eitaa logo
~°دنیای آرورو🪞꩜
32 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
(چیزی ندارم بنویسم)
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت سه🪞 چشمام گرد شده بود که با تته پته گفتم ب... ب... بفرما.. یید... دا. داخل موهاشو محکم تر در آغوش کشیدو با قدم های ناز و آروم توی خونه اومد درحالی که لبخند میزد به در و دیوار خونه ام نگاه میکرد . بعدشم خیلی اروم و بی خیال رفت و نشست روی کاناپه . نمیدونستم باید چیکار کنم . رفتم توی اشپزخونه براش چیزی بیارم تا ازش پذیرایی کنم . یهو به خودم اومدم و دیدم دارم واسه ی دختر یا شایدم یه گربه، چایی درست میکنم . سینی چایی رو بردم توی پذیرایی . ولی از دختر خبری نبود . سینی رو گذاشتم روی میز و دنبال دختر گشتم . یهو با تپه ای از موهای طوسی مواجه شدم . دختر داشت داخل اتاقم رو میگشت . تی|درسا
پارت چهار🪞 عصبانی شدم . پرسیدم : چیکار میکنی؟ چی میخوای ؟ بیا برو بیرون از خونه ی من دختر صورتشو به سمتم برگردوند . لبخندش محو شد . گفت : چایی رو بیار اینجا دیگه نزدیک بود جیغ بزنم . این دختر خیلی پرو بود . چایی رو اوردم و یکی شو دادم دستش . دوباره پرسیدم : دنبال چی میگردی ؟ چیزی نگفت فقط دوباره لبخند زد . هرچی بیشتر میگذشت بیشتر لبخند میزد و لبخندش به خنده تبدیل شد . هر چند لبخند زیبا و نازی داشت ولی بازم اعصاب خردکن بود . پرسیدم : حداقل اسمتو میگی؟ گفت : آلیشیا هستم . +که این طور . جواب سوال قبلیمو نمیدی؟ -(لبخند) +بگو شاید تونستم کمکت کنم تلاشم بی فایده بود . هیچ جوره راضی نمیشد . تی|درسا
پارت پنج🪞 هرچی تکرار کردم انگار نه انگار دیگه داشت اعصابمو بهم میریخت یهو از کوره در رفتم، از جام پریدم و داد زدم یا بگو اینجا چیکار داری یا از خونه من گمشو بیرون دخترککککک _هی آرورااااا اسم من آلیشیا ست نه دخترک یحظه پوکر شدم و درجا خشکم زد اسم منو از کجا میدونست؟ *تکان تکان خوردن دست جلوی صورتم _آرورا.... آروراا کجایی دارم با تو حرف میزنم به خودم اومدم دیدم دست آلیشیاست نشستم روی تخت خوابم +تو..... تو... تو اسم منو از کجا میدونی؟ تو واقعا کی هستی؟ تی|درسا
پارت پنج🪞 چندلحظه مکث کرد و یهو گفت «: دارم دنبال گردنبند مرواریدت میگردم» پس بالاخره جواب سوالمو داد . ولی گردنبند مرواریدمو میخواست چیکار کنه ؟ به چه دردش میخورد .؟ از توی کمد بالای میزم درش اوردم و محکم توی دستم گرفتمش . گفتم:« تا نگی میخوای چیکارش کنی نمیدمش . - اوم +نگفتی تو کی هستی ؟ از جونم چی میخوای ؟ - منظورت چیه ؟ +وای خدای من! - آلیشیام دیگه . یه گربینه . +گرگینه؟ -نه گربینه داشتم دیوونه میشدم . این همه ادم . چرا باید این اتفاقای عجیب غریب برای من می افتاد؟ تی|درسا
پارت شش🪞 +تا نگی گردنبندو میخوای چیکار از جام تکون نمیخورم آلیشیا _خب... راستشو بخوای اون مرواریدا به من قدرت ماه رو میدن که میتونم بیماری هارو خوب کنم. وای خدای من این چی داره میگهه نگاهمو به گردنبند دوختم و زیر لب آروم و با بغض گفتم: «این گردنبند برای ناهو بوده که قبل از غیب شدنش اونو به من داد تا ازش مواظبت کنم..» یکم به فکر فرو رفتم _تصمیمت چیه؟ اونو به من میدیش؟ +فقط به یه شرط _هرچی باشه قبول میکنم +میتونی ناهو رو پیدا کنی؟ _سعیمو میکنم.... گردنبندو بهم میدی؟ آروم و با گریه دستمو طرفش دراز کردم اونم آروم گردنبندو از توی دستم برداشت تی|درسا