وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ
و در اموال آنها حقّی برای سائل و محروم بود!
الذاريات/19
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته
دوستان گرامی در ماه شريف جمادیالثانی و ایام ولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها وروز مادر هستیم
در دین مبین اسلام و مذهب حقه ی تشیع صدقه دادن و کمک به نیازمندان بسیار تاکید شده... در دوران و زمان ما مبالغ 50هزار تومان و 100هزار تومان از طرف شخص یا خانواده ای واقعا پول یه پفک نمکی و تنقلات هست...
مادران عزیز زیادی چشم به راه کمک هستند که در بیرون منزل کارگرندوبعضا قدرت خرید نان و چند عدد تخم مرغ هم برای وعده های روزانه را ندارند چه برسد به گوشت یا لباس و دارو ووو 😔خدا خیرتان بدهد هر مقداری هر مبلغی که توان دارید....صدقات..نذورات..رد مظالم..برای اموات...جهت جلوگیری از چشم زخم...مرگناگهانی .آغاز مسافرت..باقیات الصالحات
:دوچیز قضای حتمی را برمیگرداند دعای پدر و مادر و کمک به دیگران ...
ش کارت به نام محمد خسروی/بانک ملت
۶۱۰۴۳۳۸۹۰۵۶۹۲۱۸۸
ش کارت دوم /بانک ملی
6037997546372302
https://eitaa.com/Ostadkhosravi
وَأَنْفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِي إِلَىٰ أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ
از آنچه به شما روزی دادهایم انفاق کنید، پیش از آنکه مرگ یکی از شما فرا رسد و بگوید: «پروردگارا! چرا (مرگ) مرا مدت کمی به تأخیر نینداختی تا (در راه خدا) صدقه دهم و از صالحان باشم؟!»
المنافقون/10
https://eitaa.com/Ostadkhosravi
❤️پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :❤️
[روز قيامت] هر كسى در سايه صدقه ی خود است تا آنگاه كه ميان مردم داورى شود .
( كنز العمّال : ۱۶۰۶۸ )
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لَا بَيْعٌ فِيهِ وَلَا خُلَّةٌ وَلَا شَفَاعَةٌ ۗ وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از آنچه به شما روزی دادهایم، انفاق کنید! پیش از آنکه روزی فرا رسد که در آن، نه خرید و فروش است، و نه دوستی (و رفاقتهای مادی سودی دارد)، و نه شفاعت؛ (زیرا شما شایسته شفاعت نخواهید بود.) و کافران، خود ستمگرند؛ .
البقرة/254
@ALTAFHIM
بسم الله الرحمن الرحیم
تشبیه زمان به قطار
فیلسوف میگوید:
شناسنده ای که محصور و محدود در زمان معین و مکان معین است ، تنها به آن چیزهایی عالم خواهد بود که با آن ها هم زمان یا هم مکان است ، اما شناسنده ای که فارغ از هر زمان و هر مکان است ، به همه چیزهای زمانی و مکانی با هم و در یک مرتبه عالم خواهد بود . همین شرایط حتی برای شناسنده ای واحد در دو وضعیت متمایز نیز برقرار است . برای نمونه ، ما می توانیم همین الآن همه اجزای حرکت های قطاری را در ذهنمان تصور کنیم که از شهر الف به شهر ب در حرکت است ، اما اگر قرار باشد که آن قطار را از چارچوب پنجره ای مشرف به ریل راه آهن ببینیم ، ابتدا لوکومتیو و سپس واگن های قطار را به ترتیب می توانیم ببینیم؛ یعنی وقتی یکی از واگن ها را می بینیم ، واگن های دیگر را نمی توانیم ببینیم . به این ترتیب ، از نگاه معرفت شناختی نیز نوع شناسنده و وضعیت آن بر نوع علم او تأثیر انکارناپذیر دارد . هم زمانیات در یک مرتبه و بدون تعاقب زمانی برای حق تعالی حاضرند ، و هم حق تعالی بیرون از افق زمان به زمانیات علم دارد . در نتیجه ، او به همه مراتب گوناگون مظاهر وجود احاطه قیومی و شهودی دارد .
