فارابی در علم، فلسفه، منطق، جامعهشناسی، پزشکی، ریاضیات و موسیقی تخصص داشت. بیشترین آثار او در زمینه فلسفه، منطق، جامعهشناسی و همچنین دانشنامهنویسی بود. وی نخستین فیلسوفی است که در دورهٔ اسلام ظهور کرده و روی همین اصل او را «استاد الفلاسفه» مینامند. فارابی به مکتب نوافلاطونی تعلق داشت که سعی داشتند تفکرات افلاطون و ارسطو را با الهیات توحیدی هماهنگ کنند و در فلسفه اسلامی نیز از جمله اندیشمندان مشایی محسوب میشود. فارابی شرحهای ارزشمندی بر آثار ارسطو نگاشته و به سبب همین او را معلم ثانی خواندهاند. وی آثاری نظیر الجمع بین الرایین، اغراض مابعدالطبیعه، فصوص الحکمه و احصاء العلوم را از خود به یادگار نهادهاست. در قرون وسطی آثاری چند از او به زبان لاتین برگردانده شدهاند و او به خوبی در غرب نیز شهرت یافتهاست.
پدر و مادر فارابی از سغدیان ایرانی زبان بودند. فارابی بیشتر عمر خود را در بغداد دارالخلافه حکومت عباسیان گذراند.
زندگی
ابونصر محمد بن محمد فارابی ملقب به فارابی، در حدود سال ۲۵۷ هجری قمری/ ۸۷۰ میلادی در دهکده «وسیج» از ناحیه فاریاب خراسان در افغانستان کنونی متولد شد. پدر وی «محمد بن اوزلغ» یکی از سردارهای سپاه سامانیان بود. به نظر میرسد فارابی تحصیلات اولیه خود را در فاریاب به پایان رسانده و مدتی نیز به شغل قضاوت مشغول بودهاست. برخی پژوهشگران معاصر، آغاز مطالعات علمی او را از شهر مرو میدانند؛ مرو در آن زمان مرکز درس و بحث فلسفی بود و اساتید مشهوری در آن تدریس میکردند. فاصله کم بین شهر مرو و محل سکونت فارابی حضور او را در شهر تسهیل میکرد. فارابی در جوانی به بغداد رفت و نزد متی بن یونس به فراگرفتن منطق و فلسفه پرداخت. سپس به حران سفر کرد و به شاگردی یوحنا بن حیلان درآمد..
دهخدا به نقل از بدیع الزمان فروزانفر مینویسد: «اسم پدر او طرخان و نام جدش اوزلوغ است (اما در دانشنامه ایرانیکا رد شدهاست). نام ازلغ و طرخان هر دو نامهای سغدی ایرانی هستند که نام طرخان از سغدی به ترکی وارد شدهاست. در شرح زندگی فارابی مطلبی که بر جریان واقعی زندگی دوران طفولیت و جوانی وی باشد در کتابها وجود ندارد. ابن ابیاصیبعه دو خبر متناقض دربارهٔ او نقل میکند: اول اینکه فارابی در آغاز کار نگهبان باغی در دمشق بود و دوم اینکه، در جوانی به قضاوت مشغول بود و چون به معارف دیگر آشنا شد، قضاوت را ترک کرد و با تمام میل به طرف معارف دیگر روی آورد.» در جوانی برای تحصیل به بغداد رفت و نزد «متی بن یونس» به فراگرفتن منطق و فلسفه پرداخت. سپس به حرّان سفر کرد و به شاگردی «یوحنا بن حیلان» درآمد.
از آغاز کار، هوش سرشار و علم آموزی وی سبب شد که همه موضوعاتی را که تدریس میشد، به خوبی فرا گیرد.
به زودی نام او به عنوان فیلسوف و دانشمند شهرت یافت و چون به بغداد بازگشت، گروهی از شاگردان، گرد او فراهم آمدند که «یحیی بن عدی» فیلسوف مسیحی یکی از آنان بود.
