eitaa logo
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
763 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
653 ویدیو
5 فایل
احمد کریمی میبدی کمی نویسنده، کمی معلم، کمی طراح ... @ALEF_KAF_MEEM کتاب‌ها #تحــفه_تدمر با مشارکت نویسندگان محفل منادی: #من_ماله_کش_نیستم #محفل_محترم به روزتر هستم در: https://ble.ir/pashoftehjostar
مشاهده در ایتا
دانلود
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
روایت #سه را در ادامه بخوانید👇 @ALEF_KAF_NEVESHT
دماسنج‌ها بی‌حال‌ند از نشان دادن دمای هوا و آفتاب و گرما مغزم را خشک‌پز می‌کند، اما جلوی آشپزخانه‌ی حسینیه می‌زنم کنار! از حدود بیست تا پله که می‌روم پایین تازه می‌فهمم هوای بیرون خیلی بهتر از این پایین است؛ انگار کویر لوت را ریخته باشند توی شرجی جنوب و خوب تفت داده باشند! چیزی شبیه سونایِ بخار که وسطش کُنده‌ی درخت گردو آتش زده باشند! داوود آن تَهِ آشپزخانه دست به کفگیرْ سیب‌زمینی سرخ می‌کند برای قیمه‌ی مراسم شب؛ و سیب‌زمینی سرخ کردن کارِ ناجورِ روی اعصابی توی آشپزی‌ست که ناخن زدن به محصولش منتهای آرزوی هر کسی‌ست! گف‌وگفت‌های من و داوود را فعلآ با سه‌نقطه بگذارید توی فضای ابری ذهن‌تان و خود داوود و این دیگ و کفگیر و سیب‌زمینی‌های سرخ‌کرده‌ی خوش‌مزه را بگذارید توی نیوفولدر یک و ذخیره کنید گوشه‌ی هاردِ مغزتان و بیایید برویم توی خانه‌ی میبدی‌ها! میبدی‌ها اصطلاح جالبی دارند با مضمونِ «قابلمه‌ها را دَمَر کردن» که توی همین ماه محرم کاربرد دارد! بگذارید اینطوری به‌تان بگویم که همه‌ی محرم و حتی تا حدود زیادی ماه صفر را غذای مامان‌پز و همسرپَز و خانگی نداریم و قوتمان غذای هیئت است و نذری! میبدی‌های کهنه‌کار البته می‌خندند به این متن که مثلاً «این‌ها اصلأ گفتن و نوشتن دارد مگر؟!» و یا «مگر غیر از این باید باشد؟!» اما برای غیر میبدی‌ها اتفاقاً ممکن است عجیب باشد! حالا لطفاً آن پوشه‌ی نیوفولدر یک را دوباره باز کنید و عکس‌های داوود و روایت‌ش را باز هم ببینید! مثلِ داوود و مثل این آشپزخانه توی میبد زیادند که توی این گرمای وحشتناک دارند زحمت خانواده‌ها را کم می‌کنند؛ آن هم با مزه‌ی بهشتی غذای هیئت... قبول باشد داوودهای گُر گرفته از گرمای عشق؛ چشمی که بایدْ شما را می‌بیند، حتی اگر تَهِ آشپزخانه‌ی زیرزمینیِ یک حسینیهْ در ظهر تیرماه آتشینِ یکی از محله‌های میبد باشید... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یادی از مرحوم سعادتمند... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
یکی از مراسم‌هایی که ان‌شاءالله از شر شیفت‌های عصر رها شوم، می‌روم، همین است... نقطه‌ی قوت این مراسم مداح آن است که هم بومی و همشهری ماست و هم گرم و گیرا می‌خواند... طبیعتاً تراشیون هم معرف حضورتان هست؟! استفاده کنید، من دور افتاده از فیض را هم دعا کنید... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به عزادار امام حسین سلام... قدیمی اما قشنگ... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#سه دماسنج‌ها بی‌حال‌ند از نشان دادن دمای هوا و آفتاب و گرما مغزم را خشک‌پز می‌کند، اما جلوی آشپزخا
پسرک‌م علیرضا، این روزها مدام از تجربه‌ی سینه‌زنی‌ش می‌گوید! که لباس‌ش را بیرون آورده و چطور که بالا و پایین پریده و حسین‌حسین گفته و چطوری که سینه نزده...! برای چه کسی تعریف کرد را یادم نیست، اما بعد، انگشت اشاره‌اش را جلوی صورتش آورد بالا و گفت که «تازه فهمیدم امام حسینی شدم!» یک ذره بچه حرف‌هایی می‌زند که آدم می‌خواهد سه ساعت با شورِ جواد مقدم و حسین ستوده وسط هیئت خودش را بزند! حتماً توی ذهن‌تان ردی از این سوال پیدا شده که چرا درباره لخت شدن و کراهت آن نگفته‌ام؟! حتماً نگفته‌ام! و حتماً توی این سال‌های کودکی‌ش نخواهم گفت! همه‌ی بچه‌ها از این رابطه‌های عاشقانه با سیدالشهداء دارند، کافی‌ست با عاقلانه‌بازی‌هایِ بزرگانه و پُزهایِ چیزفهمانه‌ خرابشان نکنیم. بگذاریم بچه‌ها، زیبایی حسین را نمه‌نمه و ذره‌ذره بچشند. شور او که به سرشان افتاد، شعورش هم کم‌کم جا باز می‌کند ان‌شاءالله... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