آقای جوادی آملی: تحریر ایقاظ النائمین جلد1 شماره صفحه : 441
اقول:
مفهوم زمان بسیار واضح وبدیهی است، وهر عرفی متوجه میشود که قبل وبعد حقیقت زمان را تشکیل میدهند، وچیزی که زمانش گذشته است ویا زمانش هنوز نیامده حقیقتا معدوم هستند، وآنچه موجود است لحظه فعلی است، ولی جناب فیلسوف با قیاس زمان به مکان دچار اشتباه شده، وگمان میکند که با صرف تمثیل به قطار محال را ممکن میسازد، زیرا واضح است که آینده همچون گذشته معدوم هستند، و انگاره موجود بودن آنها صرفا با انکار استحاله اجتماع نقیضین ممکن خواهد بود.
والبته بهانه او برای چنین مطلب باطلی، توجیه علم خداوند به آینده است، که خود همین مبنا هم دچار اشکالات متعددی است:
1- علم را به معنای حضور معلوم نزد عالم میداند، وقهرا احاطه عالم به معلوم را به احاطه قیومی (احاطه کل بر اجزائش) تفسیر میکند، که در نقطه مخالف معنای حقیقی علم که کشف وحکایت است، قرار دارد.
2- خداوند را در زمان حاضر قرار میدهد وآیندگان را از آینده به زمان حاضر می آورد، که هر دو مطلب باطل است، زیرا نه خداوند در زمان حاضر قرار دارد ونه میتوان آیندگان را به زمان حاضر آورد.
3- برای تبیین مطلب حق که خروج خداوند از زمان باشد، در نقطه مقابل حرکت کرده ودچار اشکالات عدیده میشود، واین حقیقت عرشی را با مطالب نادرست تخریب میکند.
4- ومطلب بسیار عجیب ایشان انکار علم انسان محصور در زمان حاضر به آینده است، آیا ایشان به ظهور امام زمان علیه السلام در موعدش علم ندارد؟! به روز قیامت علم ندارند؟! حتما باید خودشان را در آینده قرار دهند ویا آینده را باید به زمان حاضر بیاورند، تا به آینده علم پیدا کنند؟!!
انسان محصور در مکان حاضر چگونه به اشیائی که در جاهای دیگر هستند علم دارد؟! چگونه ایشان به اشیاء درون میزشون علم دارند؟!
✅ البته راه صحیح در موارد معرفت ذات خداوند که حقیقتی غیر متجزی (غیر زمانی ومکانی) میباشد، اعتراف به عجز از معرفت اوست:
الإمام أمير المؤمنين عليه السلام:بل حارت الأوهام أن يكيف المكيف للأشياء ومن لم يزل بلا مكان ولا يزول باختلاف الأزمان.
الإمام أمير المؤمنين عليه السلام:لم يزل أولا قبل الأشياء بلا أوليّة، وآخرا بعد الأشياء بلا نهاية، عظم أن تثبت ربوبيته بإحاطة قلب أو بصر.
بسم الله الرحمن الرحیم
خدای بدون زمان
یکی از محکمات معارف دینی، خروج خداوند از دائره زمان است، ونصوص زیادی با تعبیرات متفاوت بر این جهت وارد شده است (1)، ومقصود از لفظ زمان ومترادفات آن در این نصوص همان معنای عرفی است، که عبارت از امتداد وبقاء باشد، مثلا خورشید حدوث وبقاء وانتهاء دارد، پس او مشمول مرور زمان ومتصف به زمان میشود، همانطور که هر شیء در عالم این گونه است، وهیچ چیزی از این اتصاف به زمان خارج نیست.
وتنها موجودی که از اتصاف به زمان استثناء میشود، خداوند متعال است، ودلیل عقلی آن تلازم امکان با زمان است، زیرا وجود ممکن به معنای مخلوقیت او و امکان زوال وتغییر اوست، وواضح است که "خلقت" و "زوال" و"تغییر" در افق زمان اتفاق میافتد، (زیرا این امور حادثه وطبعا متقوّم به زمان میباشند) پس هر ممکنی مقداری ومشمول مرور زمان است، واز آنجا که هر شیء مقداری نیاز به مقدّر دارد، پس بایستی خود آن مقدّر از صفت زمان منزّه باشد تا بتواند خالق ممکنات وقادر بر اعدام آنها باشد: كُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ الْكَبِيرُ الْمُتَعَالِ (سوره رعد آیه 9).
