998.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این لحظات مزخرف توی مدرسه...<<<<<
ترک کردن و دل کندن از آدمای اطرافت برات راحت بود..
به کسی وابسته نمیشدی، آدمای بدرد نخور رو خیلی زود به سطل آشغال توی قلبت میسپردی..، شاید بخاطر اینکه زیاد بهت آسیب رسونده بودن؛ شاید بخاطر اینکه هیچکدوم لیاقت بودن با تورو نداشتن...
از منم همینو خواستی، خواستی با بخشیدن احساساتم به همه خودمو نابود نکنم!
برای تو راحت بود، ولی من نه!
برای من راحت نیست، من نمیتونم، نمیخوام...؛
تو منو هم مثل بقیه به سطل آشغال توی قلبت فرستادی، و خداحافظی کردی برای همیشه..
تو اینکارو کردی، تو از پسش بر اومدی، هرچند اگه اینبار برات سخت بوده باشه..
اما من نه، من دیوونه هنوز مغزم پر از حرفای توعه، پر از وجود خالی تو، پر از خاطرات پوسیده..!
و من هنوز به خودم مرور میکنم که نمیتونم، نمیشه و تو هنوز توی مغز لنتی من زندگی میکنی، جایی توی رویاهای پوچ و افکار دیوانه کننده ی مغزم..جایی در لا به لای خاطرات پوسیده ی گذشته مان..؛
و این خوب نیست! هیچی خوب نیست، حتی نبودت، حتی اگه این دوری بخاطر محافظت از من باشه..، حتی اگه سرنوشت باشه..! این خوب نیست، این افتضاحه..
و قلب من داره به این افتضاح بودنا عادت میکنه، و این یه افتضاحه..!!
هدایت شده از 𝘊𝘪𝘯𝘦𝘱𝘩𝘪𝘭𝘦 .
-