eitaa logo
Careless Whisper!
638 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
449 ویدیو
4 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
از لحاظ روحی نیاز دارم، از خونه برم بیرون و وسط یه جنگل باشم.. روی زمین کنار گلا و درختا دراز بکشم و به ماه نگاه کنم و یهو ببارون شروع کنه به باریدن، زیر بارون بخوابم و قطره های لطیفشو روی صورتم احساس کنم و توی تنهایی و آرامش، یه خواب راحت داشته باشم.. :)!
و بعد از بیدار شدن، شکوفه های گیلاسی رو که به همراه باد میرقصن رو ببینم و بعد از گرفتن یدونشون توی هوا، آرزوم به حقیقت تبدیل بشه..)
درست مثل افسانه ها و داستان های خیالی..>>
هدایت شده از جزیره کاستاریکا🧡-!
شاید اشک‌هایی که تو سال 1401 ریختی، آب برای دونه هایی بشه که تو سال 1402می‌کاری...؟💚 - 𝐬𝐩𝐢𝐫𝐢𝐭𝐜𝐨𝐟𝐟𝐞𝐢𝐧
هدایت شده از  Café ︐ ♡⃝
Careless Whisper!
از لحاظ روحی نیاز دارم، از خونه برم بیرون و وسط یه جنگل باشم.. روی زمین کنار گلا و درختا دراز بکشم
شایدم فقط نیاز دارم به یه کاغذ چند متری سفید که کلشو با خودکار مشکیم خط خطی کنم
ولی این...>>>
از شب میترسید، هرچند عاشق ماه و ستاره ها بود و به اعماق آن عظمت فکر میکرد. اما همان که شب فرا میرسید، فرار میکرد..از صحبت کردن با ماه فرار میکرد..چشم از آسمان برداشته و پناه میبرد به لحاف گرم و نرمش. دستاش میلرزیدن، عمق وجودش یخ زده بود، درحالی که قلبش همزمان با سرمای وجودش آتش گرفته بود؛ صورتش عرق کرده بود افکارش نامرتب، کتاب هایش پاره شده بودند و خاطراتش ذره ذره آب میشدند و به فراموشی سپرده میشدند.. چطور میتوانست جلوی اون همه درد رو بگیره و به نفس کشیدن ادامه بده؟ چقدر بی قرار بود و چه دلتنگی بزرگی قلبش رو فرا گرفته بود. صورتش آشفته و رنگ پریده بود، چقدر لاغر شده بود و ضعیف..و چشمانش که دیگر جایی را نمیدید، ناگهان نفسش برید، ضربانش قطع شد و همه جا فقط سیاهی بود و تاریکی.. و در آن لحظه چشمهایش را باز کرد، بالشتش از اشک و خون قرمز شده بود، اما لبخند میزد، او فقط کابوس دیده بود، کابوس تنهایی... اما او خوشحال بود، چون تنهایی وجود نداشت، و حالا او آرام در آغوش آرامش بخش، بخشی از وجودش، همان مهربان ترین زندگی اش به خواب رفته بود..! خوابی راحت، خوابی پر از آرامش..خوابی پر از گرمای محبت و عشق..))!