ولی واژه "زمان" در فرایند جعل اصطلاح فلسفی دستخوش تحریف شده وبه معنای مقدار حرکت قرار گرفته است، پس اگر موجودی فرض شود که بالفعل تغییری ندارد (ولو امکان تغییر در او باشد) او را خارج از زمان میدانند، وبا این تحریف، تمامی منابع وحیانی در مورد نفی زمان از خداوند متعال، به معنای نفی وقوع تغییر از خداوند تفسیر شده، واز نظر فیلسوف خداوند همچنان مشمول زمان به معنای حقیقی وعرفی خود قرار دارد، ولذا خداوند را موجودی دارای بقاء وامتداد ولی غیر متغیر میدانند، وبرای خداوند شرکائی هم قرار داده واسم آن را مجردات نامیدند.
وبرخی از فیلسوفان (2) برای امتدادی که شامل خداوند متعال میدانند، اسم جدیدی به نام دهر، جعل کرده اند، ودر یک تقسیم بندی ناموجّه، خداوند ومجردات را مشمول امتداد دهری میدانند، وموجودات مادی را مشمول امتداد زمانی!، وبه گمان خود از یک سو بر نصوص وحیانی دال بر خروج خداوند از زمان تحفظ کرده اند، واز جهت دیگر بر قصور فهم خویش از خروج خداوند از زمان پوشش گذاشته اند.
ولی توجه نکردند که نفی زمان به معنای حقیقی وعرفی (که شامل دهر به اصطلاح فلسفی میشود) از خداوند مبنای عقلی دارد، وقابل توجیه وتاویل نیست، وبه همان معنای عرفی که مورد استدلال عقلی هم هست، در نصوص وحیانی استفاده شده است، ومحال است که مخلوقی مجرد از زمان باشد.
وبه دیگر عبارت، مفهومی که ملازم با زمان است امکان تغییر است (که هیچ مخلوقی به مقتضای مخلوقیتش از امکان تغییر مبرا نیست) ونه فعلیت تغییر.
نکته: با توجه به برهان عقلی ونصوص فراوان دال بر خروج خداوند از زمان، تعبیراتی که مشعر به زمانی بودن خداوند است، بایستی تاویل وتوجیه شوند مثل صفت "باقی" ویا "دائم"...
👇👇👇
👆👆👆
پی نوشت:
1️⃣برخی از روايات دال بر نفی زمان از خداوند متعال:
✅الإمام أبو عبد اللّه الصادق عليه السلام:إن اللّه تبارك وتعالى لا يوصف بزمان ولا مكان، ولا حركة ولا انتقال ولا سكون، بل هو خالق الزمان والمكان والحركة والسكون، تعالى عما يقول الظالمون علوا كبيرا.
✅الإمام الكاظم عليه السلام:إن اللّه تبارك وتعالى كان لم يزل بلا زمان ولا مكان وهو الآن كما كان، لا يخلو منه مكان، ولا يشتغل به مكان، ولا يحل في مكان....
✅الإمام أمير المؤمنين عليه السلام:كان ليس له قبل، هو قبل القبل بلا قبل... انقطعت عنه الغايات.
✅الإمام أمير المؤمنين عليه السلام:بل حارت الأوهام أن يكيف المكيف للأشياء ومن لم يزل بلا مكان ولا يزول باختلاف الأزمان.
✅الإمام أمير المؤمنين عليه السلام:لم يزل أولا قبل الأشياء بلا أوليّة، وآخرا بعد الأشياء بلا نهاية، عظم أن تثبت ربوبيته بإحاطة قلب أو بصر.
✅الإمام أمير المؤمنين عليه السلام:وما اختلف عليه دهر فيختلف منه الحال.
✅الإمام الرضا عليه السلام: سبق الأوقات كونه.
✅أشهد أنك ربنا الذي إياه نعبد، كنت قبل الأيام والليالي وقبل الأزمان والدهور وقبل كل شيء وكوّنت كل شيء فأحسنت كونها.
