هدایت شده از نویسندهکوچک؛
اولین تقدیمی هزاروچهارصد و دو رو میخوام بدم ؛ این پیام فور کنید تا من با توجه به وایب چنلتون یه اسم واسش بگم .
#فور .
- ایگنور کنندگان قابل ببخشش نیستن .
قرارمون توی فرودگاه بود، ساعت سه ظهر...گفتی میای منو ببینی، میای تا در آغوشم بگیری، گفتی..تو گفتی برای خداحافظی میای.
دقیقه ها میگذشت و من به آهنگ موردعلاقت گوش میدادم و نگاهم به در ورودی فرودگاه قفل مونده بود..چشمام، اونا همه جارو میگشتن تا تورو بین اون جمعیت انبوه پیدا کنن..ولی تو کجا بودی..؟
ساعت ها و دقیقه های بی رحم رد میشدن و تو دور تر و دور تر میشدی، ثانیه به ثانیه منتظر به صدا در اومدن گوشیم بودم، منتظر یه تماس، یه تماس از طرف تو..یه تماس برای به تو رسیدن، برای دیدنت از نزدیک، برای در آغوش گرفتنت، من نگرانت بودم..نیومدی؟ خب فدای سرت..ولی الان چی؟ حالت خوبه؟ میخندی؟ قلبت چی؟ درد میکنه؟ یا خوب شده؟ سرت خیلی درد میکرد، دردش بهتر شده؟ تو رفتی، نیومدی..اشکالی نداره، ولی الان کجایی؟ چرا برنمیگردی؟ من برگشتم..دوباره توی همون فرودگاه منتظرت بودم..شاید قرار بود برگردی و اونجا ببینمت، من هنوز خودمو توی اون فرودگاه جا گذاشتم، اونجا بدون وجودت گمشدم و زندانی توی انتظاری که با اومدنت به پایان میرسه، ولی..تو، تو قویی، خودت قوی بودنو بهم یاد دادی..هنوزم منتظرتم، توی همون فرودگاهی که قرار گذاشتیم، ساعت سه ظهر، شاید باهم فرار کردیم، از این دنیای بی رحم و دردناک فرار کردیم..
قول میدم وقتی دیدمت بغلت نکنم، گفتی از بغل کردن خوشت نمیاد مگه نه؟ اونموقع میتونی سرتو بزاری روی پاهام تا موهاتو نوازش کنم، قول میدم مراقبت باشم، نزارم کس دیگه ای به قلبت آسیب بزنه...تو فقط برگرد پیشم و بزار سرنوشتو تغییر بدیم..
ولی تو برمیگرد، برمیگرد.. برگرد..!
Mr. Kim Comming back please..