان گذاشتم برای سال 61 است. آبادان! قبر مال شهیدِ گمنامِ سه ساله‌ای است با پیراهن قرمز! و همراه با دعایی که سنجاق شده بوده به سینه‌اش. می‌بینید؟! رسانه، امروز باعث دیده شدن مظلومیت شهدایی اینچنینی شده، اما چقدر شهید داشته‌ایم که نشناخته و ندیده و در موردشان نفهمیده‌ایم... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هم رو ببخشیم... این بخشیدن، هم برای خودمون خوبه هم برای دیگران...
مدتیْ کتاب‌فروشی‌ و سایت‌های فروش کتاب را زیر و رو کردم تا نهج‌البلاغه‌ای پیدا کنم، مساعد و مناسبِ خواندن! بی تعارف باید بگویم همه اینهایی که در بازار بودند یا مصرفِ لبِ طاقچه‌ای داشتند، یا برای کادو دادن مناسب بودند یا نهایتش برای استفاده‌ی عرب‌زبانانی که گاهی نیاز به کلماتی ریز از ترجمه‌ی فارسی این کتاب شریف داشتند! البته کتابهای موجود برای آنهایی که فرصت نشستن پای رحل را دارند و زمان خالی برای این طور مطالعه را می‌توانند جور کنند، حتما خوبند. من اما نسخه‌ی نهج‌البلاغه‌ای پیدا نکردم که بشود آن را راحت برداشت، خواند و هر جایی به همراه داشت. این روزها ولی به نتیجه رسیدم که نهج‌البلاغه‌ی مورد استفاده‌‌ام را خودم تهیه کنم و عطای پیدا کردن چیزی که نیاز دارم را به لقاش ببخشم! فایل ترجمه‌ی فارسی این کتاب شریف به لطف خدا پیدا شد، دادم همین را در قطع آ پنج برایم پرینت گرفتند و در دو مجلدِ «خطبه‌ها» و «نامه‌ها و حکمت‌ها» به صورت کتابچه‌ی سیمی آماده کردم... حالا کتابی دارم که زبان عربی ندارد، چون انصافاً مخاطبی مثل من به آن نیاز هم ندارد؛ و قابل حمل و استفاده در هر شرایط هم هست... برای شما هم فایل فارسیِ این کتاب شریف را می‌گذارم، تا اگر خواستید و نیاز داشتید استفاده کنید. اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
381396.pdf
حجم: 2.5M
فایل ترجمه فارسی نهج‌البلاغه‌ اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
23.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نکات دقیق رهبری انقلاب در مورد حواشیِ چالش‌برانگیز حجاب در کشور... کوتاه، عمیق و دقیق... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
عملیات ایذایی یعنی عملیات فریب! یعنی گول زدن طرف مقابل تا به اشتباه بیفتد و حواسش از صحنه‌ی اصلیِ درگیری و میدان جنگ پرت شود؛ این یک اصطلاحِ نظامی است که دوست و دشمن از آن استفاده می‌کنند... سربازانِ عمل‌کننده در عملیات ایذایی وظیفه دارند تا می‌توانند جلب توجه کنند! آتش بریزند، معطل کنند، خرابکاری کنند، سر و صدا کنند و حتی تا می‌توانند عملیات را کِش بدهند. عملیات فریب یا عملیات ایذایی یعنی همین عملیاتی که گروهک تروریسی جیش الظلم از دیشب تا حالا دارد توی سیستان‌بلوچستان انجام می‌دهد. وگرنه اینها حتماً آن قدر احمق نیستند که نیروهای معدود خودشان را بدهند دم تیرِ رزمنده‌های ایرانی! آمده‌اند تا اذهان را از عملیاتِ تروریستی رئیس‌شان اسرائیل در دمشق، منحرف کنند، عملیاتی که در نوع خودش بی سابقه است و آدم‌های مهمی را از کشور ما و جبهه مقاومت گرفته است! عملیات ایذاییِ جیش الظلم، عملیات پر سر و صدایی بوده اما به قول خداوند که در قرآن می‌فرماید «وَمَكَروا وَمَكَرَ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيرُ الماكِرينَ؛» این حرکت‌های بچه‌گانه هم سودی به حال‌شان نخواهد داشت و به خدمت خودشان و رئیس‌شان خواهیم رسید، ان‌شاءالله و توی این سراشیبی سقوطی که دارند به سرعت طی می‌کنند، اردنگیِ محکمی هم سر قضیه دمشق خواهند خورد، به اذن خدا... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
