من تورا در پرتو های خورشید که ابرها را شکافته و به آغوش زمین فرود می آیند میبینم...
همان پرتو هایی که آسمون شب را شکافته و گرمابخش و مایه ی امید زمینند..
همان پرتو هایی که جای تورا با گرمای محبتشان درکنارم پر میکنند..!
Careless Whisper!
اما سوال الان این نبود که چرا باید زنده بمانم... سوال اینبار گسترده تر بود..؛ چگونه میتوانیم در دنی
(از زبون یک ساحل:)
اگه اونا راجب تو صحبت کنن، چرا تو اهمیت میدی؟
چرا شما آدمها به نظرات غریبه ها اهمیت میدید..؟
چرا کاری رو که من میکنم انجام نمیدی؟! اجازه بده دریا تمام تورو شست و شو بده.
به خودت اجازه بده چیزی که هستی باشی..!