Yasin Hejazi1_1118698593.mp3
زمان: حجم: 35.2M
امروز یادم آمد وِب‌آوا یا پادپخشی که خارجیِ آن می‌شود پادکست را برایتان بگذارم. حالا چرا اصرار داشتم این را بگذارم و چرا اصرار دارم که حتماً آن را توی خلوتیْ جایی که حواستان جمع باشد بشنوید؟! چون یک تجربه‌ی ناب است شنیدنش! مخصوصاً اگر با یاسین حجازی آشنا نباشید و پادپخش‌های نیوفولدر را نشنیده باشید... این پادپخش‌ها را یاسین حجازی می‌نویسد که یک سر آن به ماجرای کربلا و امام حسین علیه السلام منتهی می‌شود و هر کدام با جریانی متفاوت شروع می‌شود و اینی که برایتان گذاشته‌ام مربوط است به خاطرات «نادیا مراد» دختر ایزدیِ اسیرِ داعش که خاطراتشْ کتابی شده به اسم «آخرین دختر.» این پادپخش که شماره‌ی ۲۴ نیوفولدر است، یک قصه‌ی تلخ اما واقعی دارد که شاید دل‌تان را بلرزاند، ولی باز هم اصرار دارم توی فرصت مقتضی و با تمرکز گوش کنید... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
مردم ایرانشهر از مسئولان حکومت پهلوی درخواست کردند که چند تا آخوند مثل شیخ خامنه‌ای براشون تبعید کنه ایرانشهر 😂 این سندی که گذاشتم نامه‌ی خیلی محرمانه ساواک هست که در کتاب «بر تبعید» منتشر شده... قضیه این هست که امام خامنه‌ای در دوران مبارزات علیه حکومت پهلوی به ایرانشهر تبعید شد، به این خیال که گرمای وحشتناک آنجا و جمعیت اهل سنت و جریان‌های مخالف، او رو ساکت کنن؛ غافل از اینکه این شیخ جوان، بعد از مدتی شد امام جمعه‌ی مسجد آل رسول، که حتی اهل‌سنت هم پای سخنرانی‌های آتشین او می‌نشستند. ماجرای سیل مخرب ایرانشهر و شهرهای اطراف، اوج فعالیت این شیخ جوان بود که مردم اونجا رو شدیداً شیفته‌ی او کرد... به نظرم خوندن این کتاب برای مخاطب عام لذت‌بخش هست، برای مخاطب خاص مثل فعالین فرهنگی و اجتماعی واجب... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استوری شب سوم... می‌ذارم چون قشنگه، ولی آقایون مداح! جلوی دختر بچه‌ها روضه‌ی سه‌ساله نخونید! این روضه‌ها مال مردهاست! که با دست‌های زمخت و بزرگ بزنن توی صورت و سر خودشون... مال بچه‌ها نیست، مواظب باشید... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#چهار پسرک‌م علیرضا، این روزها مدام از تجربه‌ی سینه‌زنی‌ش می‌گوید! که لباس‌ش را بیرون آورده و چطور
یادم باشد سر فرصت در مورد امام سجادی که پدرِ امام حسین بود، بعداً بنویسم! طلب‌تان... اما ماجرای ما و امام حسین، جلوه‌هایی دارد که دیده می‌شود و چیزهایی دارد که جلوی چشم نیست. یکی‌ش همین تقویت هوش اجتماعی بچه‌هاست. حالا هوش اجتماعی را بخواهم کتابی تعریف کنم و برای‌تان بازش کنم، بلد نیستم و حتی حوصله‌ی جستجوی ویکی‌پدیای آن هم ندارم...! ولی علی‌الحساب این دو تا عکس را ببینید! به تَکرار دیده‌ایدْ بچه‌ها پای ثابت مراسم‌های عزاداری امام حسین هستند؛ یک عمومیت عجیبی هم دارد این ماجرا که شامل حال آن بچه‌های لای پنبه بزرگ‌بشوی تیتیش‌مامانی هم می‌شود، همان‌هایی که سنگین‌ترین حرکت‌شان بلند کردن لیوان آب پرتقال و لیموناد کنار تختخواب‌شان بوده! شاید بهترین جایی که بچه‌هاْ خوب بودن و خاکی بودن، آن هم در تعامل درست با مردمان دیگر را تمرین می‌کنند همین هیئت باشد؛ حتی بگذارید جرأت کنم و بنویسم که هیئت در این مورد از حضور در مساجد هم موثرتر است! بچه‌ها فقط توی هیئت امکان جفت‌کردن کفش آن بابای بی‌کلاسِ خاک‌وخُلی را پیدا می‌کنند، بچه‌ها توی هیئت یاد می‌گیرند چایی و شربت بدهند دست کوچکتر از خودشان، بچه‌ها توی هیئت جارو دست می‌گیرند، دستمال می‌کشند یا خرت‌وپرت جابه‌جا می‌کنند؛ آن هم بدون بهانه و مزد و منت؛ آن هم با عشق... همه‌ی این‌ها البته به بهانه‌ی عشق بلند بالایی‌ست که دایره‌ی دوست‌دارانش را از بچه‌ها تشکیل می‌دهند تا پا به سن گذاشته‌ها؛ یعنی حسین... یادمان باشد! اگر سر دسته‌ و کاره‌ی هیئت‌یم، بگذاریم بچه‌ها نقش بگیرند آنجا... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT