هدایت شده از دفترچهخاطراتِگلگلی ؛
بچها سید مجید خیلی بامزهست.
تا موج ۱۰۰ رفت و بعد استپ کرد، حالا دقیقا روز صدم دوباره شروع کرد به زدن.
هدایت شده از جانِ قلم🇮🇷 .
[دقیقا مثل ما آدما.]
دقت کردین بعضی موسیقیای بیکلام چقد حرف دارن؟
انگار آهنگساز با کنار هم گذاشتن نتها یه سیر از یه قسمت زندگی رو به زبون موسیقی تداعی میکنه.
و حالا میخوام از حرفای تو دل این موسیقی بیکلام بگم که هروقت بهش گوش میدم اینجوریم که..منم همینطور موسیقی، منم همینطور🤝..
اصولا اصلا اهل موسیقی نبودم و نیستم اما یهجایی بعضیهاشون یجوری انگار یه حرفی، یه ناگفتهای تو دلشونه که باعث میشه دوباره و دوباره بشنومشون که البته تعدادشون هم خیلیخیلی کمه.
و حس میکنم احوال خیلیها اگه موسیقی بود، میشد این!
نتها تند و آروم میشن،سرعتشون کم و زیاد میشه،فاصلهی بین نتها جابهجا میشه و یه غم نهفته و خیلیخیلی عمیق بینشون جولان میده؛
دقیقا مثل ما آدما.
توی غمگینترین بخش، موسیقی قطع یا متوقف نمیشه، اتفاقا ادامه میده، میره و میره و میره تا بلاخره به آخرش برسه .
دقیقا مثل ما آدما.
حس میکنم این موسیقی یه آدم مجروح و طریده که مجبوره ادامه بده. با توقفش درد و غم نمیگه خب حله منم استپ.
نه عزیز من؛ غم سرکشه. راه خودشو میره و کار خودشو میکنه.
این تویی که باید نشون بدی کت تن کیه.
تویی که باید غمرو ضربهفنی کنی و سوارش بشی، نه اون سوار تو. نباید غم اونقدر بهت غلبه کنه که تو غمگین نباشی، غمگین تو باشه.
نباید یه غم باشی با یهذره آدم. درستش اینه که تو یه آدمی با یهکوچولو غم.
دیدی سوزن با اینکه خیلیخیلی ریزه ولی وقتی میره تو دستت آه از نهادت بلند میشه.غم هم همینه تو این دنیا هرچند غمی خیلی کوچیکه ولی دردش خیلی زیاد...
اما با وجود تمام دردش سرجمع هنوز یه سوزن کوچولوعه که قدرت تو بهش غلبه داره. یهموقع نشینی گریه کنی واسه این غمهای کمارزش و کوچولوها! معلومه که ارزش تو بیشتر از ایناست.
شاید باورتون نشه ولی حس میکنم که وسط این تلاطم و طوفانِ غمی که توش سرازیره، یه بارقههای امیدی هست که باعث ادامش میشه، باعث میشه وسط اون اشکاش یهجایی هم لبخند بزنه
مثل ظلماتی که بینش یه باریکهی نور چشمو میزنه...
و درنهایت با همهی بارِ غم و شکستگی به مقصد میرسه و آروم میگیره .
دقیقا مثل ما آدما.
بیشتر که میخوام با آدما تطبیقش بدم اون بارقهی امید حقیقتا امید به یه قدرت فراتره.
همونی که تورو از یه لختهی خون بهوجود آورد و به اینجا رسوند.همونی که بهت یاد داد گریه کنی، حرف بزنی، راه بری، فکر کنی، بخونی، بنویسی، بشنوی، دوست داشته باشی و دوست داشته بشی.
اون بارقه بین یه ظلمات نشونهی یه روشنایی وسیع بعدشه..
اگر اون نور نباشه، اگه اون امید نباشه تو چجوری میخوای تو تاریکی مطلق زندگی کنی؟ چطور میتونی با درد ادامه بدی؟ اصلا وقتی امیدی نباشه برای چی ادامه بدی؟
پسِ همهی این غمت، این دردت، این شکستگیت حتما یه امید و نگاهی هست و الا امیدبهزندگی چی و کیه.
به خدای بالا سرت اعتماد کن.
_ بچهها فکر میکردین از یه موسیقی بیکلام اینجوری نتیجه بگیرم؟دیوونه شدم؟ آره شاید احتمالا دیوونه شدم.
[هیچ]
هدایت شده از حماسِـہ [باحالِمناسب]
خیلی دو دلم که برم حفظ یا درس بخونم
آخه عقب میمونم
+
من حاضرم صد سال درس نخونم
ولی هزار بار برگردم به سال حفظم :))