متن تقدیمی شما:
خاطره ها نمیمیرن . . . کم رنگ میشن . . میرن تو همون صندوقچه ٕ خاک خورده گوشه ٕ قلبت که چند سال بازش نکردی . .! اصلا نبایدم کم رنگ بشن . . اگه کمرنگ بشن چی از « تو » میمونه ؟ مگه ما چیزی غیر از « خاطره » هامونیم ؟ اصلا برای همینه که وقتی کسی فراموشی میگیره دیگه خودش و نمیشناسه .. چون خاطره هاش مردن . .! خاطراتت .. چه تلخ چه شیرین دوسشون داشته باش چون اونا این « تو » یی که الان هستی رو ساختن:)) ʚ𝚙𝚘𝚗𝚢𝚘(𝚜𝚊𝚋𝚊)ɞ
متن تقدیمی شما:
گاهي ببوس خودت رو .بعضی روزها هم در عکسی از خودت ، خودت را تگ کن , خودت را دعوت کن به تماشای خودت, به تماشای دست هایت که شعر را می بوسند , خودت را دعوت کن به تماشای لبهایت که گاهی شعر می شوند! چشم هایت را دعوت کن , به تماشای خطوط پیشانی ات ،به تماشای مسیر پر رفت و آمد آرزوهایت, دلت هم اگر خواست متنی برای خودت بنویس قلبی ؛ گلی .بوسه ای برای خودت بگذار , به خودت یاداوری کن که می دانم هستی که می دانم خواهی بود...❥ ʚ𝚙𝚘𝚗𝚢𝚘(𝚜𝚊𝚋𝚊)ɞ
متن تقدیمی شما:
تو جاده های خاکی جزیزه ی پرنس ادوارد قدم میزدم...پشت سر هم نفس عمیق میکشیدم و هوای تازه ای که با صدای دریا و زنبور ها قاطی شده بود رو تنفس میکردم...هر طرفی رو نگاه میکردم اثری از مادر طبیعت بود...که دستای سبز و لطیفشو روی زمین میکشید و به زمین خاکی،طراوت میبخشید.داشتم به این فکر میکردم که اگه تو این جزیره،فقط ی جا بود که مال خود خودم...و ی شاید نفر دیگه بود چی میشد...که چند ثانیه بعد از اون تفکراتم رسیدم به یه باغ. روی سردر باغ نوشته شده بود:careless whisper...هیجان و ترس،تمام وجودم رو فرا گرفته بود...از کنجکاوی درب رو باز کردم و با کوردلیا، دختری با موهای مشکیش که بالای سرش گوجه ای جمع شده و با لباس آستین پفی سبزش و صورت فرشته مانندش به من لبخند میزد،ملکه ی برفی،و میزی از پای سیب و تارت گیلاس برخوردم...اونجا خوشبختی و شادی مثل ماری درونم می خزید...اونجا (مکان آرزوهام) بود ؛)
هدایت شده از -آغـــوشْ-
''روزی چارلی چاپلین جوکی را برای تماشگران تعریف کرد همه خندیدند. سپس برای بار دوم آن جوک را تعریف کرد، این بار فقط تعدادی خندیدند. وقتی برای بار سوم آن جوک را تعریف کرد، هیچکس نخندید.
سپس چارلی چاپلین جمله زیبایی گفت:
اگر یک جوک نمیتواند چند بار تو را بخنداند،
چرا یک غم باید چند بار تو را بگریاند؟''
تقدیم به شما🦖🎈
-مطیهستم-