Careless Whisper!
لباس های گرمم رو پوشیدم و از خونه بیرون رفتم...
هدفونم رو روشن کردم و آهنگای مورد علاقشو پلی کردم،
همیشه پلی لیست قشنگی داشت...))
به آسمون نگاه کردم..دنبال ستاره ی همیشگی گشتم..؛
مثل همیشه به زیبایی میدرخشید..
از قدم زدن دست نگه داشتم، روی همون پلی که هر روز ازش رد میشدم ایستادم و خیره به پر نور ترین ستاره ی توی آسمون...
نسیم باد صورتم رو نوازش میکرد و من با قلبم حرف میزدم و از احساساتم برای آسمون و ستاره ها تعریف میکردم..،
قرار نبود اشک بریز..صدایی وحشتناک منو از رویاهام بیرون کشید،
انگار غم آسمون گین شده بود..زار میزد و فریاد میکشید و بارون بود که بشدت شروع به باریدن کرده بود..
بدون چتر زیر بارون ایساده بودم و به آسمون لبخند میزدم..
و دوباره پرواز کردن به آسمون و در آغوش گرفتنش..برای آروم شدن...!
-چرا سفر به آسمون و بغل کردنش..؟؟
+ روی زمین موندن قدرت زیادی میخواد..اما من همیشه روی زمینم..فقط حواسم توی آسموناس..))...
Careless Whisper!
لباس های گرمم رو پوشیدم و از خونه بیرون رفتم... هدفونم رو روشن کردم و آهنگای مورد علاقشو پلی کردم،
اما من در حالی که توی دشت گل های ارکیده نشستم، و دقیقا کنار همون جوی آب ذلال، که قطره قطره ی آب هایش همانند مروارید درخشانند، دراز کشیدم..به آسمون لبخند زده و با ماهش..صحبت میکنم...)))
شب فرا رسیده بود و ماه جای خورشید رو در آسمون پر کرده بود...
کنار هم وسط دشت ارکیده ها دراز کشیده بودیم،
محکم دستاشو گرفته بودم..
زیبا بود..حرف نمیزدیم، به آسمون خیره شده و به لالایی ماه گوش میسپردیم...
لالایی امشبش، با لالایی های شب های دیگه فرق داشت...
امشب با آواز ماه، با ترانه ی آبشار و جوی ها و با ساز طبیعت لالایی روح نوازی زمزمه میشد...
و این نسیم هوهو کنان بود که این لالایی دل انگیز رو در کل دشت ارکیده ها پخش کرده و به سرار شهر میرسوند..
ماه خوشحال بود، ستاره اش برگشته بود..
میدیدم که ارام ارام به آغوش ماه برگشته و ماه رو در آغوش گرفته بود...!
و اشک های آن ماه درخشان..
تبدیل به همان ستاره های دنباله داری شدند که شب مهتابی و آسمون دشت ارکیده ها را زیبا و زیبا تر میکردند...