5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔈قنات «نوآبان» با قدمت بیش از هزار سال
▫️ این قنات منبع اصلی آب سرو کهنسال است که در مسیر خود از چهار آسیاب، یک سرداب، یک یخچال و باغ های بیشماری عبور می کند و محله ای نیز به نام این قنات در شهر ابرکوه شهرت یافته است.
▫️ابرکوه، یزد
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 این دانشمند ایرانی ۵۰۰ سال جلوتر از متفکرین غربی بود!
📣 به مناسبت بزرگداشت ریاضیدان و ستارهشناس، #ابوریحان_بیرونی
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
🎙 "عالم زمانشناس" ، به شبهه عبائیه نائینی نمیپردازد. به شبهه کانت و هگل میپردازد که دانشجویان ما را بینماز می کند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یاد دیدار شما ...
یا علی بن موسی الرضا
https://eitaa.com/Ostadkhosravi
امام رضا شعر ...mp3
زمان:
حجم:
2.1M
دعبل نمیشوم که شما دوست داریش...
https://eitaa.com/Ostadkhosravi
◾️رسول اکرم صلی الله علیه و آله:
"پاره اى از پيكر من درخراسان دفن
خواهد شد،هر گرفتارى كه او را زيارت
كند خدا ناراحتى او را برطرف سازد"
📚عيون اخبارالرضا ج۲،ص۲۵۷
امالى صدوق
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️این چوب درخت چنار در طول ۴ هزار سال پوسیده نشده! بخاطر محل و نحوه نگهداریش!
🔹این تندیس بسیار زیبا از یک کاهن مصری که از درخت چنار تراشیده شده؛ یکی از قدیمیترین و سالمترین مجسمههای چوبی جهانه که که از سلسله پنجم فراعنه باقی مونده.
#مصر
🔘 انّک لعلی خُلُقٍ عظیم
🔹 «من پسر زنی هستم که با دستهایش از بزها شیر می دوشید.»
🔹 این را به عرب بیابانی گفت. عرب بیابانی از هیبت پیامبری که به او ایمان آورده بودند، لکنت گرفته بود. آمده بود، جمله ای بگوید و نتوانسته بود و کلماتش بریده بریده شده بودند. رسول الله (ص) از جایش بلند شده بود. نزدیک آمده و ناگهان او را در آغوش گرفته بود؛ تنگ تنگ.
آن طور که تنشان تن هم را لمس کرد. در گوشش گفته بود:
«من برادر توام؛ انا اخوک.»
🔹 گفته بود:
«فکر می کنی من کی ام؟ فکر می کنی پادشاهم؟ نه! من از آن سلطانها که خیال می کنی نیستم.»
«من اصلاً پادشاه نیستم. لیس بمَلِک»
🔹 «من محمدم؛ پسر همان بیابان هایی هستم که تو از آن آمده ای. من پسر زنی هستم که با دستهایش از بزها شیر می دوشید.
حتی نگفته بود که پسر عبدالله و آمنه است.
🔹 حرف دایه ی صحرانشینش را پیش کشیده بود که مرد راحت باشد. آخرش هم دست گذاشته بود روی شانه ی او و گفته بود:
«هونٌ علیک؛ آسان بگیر، من برادرتم.»
🔹 مرد بیابانی خندید و صورت او را بوسید. «عجب برادری دارم!»
📚 موعود نوجوان، شماره 28، بازنویسی: #فاطمه_شهیدی
#رسول_الله صلوات الله علیه و آله
#صفر