✅الإمام الرضا عليه السلام:ولا تصحبه الأوقات.
✅الإمام أمير المؤمنين عليه السلام: أللهم إنك كنت قبل الأزمان، وقبل الكون والكينونية والكائن... فأنت بادي الأبد وقادم الأزل ودائم القدم، لا توصف بصفات ولا تنعت بنعت ولا بوصف.
✅الإمام أمير المؤمنين عليه السلام: كما كان قبل ابتدائها كذلك يكون بعد فنائها بلا وقت ولا مكان ولا حين ولا زمان، عدمت عند ذلك الآجال والأوقات وزالت السنون والساعات.
✅الإمام الرضا عليه السلام:ففرق بها [الأشياء] بين قبل وبعد ليعلم أن لا قبل له ولا بعد، مخبرة بتوقيتها أن لا وقت لموقتها... ولا يوقته متى، ولا يشتمله حين.
(2️⃣) آقای غلامرضا فیاضی:
به نظر میرسد حدوث دهری میرداماد تمام باشد. معتقدم خدای متعالی بود و دهر بود نه زمان. چون خداوند متعال، موجودی باقی است. خداوند با اینکه خودش بود و خودش، بقاء معنا دارد. عقل بقاء را در خداوند میفهمد. بقاء اختصاص به موجود جسمانی و مادی ندارد. از اوصاف ذاتی خداوند بقاء است و اگر باقی هست پس چیزی شبیه زمان دارد که اسمش دهر است. خداوند متعال در ظرف دهر وجود داشت و عالم ماده وجود نداشت. عالم ماده یک نقطه شروعی دارد؛ پس عالم از ابتدا غیرمتناهی نیست؛ یعنی ازلی نیست؛
http://hekmateislami.com/?p=2471
ففرق بها بين قبل و بعد- ليعلم أن لا قبل له و لا بعد
1- قبل وبعد، همان زمان ومکان است، حقیقت زمان قبل وبعد است، همانطور که مکان هم از قبل وبعد انتزاع میشود.
قبل وبعد، اختصاص به زمان ندارد، در مکان هم جاری وساری است، وهر موجودی درون خودش متضمن قبل وبعد است که از او به تجزی ومقداری هم تعبیر میشود، که خداوند اشیاء را درون اجزاء آفرید، وجزء اولش غیر از جزء وسطش وغیر از جزء آخرش میباشد.
ولذا عنوان "قبل وبعد" مساوی تجزی میباشد، وطبق احصائی که کرده ام حدود سی عنوان ملازم با تجزی در روایات وآیات، وارد شده است، که یکی از آن عناوین متعدد، همین عنوان "قبل وبعد" میباشد.
2- تعبیر صمد به معنای چیزی که جوف (وسط) ندارد، در سوره توحید اشاره به همین حقیقت دارد که تنها موجود غیر دارای قبل وبعد، خداوند است.
3- تعبیر تفریق بین قبل وبعد، نهایت لطافت را در بیان عجز مخلوقین دارد، موجودی که قبلش از بعدش خبر ندارد، ودرون اجزاء وجودیش افتراق واختلاف هست، چگونه ممکن است که به خالق نیاز نداشته باشد.
4- امتداد زمانی یا مکانی تلازم عقلی با امکان وجود دارد، زیرا همانطور که قبلا گذشت اگر وحدات ثمانیه نباشد استحاله ذاتی اجتماع نقیضین نخواهد بود، که یکی از وحدات ثمانیه زمان ومکان بود، وقهرا با انتفاء وحدت زمان ومکان امکان انعدام محقق میشود، پس قبل وبعد داشتن هر چیزی به معنای امکان زوال اوست،
5- به تعبیر دیگر امکان زیاده ونقصان با قبل وبعد داشتن ملازم است، وچیزی که امکان زیاده ونقصان دارد نمیتواند مجرد از ماده باشد، زیرا در نظر فلاسفه چنین موجودی باید امکان استعدادی داشته باشد.
