احساساتی که داشتم از بین نمیرفت..
فقط هربار کهنه و قدیمی میشد؛
احساسات کهنه و قدیمیی که با دوباره دیدنت هربار زنده میشد و جای زخم توی قلبم رو تازه میکرد..
بهت گفتم میتونی ازم استفاده کنی،
برای حال خوبت، برای خندیدن،
ولی تنها کاری که کردی سو استفاده کردن بود؛
Careless Whisper!
خطاب به خانواده: شما میخواستید کنارم باشید، میخواستید ازم مراقبت کنید، ولی تنها کاری که کردید این
خطاب به خانواده:
میدونم هیچ وقت باور نمیکنید،
ولی من، همه ی تلاشمو کردم..
من صدمو گذاشتم، تا بتونم خوشحالتون کنم...
ولی تهش اون چیزی نشد که باید اتفاق میوفتاد،
باورم نکردید، تنبل خطابم کردید، دنبال بهونه میگشتید تا ازم ایراد بگیرید..
ولی هیچ کدومتون ندید اون شبایی رو که دست و پاهام از استرس میلرزید و از درد به خودم میپیچیدم و گریه میکردم...
با همه ی اون فشار هایی که روم بود، همه ی تلاشمو کردم..متاسفم که هیچکدوم جواب نداد و نتونستم خوشحالتون کنم..