در سال ۳۳۰ هجری قمری/۹۴۱ میلادی به دمشق رفت و به «سیف الدوله حمدانی» حاکم حلب پیوست و در زمره علمای دربار او درآمد. فارابی در سال ۳۳۸هجری قمری/۹۵۰میلادی در سن هشتاد سالگی در دمشق وفات یافت. عدهای بر این باورند که ابونصر هنگامی که از دمشق به عسقلان میرفت به دزدان برخورد. ابونصر گفت: «هر آنچه از مرکب، سلاح، لباس و مال هست بگیرید و با من کاری نداشته باشید.» آنها نپذیرفتند و قصد کشتن او کردند. ابونصر به ناچار با آنها جنگید و کشته شد. امرای شام از حادثه با خبر شدند. ابونصر را دفن کردند و دزدان را بر سر قبر او دار زدند.
مورخان اسلامی معتقدند که فارابی فردی زهد پیشه و عزلتگزین و اهل تأمل بود. اعراض او از امور دنیوی به حدی بود که با آن که سیف الدوله برایش از بیتالمال حقوق بسیار تعیین کرده بود، به چهار درهم در روز قناعت میورزید.
فارابی در انواع علوم بیهمتا بود. چنانکه دربارهٔ هر علمی از علوم زمان خویش کتاب نوشت و از کتابهای وی معلوم میشود که در علوم زبان و ریاضیات و کیمیا و هیئت و علوم نظامی و موسیقی و طبیعیات و الهیات و علوم مدنی و فقه و منطق دارای مهارت بسیار بودهاست.
درست است که کندی نخستین فیلسوف اسلامی است که راه را برای دیگران پس از خود گشود؛ اما او نتوانست مکتب فلسفی تأسیس کرده و میان مسائلی که مورد بحث قرار دادهاست، وحدتی ایجاد کند. در صورتی که فارابی توانست مکتبی کامل را بنیان نهد.
ابن سینا او را استاد خود میشمرد و ابن رشد و دیگر حکمای اسلام و عرب، برایش احترام بالایی قائل بودند. ازجمله سخنی از ابن سینا است که اوج منزلت علمی او را بیان میکند: کتاب مابعدالطبیعه را مطالعه کردم و بعد از چهل مرتبه مطالعه نتوانستم از اغراض مؤلف آن آگاهی پیدا کنم تا اینکه در بازار به کتابی از ابونصر فارابی برخورد کردم که شرحی بر کتاب مابعدالطبیعه بود. بعد از مطالعه آن توانستم مطالب م...
@ALTAFHIM
ابعدالطبیعه را دریابم و بسیار مسرور شدم.
در سنت فلسفه اسلامی، فارابی را بعد از ارسطو که ملقب به «معلم اول» بود، معلم ثانی لقب دادهاند.
نسبها
تاریخنگار عرب ابن ابی اصیبعه (وفات ۶۶۸ ه.ق) در کتاب العیون خود اشاره کردهاست که فارابی که پدر قرآن است، از نسب پارسی بود ابن ندیم در الفهرست خود و نیز الشهروزی که در حوالی سالهای ۱۲۸۸ میلادی میزیست و اولین زندگینامه را نوشتهاست، نسب وی را ایرانی مینویسند. علاوه بر اینها فارابی در حاشیه بسیاری از کارهایش به زبان پارسی و سغدی منابعی را معرفی کرده (حتی به زبان یونانی، اما به ترکی نه) حتی زبان سغدی به عنوان زبان مادری وی و زبان ساکنان فاراب یا فاریاب دانسته شدهاست. محمد جواد مشکور ایرانی زبان بودن اصالت آسیای میانه را استدلال کردهاست.اما فاراب یا فاریاب در درجه نخست جزو سرزمین مسلمانان بود و در درجه نخست فارابی به دنیای اسلام و تمام بشریت تعلق دارد و عرب یا پارسی یا ترک بودن وی اهمیتی ندارد. اصالت پارسی فارابی توسط دیگر منابع نیز بحث شدهاست. همچنین پروفسور دانشگاه آکسفورد آقای بوسورث مینویسد که چهرههای بزرگ مانند فارابی، بیرونی و ابن سینا توسط دانش پژوهان متعصب ترک به نژاد ترکی چسبانده شدند. در دانشنامه ایرانیکا دکتر گوآتاس اظهارات ابن خلکان را نکوهش کرده و مدارک پیش از وی در این زمینه از ابن اصیبعه در مورد پارسی بودن فارابی باعث شده تا ابن خلکان به تلاش برای مدرکسازی جهت ترک نشان دادن وی متهم شود. در این راستا وی اشاره میکند که ابن خلکان به اسم فارابی نسبت الترک را افزود در حالی که فارابی هرگز چنین نسبتی را نداشتهاست.
