کاش به پایان برسد،
به اجبار درد کشیدن...
ناخواسته دور بودن...
دلتنگی عمیقی که از نبود همیشگی کسی شکل میگیرد..
به اجبار رها کردن!
به اجبار دست کشیدن از احساساتی که ریشه کرده..اما گویا این گیاه متعلق به خاک قلب هایمان نیست!...
چیزی که احتمالا الان بهش نیاز دارم،
شجاعت دوست نداشتنه؛
ولی با این حال، نیاز به دوست داشته شدن، و نیاز ما به تایید دیگران، مارو وادار میکنه تا چاقویی به جون خودمون بزنیم، تا نسخه ی ایده عالی از خودمون بسازیم.
و به همین دلیله که همیشه ناراضی و ناراحتیم.
- Daily dose of sunshine -
Pov:
تو داری تمام تلاشتو میکنی تا سنگ تموم بزاری، ولی تهش حس کافی نبودن داره خفت میکنه و کاری از دستت برنمیاد..
من قبل از تو چجوری بودم؟
منِ قبل از تو خودِ واقعیِ من بود؟
یا این منی که در انتظار تو شب هارو با درد دلتنگی و نگرانی به صبح میرسوند؟
تو منو توی اقیانوس گرم چشمات گم کردی،
در این اقیانوس بی پایان چشمانت راهنمایم باش برای پیدا کردن منِ واقعی!
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ذهن من هم، شب های تاریک و سرد بدون تورا، با خیال تو به صبح خواهد رساند..