#دنیای_آرورو
پارت دو🪞🪐
لبخندی به پهنای صورت داشت و با نگاهی مرموز تر از گوشه ی چشم به من نگاه میکرد ،
از همه عجیب تر و غریب تر اینکه دمش اونقدرررر دراز بود که دور خونه ام یه حصار کشیده بود
. طوسی بود و چشمای سبز داشت
. یه ده دقیقه ای میشد که به هم زل زده بودیم و اون هنوز همونطوری به من نگاه میکرد .
کمکم تونستم خودمو آروم کنم و به خطاب به خودم گفتم :«نه بابا چیزی نیست کافیه بری داخل و چشماتو ببندی تا این خواب وحشتناک تموم شه . باشه ؟»
بعد برگشتم تا در رو ببندم و برم داخل که گربه با صدای نازک دخترونه گفت
«:خودت تنها میخوای بری داخل؟ منو نمیبری؟ یعنی من دوست تو نیستم؟»
درجا خشکم زد از شدت ترس و تعجب زبونم بند اومده بود
بعد از چند دقیقه آروم برگشتم سمت در
دوباره همون گربه رو دیدم ولی اینبار یه دختربچه بود
با موهای طوسی و بلند انقدر بلند که درحالی که جمعشون کرده بود اونارو توی بغل خودش گرفته بود و لبخند میزد.
تی|درسا
هدایت شده از ~°دنیای آرورو🪞꩜