اسکناسی که هماکنون در جمهوری قزاقستان رواج دارد
قدیمیترین کسی که نسب فارابی را ترک دانسته ابن خلکان بودهاست. وی در اثر خود وفایات فارابی را متولد فاراب و روستای کوچکی به نام وسیج که اکنون به نام اترار در قزاقستان شناخته میشود و از والدینی ترک میداند. ابن خلکان گوید: ابو نصر به زبان ترکی، عربی و دری به خوبی آگاه بود و این از تألیفات او به خصوص «کتاب الموسیقی الکبیر» به وضوح پدیدار است. برخی منابع دیگر نیز به این جریان معتقدند. علامه محمد قزوینی نیز جزو موافقان نسب ترکی فارابی است.
فلسفه فارابی
از عصر فارابی تا عصر سبزواری، یعنی از سده نهم تا نوزدهم میلادی، مبحث خلق جهان و حدوث و قدم عالم مهمترین بحث تفکر اسلامی بود.فارابی به پیروی از ارسطو معتقد بود که جهان «قدیم» است. اما برای آنکه از چهارچوب تعلیمات قرآنی خارج نشود، سعی کرد بین عقیده ارسطو و مسئله خلق جهان در قرآن راهی بیابد. به همین سبب سعی میکرد موضوع «فیضان» و «[تجلی]» را با روش عقلی توضیح دهد. او عقل و انواع آن را ابداع خداوند میداند. اما اظهار میدارد که این ابداع در زمان اتفاق نیفتاده است. او معتقد است که «عقل فعال» ارسطو همان وحی قرآنی است.
فلسفه فارابی آمیزهای است از حکمت ارسطویی و نوافلاطونی که رنگ اسلامی و به خصوص شیعی اثنیعشری به خود گرفتهاست. او در منطق و طبیعیات، ارسطویی است و در اخلاق و سیاست، افلاطونی و در مابعدالطبیعه به مکتب فلوطینی گرایش دارد.
وحدت فلسفه
فارابی از کسانی است که میخواهند آراء مختلف را با هم وفق دهند. او در این راه بر همه گذشتگان خود نیز سبقت گرفت. او در این راه تا آن جا پیش رفت که گفت: فلسفه، یکی بیشتر نیست و حقیقت فلسفی — هرچند مکاتب فلسفی متعدد باشند — متعدد نیست.
فارابی به وحدت فلسفه سخت معتقد بود و برای اثبات آن براهین و ادله بسیاری ذکر کرد و رسائل متعدد نوشت که از آن جمله، کتاب «الجمع بین رایی الحکیمین افلاطون الالهی و ارسطو» به دست ما رسیدهاست.
وی معتقد بود که اگر حقیقت فلسفی واحد است، باید بتوان در میان افکار فلاسفه بزرگ به ویژه افلاطون و ارسطو توافقی پدیدآورد. اساساً وقتی غایت و هدف این دو حکیم بزرگ، بحث دربارهٔ حقیقتی یکتا بودهاست، چگونه ممکن است در آراء و افکار، با هم اختلاف داشته باشند؟
فارابی میان این دو فیلسوف یونانی پارهای اختلافات یافته بود، اما معتقد بود که این اختلافات، اختلافاتی سطحی است و در مورد مسائل اساسی نیست. مخصوصاً آنکه آنها مبدع و پدیدآورندهٔ فلسفه بوده و همه حکمای بعدی کم و بیش، به این دو متکی هستند.
مسائلی که به عنوان اختلاف مبانی افلاطون و ارسطو مطرح بود و فارابی درصدد هماهنگ ساختن بین آنها برآمد، عبارت بودند از:
روش زندگی افلاطون و ارسطو، روش فلسفی افلاطون و ارسطو، نظریه مُثُل، نظریه معرفت یا تذکر، حدوث و قدم، نظریه عادت.