متن پیام مختصر وبسیار مفید استاد هندی:
عدم وجود حالت منتظره در مجردات
...اگر برای مجرد حالت منتظرهای باشد یعنی کمالی را با انتظار به دست آورده و به تدریج فراهم کند، در منطقه زمان قرار داشته و با حرکت و ماده آمیخته و جسمانی میباشد و تالی، یعنی مادی و جسمانی بودن موجود مجرد باطل است...( رحیق مختوم ج ۲ ص ۲۴۴)
ماسوی الله به اعتراف فلاسفه محدودند و روشن است که هیچ حدی برای هیچ محدودی ضروری نیست و قطعا حد هر محدودی، مانند اصل وجودش که در حد و قدر تعین مییابد، ممکن و قطعا قابل تبدیل و تغییر و متوهم بالقلة و الكثرة خواهد بود.
بنابراین اگر پذیرفتیم هر محدودی، کمالاتش قابل زیاده و نقصان است بالضروره باید به مادی بودن ماسوی الله اعتراف نماییم.
ملاصدرا در فصل ۴ جلد ۱ اسفار فی ان الواجب لذاته واجب من جمیع جهاته میگوید:
" اذ لو کان للمفارق حالة منتظرة كمالية يمكن حصولها فيه لاستلزم تحقق الامكان الاستعدادي فيه و الانفعال عن عالم الحركة و الاوضاع الجرمانية و ذلك يوجب تجسمه و تكدره مع كونه مجردا نوريا هذا خلف" ( رحيق ج ٢ ص ٢٣٧)
یادم نمیرود در گفتگویی که با یکی از فلاسفه نسبتا معروف داشتم( این گفتگو در کانال نیز موجود است) در عین اینکه میپذیرفت هر محدودی زیاده و نقصان پذیر است، ولی اصرار عجیبی به ثبوت مجردات داشت تا جایی که الکتریسیته و بو را نیز مجرد میدانست.
پایان پیام استاد هندی
6- تنها موجودی که قبل وبعد ندارد، خداوند است، زیرا گذشت که قبل وبعد با تجزی وزیاده ونقصان تلازم دارد، واگر موجودات غیر متجزی را متعدد بدانیم، قهرا دچار تهافت خواهیم شد، زیرا زیاده ونقصان با غیر متجزی قابل جمع نیست، وقبلا مکررا بیان کردیم که بین کل وکلی تلازم برقرار است، وکلی ذو افراد با کل ذو اجزاء تفاوتی ندارد.
7- در روایت از تجزی مخلوقات وقبل وبعد داشتن آنها، بر غیر متجزی بودن خداوند استناد فرموده است، که اشاره به ملاک امکان دارد، وبرهان امکان بدون اشاره به ملاکش، هیچ کارائی ندارد، زیرا وجود بدون توجه به قبل وبعد داشتن ویا نداشتنش، قابل انطباق بر خدا وخلق است، پس تا توجه به موضوع امکان که قبل وبعد داشتن باشد، نکنیم نمیتوان موجودی را ممکن نامید، ویا از او بر وجود خالقش احتجاج کرد.
حکم به امکان بدون توجه به موضوع آن معقول نیست.
8- تمایز این برهان وحیانی از برهان عقیم بشری که برهان امکان مینامند در همین کلمات نورانی نمایان میشود، که اولا همزمان با اثبات خداوند، مایز او از خلق نیز اثبات میشود، وثانیا همانطور که گذشت اساسا بدون توجه به صفت متجزی بودن مخلوقات، خود خداوند هم قابل اثبات نبود، وثالثا وحدت خداوند نیز اثبات گردید، زیرا که غیر متجزی یعنی موجودی که قابل زیاده ونقصان نیست، وقهرا نمیتواند متعدد باشد.
لذا همانطور که مکررا اشاره شده است، تنها راه نفی شریک، استفاده از نفی شبیه (در مقداری وتجزی) برای خداوند است:
أَوَّلُ عِبَادَةِ اللَّهِ مَعْرِفَتُهُ وَ أَصْلُ مَعْرِفَةِ اللَّهِ تَوْحِيدُهُ
9- در این جهت، فرقی بین فقرات قبل وبعد این جمله نورانی نیست، اگر چه تمایز این جمله نورانی در اشاره به دو خصوصیت زمان ومکان در مخلوقات، قابل قیاس با هیچ جمله ای نمیباشد.