eitaa logo
آتام
103 دنبال‌کننده
46 عکس
20 ویدیو
0 فایل
💖نیمه پنهان من 💖دنیای شاعرانه یک پرستار اینجام @Makbari64
مشاهده در ایتا
دانلود
https://harfeto.timefriend.net/17283954747784 یه چیزی تو گوشم بگو😊
نگاه کن به من این خسته ی جواب شده به آن کسی که به رفتن خودش مجاب شده از آن شبی که تو رفتی، همان شب برفی از آن شبی که دلم با تو بی حساب شده هنوز روی همان نیمکت نشسته زنی به پای آنکه سفر کرده و سراب شده و اِن یکاد به گوش تو خواند و در تو دمید همان فرشته که خود مایه ی عذاب شده کنار تاک نشسته است تا تو برگردی و میخکوب به آن خوشه ی شراب شده نشسته باد بیاید مگر که قاصدکی خبر بیاورد از برف های آب شده چه دستها که تکان داد و دید دیگری است زنی که منتظرت از خجالت آب شده اگر تو دلخوشی روزهای عمر منی چطور همسفرم جز تو انتخاب شده؟ نریز این همه رویای تلخ سوخته را به این دو چشم غم انگیز مست خواب شده فرشته ها همه کل میکشند تا ببرند عروس را به همان خانه خراب شده
با عرض سلام دوست عزیز! شما دعوتید به مراسم عزاداری شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها | ویژه خواهران 🥀زمان: چهارشنبه ۱۴ آبان ماه ساعت ۱۵:۴۵ 🥀مکان: نیروگاه ۲۰ متری مطهری کوچه ۱۶ پلاک ۹ مهدیه اکبری
امام رضا؏ میفرمایند که: وقتی قلب خسته است آن را به حال خود بگذارید..
سلام بر آنان که در وجود ما چیزی یافتند و دوستش داشتند که خود از آن بی خبر بودیم.❤️
چون توام درد کنی شفا که دهد؟؟؟
به اینجای داستان که رسیدم اشک هایم سرازیر شد و قطره قطره ریخت روی کتاب که به امانت از آقای طباطبایی گرفته بودم و با تاکید زیاد روی جلدش نوشته بود این یک قصه است باورش کنید نزهت السلطنه دختر شابابا هم در مقابل تقدیر زانو زد و من ایستاده بودم و زل زده بودم توی چشم های سیاه لامذهبش و خیال شکست دادنش را داشتم من که این چند روز با نزهت داشتم قد میکشیدم و بزرگ میشدم و زن بودن را از روی دستش یاد میگرفتم به صفحه ی ۱۴۴ که رسیدم زانو زدم احساس کردم پایی برای ادامه ی مسیر نمانده جرات در دلم ته کشید و چیزی در دلم فرو ریخت زیر پایم خالی شده بود دلم رفتن و رها شدن و فراموشی میخواست قدرتمندی و جسارت نزهت دلم را گرم میکرد که تو هم میتوانی ‌..تو هم بلاخره از عهده دنیا بر می آیی انگار آدم دوست دارد قهرمان داستان کوتاه نیاید.. نمیرد... کم نیاورد
پرنده ای که زمین در پناه بالش بود چنان پرید که مرگ آخرین خیالش بود چنان پرنده شد آن دختری که بال نداشت که هرچه هر چه بگویید احتمالش بود و شب که صاعقه زد با هزار ابر سیاه تمام سردی دیماه زیر شالش بود چه گفت دخترک بی پناه قصه‌ مگر؟ که تیر پاسخ بی منطق سوالش بود به اشک بدرقه اش کرد تا دم خورشید پدر به قدر امیدی که در مجالش بود پریچه ای که پرید از دریچه ی شب سرخ بنا به گفته ی تقویم ها سه سالش بود
امام رضا ﷺ: همانا برای‌ خدا در زمين بندگانی‌ است كه برای‌ حوائج مردم كوشش می‌كنند، اینها امان یافتگان روز قیامتند.