بابا همیشه میگه
یروزی توی یه زمین سراسر پوشیده از برف یه تعدادی ادمو میفرستن و از یه نقطهی شروع مشخص بهشون میگن که با یه مسیر کاملا صاف باید برسن به مقصد مشخص
میگه از بین تمام اون جمعیت فقط یه نفر مسیر رو کاملا صاف رفته بود
وقتی پرس و جو میکنن که چرا بقیه همه کج و کوله رفتن و فقط این صاف رفته
متوجه میشن که اونای دیگه سعی میکردن قدماشونو پشت سرهم صاف بردارن اما
اون یه نفر از مبدا، مقصد رو درنظر میگیره و بدون نگاه کردن به قدماش مستقیم میره سمت مقصد و این باعث میشه که خودکار قدماش صاف بشن
بابا همیشه میگه زندگی هم همینطوره، تو اگه صرفا تلاش کنی قدماتو صاف برداری درگیر کمالگرایی و غیره و غیره میشی و نهایتا مسیرو زیگزاگی میری
اما وقتی هدفتو از زندگی مشخص کنی و ببینی تهش میخوای به کجا برسی، مستقیمترین و نزدیک ترین مسیر میشه همون قدمای تو.