البته تردیدی نیست که فارابی در این امر رنج بسیاری متحمل شدهاست؛ اما نکته مهم در این رابطه این است که یکی از منابع او برای انجام این مقصود، کتاب
@ALTAFHIM
یکی از منابع او برای انجام این مقصود، کتاب «اثولوجیا» یا «ربوبیت» بود که یکی از بخشهای کتاب «تاسوعات» فلوطین میباشد. وی فکر میکرد که این کتاب متعلق به ارسطو است و چون در آن به یک سلسله آراء افلاطونی برخورد کرده بود، همین امر او را بر این کار، تشویق میکرد. (در حالی که مطالب این کتاب، ارتباطی با ارسطو نداشت)
بنابراین، اگر چه فارابی در کار خود به توفیق کامل دست نیافت، ولی راه را برای دیگر فلاسفه اسلامی گشود. بدین ترتیب که میان ارسطو و عقاید اسلامی یک نوع هماهنگی ایجاد کرد و فلسفه ارسطو را جزو سرچشمهها و اصول فلسفه اسلامی قرار داد.
موسیقی
فارابی در کتاب احصاء العلوم در تعریف موسیقی میگوید: «علم موسیقی بهطور کلی، از شناختن انواع الحان و آنچه الحان از آنها تألیف میشود بحث میکند و روشن میسازد که الحان برای چه غرضهایی تألیف میشوند و چگونه باید تألیف شوند و بر چه حالی باید باشند تا تأثیر آنها بیشتر و دلنشینتر گردد.»
کتاب موسیقی کبیر شاهکار فارابی در علم موسیقی است که با ترجمه آذرتاش آذرنوش برگردان شدهاست. به گفته دکتر عبدالامیر سلیم این کتاب عظیمترین کار دوره اسلامی در زمینه موسیقی است. کارادیوو بیان میدارد که دراویش مولوی نغمهها و نواها و آهنگهای باستانی را که با خواندن اشعار مولانا همواره زمزمه میکردند و همیشه در ذهن داشتهاند و میخوانند همگی منتسب به فارابی است. فارابی در این کتاب سعی کردهاست که آرای پیشینیان در مورد موسیقی را جمعآوری کند. فارابی در موسیقی کبیر از مباحثی از موسیقی سخن میراند که بیانگر وجود علم تئوری در موسیقی ایرانی از قرنهای قبل بوده و اینکه بحث صداشناسی، ایقاع یا وزن، ضربهای پیچیده و ساده در موسیقی وجود داشتهاست.فارابی نخستین کسی است که نام خنیاگر معروف دربار خسرو پرویز را به جای باربد، به صورت درست یعنی فهلبذ ضبط کردهاست. وی در موسیقی کبیر از دو نوع تنبور بغدادی و خراسانی نیز سخن میگوید. او همچنین از ساز شاه رود و شکل آن سخن میگوید. فارابی زمانی که شاهرود را توضیح میدهد از فاصله پنجم (پرده پنجم) نیز سخن گفتهاست.
مذهب فارابی
در مورد مذهب فارابی اختلاف نظر وجود دارد. برخی از تاریخشناسان معتقدند او سنی بوده، اما اجماع بر شیعه بودن او است. محسن امینعاملی میگوید: فارابی اولین فیلسوف در اسلام است و بعضی از معاصران گفتهاند که فارابی با هیچکس ارتباط نداشت مگر با اهلفضل از شیعیان، به خاطر جامعیت عقیده و مذهب. و گفتهاند که هر کس دربارهٔ فارابی تأمل کند، درمییابد که او از امامیه عدلیه و قائلان به عصمت امامان شیعه است. نجار فوزی معتقد است که فلسفه سیاسی فارابی تحت تأثیر شیعیان قرار گرفتهاست.
@ALTAFHIM
الف) وجود و مراتب هستی
در فلسفه فارابی، جهان به دو بخش «ما فوق قمر» و «مادون قمر» تقسيم می شود كه عالم مافوق قمر، مركب از افلاكی است كروی شكل در داخل يكديگر كه دورترين آن ها ازمركز، «فلك كواكب ثابته» است و افلاك ديگر، هر يك، سياره ای از سيارات را حمل می كنند.
هشت فلك برگرد زمين است و بر اساس هيئت بطلميوسی، زمين در وسط آن ها ثابت است. فارابی فلك نهمی به نام فلك «ثوابت» به آن اضافه كرد و آن را «آسمان اول» نام نهاد كه حركت اين افلاك، مستدير و ازلی است.
معلم ثانی در ورای محرك اول، كه خداوند است، ده عقل را مطرح كرد كه تا عقل نهم، هر يك مدبر فلكی است و عقل دهم، كه «عقل فعال» است، به عالم مادون قمر می پردازد و نقش او سامان دادن به عالم كون و فساد است.