راحت توی خونه نشستی؟! دست به گوشی، بدون هیچ دغدغه‌ای و بدون هیچ ترس و هراسی از اینکه یه آدم مسلح بیاد توی خونه‌ت و نزدیکانت رو تکه‌تکه کنه! راحتیم ما... چون کسانی هستند که برای ایجادِ این «راحتی و آسایش» با جون و خون‌شون جلوی رذل‌های دنیا ایستادن! قدر شناس باشیم... پی‌نوشت؛ شهید حسین انتظاریان از بچه‌های همین اردکانِ خودمون هست. از شهدای همین چند ساعتِ گذشته که در سیستان‌بلوچستان، مزدِ اخلاص و ایمان خودش رو گرفته... نوش جانت آقا حسین... ما رو شب جمعه‌ای پیش ارباب بی کفن یاد کن... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقای پدر بزرگ و نوه‌ی سه چهار ساله؛ و عشق پایان ناپذیر... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
راحت توی خونه نشستی؟! دست به گوشی، بدون هیچ دغدغه‌ای و بدون هیچ ترس و هراسی از اینکه یه آدم مسلح بیا
راهپیمایی هنوز شروع نشده. ابوالفضل را می‌بینم. روبوسی می‌کنیم: «بین شهدای سیستان دنبال اسم تو بودم! ندیدم؟!» همان غم آشنا که این جاها می‌ریزد توی دل جامانده‌ها، می‌آید توی نگاهش: «یه هفته‌ای هست برگشتیم، به ما نخورد...» از همین حرف‌های مصرف این وقتی می‌زنم: «باید برسیم... به وقت‌ش باید شهید شد... بی وقت خوب نیست» اشاره می‌کنم به عکس‌های بچه‌های تازه رفته به معراج: «اینها وقت چیدنشون بود! وقت شهادت‌شون...» حتماً قبول دارد که ادامه نمی‌دهیم... فیلمِ لحظه‌ی رسیدگی به پیکر شهید حسین را توی موبایل دارد که لباس‌ش را باز کرده‌اند و خون ازش می‌رود. داریم فیلم را می‌بینیم که خانمی می‌آید و انگار می‌خواهد بچه‌اش را کنار ابوالفضل بگذارد جلوی دوربینِ موبایل. شاید از بچه‌های گروه سرود باشد...! می‌روند جایی که نور بهتری داشته باشد و آفتاب اذیت نکند. من اما خیالم راحت است! با ابوالفضل آن قدری عکس دارم که نیم ساعت بعد از شهادتش، پُزِ رفاقت باهاش را بدهم ☺️ خدا که بخیل نیست، چرا ما بخیل باشیم! ان‌شاءالله به اهلش برسد این مطاع بهشتی؛ نوشِ جانِ طلبیده‌های این راه مقدس... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
💠 حاشیه‌نوشت‌هایی از تدفین شهدای عملیات توریستی را در کانال بخوانید. 🆔 محفل نویسندگان منادی https://eitaa.com/joinchat/2328953113C3e644bfcef
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
پنجشنبه بازار میبد... چند دقیقه مانده به اذانِ مغربِ میبد ملت توی هم می‌لولند و فروشنده‌ها به آب و
همهمه‌ی بادِ توی شاخ و برگ درخت‌ها و صدای گنجشک‌های بازیگوشی که انداخته‌اند دنبال هم، می‌آید. کارگرِ یکی از ارگان‌های خدماتی توی این همهمه نماز می‌خواند... این بار اما از دست نمی‌دهم! عکس گرفتن را می‌گویم‌ها...! به بهانه هم‌صحبتی می‌روم کنارشان. تا همکارش سرش گرمِ جمع کردن وسائل کارشان است، عکس می‌گیرم. نماز می‌خواند... همین قدر خاکی و عاشقانه... از من می‌خواستند ثوابش را حساب کنم، کاری به حضور قلب و اینهاش نداشتم! آکبند و سربسته و در بسته قبول می‌کردم و اسمش را می‌نوشتم زیر «خوب‌ها!» نمازش وسط این حال و هوا، آدم را یاد «صدای پایِ آبِ» سهراب می‌اندازد؛ «... و خدایی که در این نزدیکی است لای این شب بوها، پای آن کاج بلند روی آگاهی آب، روی قانون گیاه من مسلمانم: قبله ام یک گل سرخ جانمازم چشمه، مهرم نور دشت سجاده من من وضو با تپش پنجره‌ها می گیرم در نمازم جریان دارد ماه، جریان دارد طیف سنگ از پشت نمازم پیداست همه ذرات نمازم متبلور شده است. من نمازم را وقتی می خوانم: که اذانش را باد، گفته باشد سر گلدسته سرو من نمازم را پی "تکبیره الاحرام" علف می خوانم پی "قد قامت" موج کعبه ام بر لب آب کعبه ام زیر اقاقی هاست کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهر به شهر "حجر الاسود" من روشنی باغچه است ...» اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT