دسته گل هایی برای خودش چیده و به سمت خودش میدوید، از حرکت ایستاد، گل ها پژمرده و بی جون شده بودند، و در اون لحظه، رویای در آغوش کشیدن خود را در قلبش کشت. گویا او لیاقت وجود خود را نیز نداشت..
روی چمن ها نشست، خبری از نور خورشید نبود، سایه ها دور تا دورش رو احاطه کرده بودند، پاهایش زخمی و خونین بود. و حالا او نه امیدی برای دویدن داشت، نه راهی برای برگشتن به خونه.. اون برای همیشه سرگردان و تنها درون جنگل زندانی شده بود.
Alan WalkerAUD-20220126-WA0275.mp3
زمان:
حجم:
3.3M
0:13
---
then on the night with the setting sun
توی شب و با غروب آفتاب..
She went in the woods away
او به جنگلی دور فرار کرد،
So afraid,
اون خیلی ترسیده بود..
all alone
خیلی تنها بود...
Careless Whisper!
Sometimes thirst is like the thirst of fire.. Rain is not the cure!
گاهی تشنگی، مانند عطش آتش است.
باران درمانش نیست!
Yann Tiersen04_comptine_dun_autre_ete_lapres-www.xytune.com_.mp3
زمان:
حجم:
5.8M
شنیده ای داستان سیاه و سفید کلاویه های پیانو هارا؟
داستان دلتنگی ها، دوری ها، دوست داشتن هایی که مانند زهر، هرچقدر هم که شیرین باشد تهش جانت را خواهد برد...