فارابی در «عيون المسائل» می گويد: «عقل فعال از جهتی سبب وجود نفوس ارضی و از جهت ديگر، (به واسطه افلاك) سبب وجود اركان اربعه، يعنی آب، هوا، آتش و خاك است.»
او در «السياسة المدنيه» مراتب عالم وجود را، كه اعم از مافوق و مادون قمر است، به شش قسمت و شش مرتبه تقسيم می كند كه سه مرتبه از آن، در مافوق قمر است كه عبارتند از:
الف) سبب اول در مرتبه اول.
ب) اسباب ثوانی در مرتبه دوم.
ج) عقل فعال در مرتبه سوم.
و سه مرتبه ديگر، در مادون قمر قرار دارند كه عبارتند از:
الف) نفس در مرتبه چهارم.
ب) صورت در مرتبه پنجم.
ج) ماده در مرتبه ششم.
آن چه در مرتبه اول است، واحد است و نمی تواند كثير باشد؛ ولی مراتب بعدی، همه كثير هستند با اين تفاوت كه اسباب ثوانی و عقل فعال، مجرد از ماده هستند؛ اما نفس، صورت و ماده، اگر چه خود جسم نيستند، ولی در اجسام قرار گرفته اند و اجسام هم بر شش قسم هستند:
1. جسم سمائی.
2. جسم انسانی.
3. جسم حيوانی.
4. جسم نباتی.
5. جسم معدنی.
6. عناصر اربعه.
بنابراين، همه موجودات مجرد و مفارق ما فوق قمر، و موجودات متكثر و جسمانیِ ما تحت قمر، از مبدأ نخست، كه «سبب اول» است، صادر شده اند. در كتاب «الدعاوی القلبيه» آمده است كه «يعقل ذاته التی هی المبدأ لنظام الخير فی الوجود الذی ينبغی ان يكون عليه فيكون هذا التعقل علة للوجود بحسب ما يعقله»؛
يعنی از آن جهت كه خدا ذاتش را، كه مبدأ نظام خير در عالم وجود است، تعقل می كند، پس آن تعقل، علت ايجاد عالم وجود است به حسب آن چه تعقل كرده است. و سبب اول، همان واحد است و از واحد جز واحد صادر نمی شود. پس اگر از واحد، دو شی ء مختلف الحقيقه صادر شود، حقيقت واحد صرف نيست.
موجودات بسيار زياد هستند؛ اما باكثرتشان متفاضل و ذو مراتب هم هستند و از يك زنجيره نزولی از بالا به پايين امتداد دارند. موجود نخستين، آن نوع گوهری است كه همه موجودات، اعم از موجودات ناقص و كامل، از او فيض وجودی خود را دريافت می كنند و نيز گوهر او آن نوع گوهری است كه هر گاه همه موجودات با تفاوت مراتبی كه دارند، از او فائض شوند، از ناحيه ذات او برای هر موجودی سهم و حدود وجودی و مرتبتی از وجود، كه بايسته او است، حاصل شود.
بنابراين، نظام خلقت از كامل ترين مرتبت وجود شروع می شود ودر رتبه بعدو به دنبال آن موجودی كه كمی ناقص تر از او است قرار می گيرد. پس از آن، مراتب ديگراست تا به موجودی و مرتبه ای ختم شود كه بعد از آن، مرتبه لاامكان وجود است. ازاين رو، فارابی در فصل دهم «آراء» كيفيت صدور كثرات را از منشأ اسباب ثوانی، چنين بيان می كند:
نخست از موجود اول، دومين موجود، كه جوهری است غير متجسم، به وجود می آيد. اين موجود، در ماده قرار نمی گيرد. پس ذات خود و ذات موجود اول را تعقل می كند و آن چه از ذات خويش تعقل می كند، چيزی جز ذاتش نبود. پس به واسطه تعقلی كه از ذات اول دارد، وجود سومين موجود لازم آيد و به واسطه اين كه متجوهر به ذات ويژه خود بود، وجود آسمان اول لازم می آيد.
