از لحاظ روحی نیاز دارم،
از خونه برم بیرون و وسط یه جنگل باشم..
روی زمین کنار گلا و درختا دراز بکشم و به ماه نگاه کنم و یهو ببارون شروع کنه به باریدن،
زیر بارون بخوابم و قطره های لطیفشو روی صورتم احساس کنم و توی تنهایی و آرامش،
یه خواب راحت داشته باشم.. :)!
و بعد از بیدار شدن،
شکوفه های گیلاسی رو که به همراه باد میرقصن رو ببینم و بعد از گرفتن یدونشون توی هوا،
آرزوم به حقیقت تبدیل بشه..)
هدایت شده از جزیره کاستاریکا🧡-!
شاید اشکهایی که تو سال 1401 ریختی، آب برای دونه هایی بشه که تو سال 1402میکاری...؟💚
- 𝐬𝐩𝐢𝐫𝐢𝐭𝐜𝐨𝐟𝐟𝐞𝐢𝐧
Careless Whisper!
از لحاظ روحی نیاز دارم، از خونه برم بیرون و وسط یه جنگل باشم.. روی زمین کنار گلا و درختا دراز بکشم
شایدم فقط نیاز دارم به یه کاغذ چند متری سفید که کلشو با خودکار مشکیم خط خطی کنم
Måneskin THE LONELIEST(128)Måneskin THE LONELIEST(128).mp3
زمان:
حجم:
10.1M
-The loneliest..))
از شب میترسید،
هرچند عاشق ماه و ستاره ها بود و به اعماق آن عظمت فکر میکرد.
اما همان که شب فرا میرسید، فرار میکرد..از صحبت کردن با ماه فرار میکرد..چشم از آسمان برداشته و پناه میبرد به لحاف گرم و نرمش.
دستاش میلرزیدن، عمق وجودش یخ زده بود، درحالی که قلبش همزمان با سرمای وجودش آتش گرفته بود؛ صورتش عرق کرده بود افکارش نامرتب، کتاب هایش پاره شده بودند و خاطراتش ذره ذره آب میشدند و به فراموشی سپرده میشدند..
چطور میتوانست جلوی اون همه درد رو بگیره و به نفس کشیدن ادامه بده؟
چقدر بی قرار بود و چه دلتنگی بزرگی قلبش رو فرا گرفته بود.
صورتش آشفته و رنگ پریده بود، چقدر لاغر شده بود و ضعیف..و چشمانش که دیگر جایی را نمیدید،
ناگهان نفسش برید، ضربانش قطع شد و همه جا فقط سیاهی بود و تاریکی..
و در آن لحظه چشمهایش را باز کرد، بالشتش از اشک و خون قرمز شده بود، اما لبخند میزد، او فقط کابوس دیده بود، کابوس تنهایی...
اما او خوشحال بود، چون تنهایی وجود نداشت، و حالا او آرام در آغوش آرامش بخش، بخشی از وجودش، همان مهربان ترین زندگی اش به خواب رفته بود..!
خوابی راحت، خوابی پر از آرامش..خوابی پر از گرمای محبت و عشق..))!