اين وجود سوم نيز نه متجسم بود و نه در ماده قرار می گيرد و به جوهر خود عقل بود. اونيزهم ذات خود را تعقل می كند و هم ذات موجود اول را. پس به واسطه اين كه متجوهر به ذات ويژه خود است، وجود «كره كواكب ثابته» لازم آيد و به واسطه تعقلی كه از اول دارد،وجود چهارمين موجود لازم آيد و اين نيز در ماده قرار نمی گيرد و هم ذات خود راتعقل می كند و هم ذات اول را.
پس بدان جهت كه متجوهر به ذات ويژه خود است، وجود«كره زحل» لازم آيد و به واسطه تعقلی كه از ذات اول دارد، وجود پنجمين موجود لازم می آيد.
@ALTAFHIM
#نجوم_ژئودزی
---------------------------------------------------------
یکی از کاربردهای علم نجوم بهره بردن از دستآوردهای آن در علم #ژئودزی است.
📍پیشتر، در مورد #کاربرد_علم_نجوم و ژئودزی ماهوارهای و تعیین موقعیت مطلق نقاط روی سطح زمین با سامانههای ماهوارهای مانند GPS، صحبت شد. 📡
اما باید بدانیم که تا سالها قبل از آن، با استفاده از رصد تعدادی از #ستارگان مشخص و با یک سری تجهیزات و روشهای خاص، مختصات مطلق نقاط روی سطح زمین، شامل عرض و طول جغرافیایی، تعیین میشده و تهیه نقشههای مختلف برای انواع کاربردهای مورد نیاز بشر، مرهون آن بوده است.
33.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬
برای آشنایی بیشتر و درک کاملتر از #نجوم_ژئودزی 🎞 ویدیوی آموزشی 👆 که با روایت هنرمند بزرگ مرحوم #محمدعلی_کشاورز تهیه و تدوین شده است را تماشا کنید.
🔻ماهیت کامل
در فصل هفتم کتاب #غایت_الحکیم که راجع به سبائیان است، دعایی خطاب به #هرمس وجود دارد که در آن همه خصوصیات #ماهیت_کامل به شخص هرمس بخشیده شده، و هرمس نامهای متفاوتی دارد از قبیل:
(ما تو را با همه نامهایت می خوانیم:
به عربی #عطارد به فارسی #تیر به رومی #هروس به یونانی #هرمس و به هندی #بودا...)
بنابراین در واقع هرمس و ماهیت کامل یکی و عین هم هستند.
لذا هرمس که پیشتر نیمه آسمانی خود را طلب کرده بود سرانجام موضوع طلب روحانی گشته و به عنوان استاد و راهنما برای کسانی که در جستجوی رسیدن به معرفت هستند ظاهر گشت.
#ماهیت_کامل واقعیت روحانی انسان است که حیات باطنی وی را هدایت می کند. به این دلیل، هیپوکراتس (سقراط) او را شمس الحکیم و کلید علم و فلسفه مینامد. باز به همین دلیل، ماهیت کامل معلم و راهنمای واقعی روح انسان برای کسب علم و معرفت از کودکی تا دوره بلوغ است.
╰๛---๛---๛---------------
🔻اما به هرمس سه قسم از اقسام حکمت اعطا شد:
۱_کیمیا (اعمال خورشید): کیمیا تبدیل فلزات به طلا نیست بلکه عملی روحانی است. این علم دانش زنده شدن، مردن و دوباره زنده شدن را بیان میکند. مراحل مختلف خالص کردن فلزات مانند مراحل مختلف خالص کردن روح است. تکامل با کار بزرگ #کیمیا صورت میگیرد.
۲_اخترشناسی(اعمال ستارگان): هرمس ادعا میکند که #زرتشت این قسمت حکمت را کشف کرد و به مردم یاد داد. بر اساس این ایده حرکت سیارهها در آسمان معنی بیشتری از قوانین فیزیکی دارند بلکه معادلات مقدرات الهی را نشان میدهند. حرکت سیارهها بر روی زمین تأثیر دارد ولیکن اعمال را تعیین نمیکند. حکمت با کشف کردن این تأثیرها و استفاده از آنها صورت میگیرد.
۳_تئورجی(اعمال خدایان): این قسمت استفاده از علوم غریبه را بیان میکند.
علوم غریبه به دو قسم تقسیم میشود:
تصرفات شیطانی(سحر سیاه) که بر اساس کمک گرفتن از ارواح شیطانی است و تصرفات الهی که از ارواح پاک کمک میگیرد.
╰๛---๛---๛---------------------