Mohsen Chavoshi ~ UpMusicMohsen Chavoshi - Khodahafezi Talkh (320).mp3
زمان:
حجم:
7.6M
Mohsen Chavoshi - Khodahafezi Talkh (320).mp3
بیشترِ آخر شب ها مهمترین کارم این است که خوب فکر کنم و ببینم چه کاری را میشد انجام ندهم اما برایش زمان گذاشتم اینطوری شاید بشود کمی زمان خرید برای رسیدن به کارهای خاک خورده کتاب های باز نشده فیلم های ندیده آرزوهای فراموش شده ....
يَا كَهْفِي حِينَ تُعْيِينِي الْمَذَاهِبُ وَ مَلْجَئِي حِينَ تَقِلُّ بِيَ الْحِيَلُ وَ يَا بَارِئَ خَلْقِي رَحْمَةً بِي وَ كُنْتَ عَنْ خَلْقِي غَنِيّاً
اى گريزگاه من آنگاه كه راهها [ى گوناگون]ناتوانم مىسازند و پناهگاه من آنگاه كه بيچاره مىگردم و اى پديدآورندهى آفرينشم از روى رحمت به من، درحالىكه از آفريدن من بىنياز بودى،
يَا مُؤَيِّدِي بِالنَّصْرِ عَلَى أَعْدَائِي وَ لَوْ لَا نَصْرُكَ إِيَّايَ لَكُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبِينَ وَ يَا مُقِيلَ عَثْرَتِي وَ لَوْ لَا سَتْرُكَ عَوْرَتِي
اى يارىبخش من در پيروزى بر دشمنانم، كه اگر يارى تو نبود، قطعا جزو شكستخوردگان بودم و اى درگذرنده از لغزشم، كه اگر زشتىام را نمىپوشيدى،
لَكُنْتُ مِنَ الْمَفْضُوحِينَ وَ يَا مُرْسِلَ الرِّيَاحِ مِنْ مَعَادِنِهَا وَ يَا نَاشِرَ الْبَرَكَاتِ مِنْ مَوَاضِعِهَا وَ يَا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِشُمُوخِ الرِّفْعَةِ
حتما جزو رسواشدگان مىشدم و اى گسيلدارندهى بادها از جايگاههاى مخصوص آن و اى گسترانندهى بركات از جايگاههاى خاص آن و اى كسى كه خويشتن را به بلندپايگى ويژه گردانيدهاى
فَأَوْلِيَاؤُهُ بِعِزَّتِهِ يَتَعَزَّزُونَ وَ يَا مَنْ وَضَعَ نِيرَ [قهر] الْمَذَلَّةِ عَلَى أَعْنَاقِ الْمُلُوكِ فَهُمْ مِنْ سَطَوَاتِهِ خَائِفُونَ
از اينرو دوستانت به عزّت تو سرافرازاند و اى كسى كه يوغ [قهر]خوارى را بر گردن پادشاهان نهادهاى، از اينرو آنها از چيرگى گرفتن تو، بيمناكاند.
أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي هُوَ مِنْ نُورِكَ وَ أَسْأَلُكَ بِنُورِكَ الَّذِي هُوَ مِنْ كَيْنُونَتِكَ [كَيْنُونِيَّتِكَ]
به آن اسم تو كه از نور تو است، از تو درخواست مىكنم و به نور تو كه از هستى تو است، از تو خواستارم
وَ أَسْأَلُكَ بِكَيْنُونَتِكَ [كَيْنُونِيَّتَكَ] الَّتِي هِيَ مِنْ كِبْرِيَائِكَ وَ أَسْأَلُكَ بِكِبْرِيَائِكَ الَّتِي هِيَ مِنْ عَظَمَتِكَ
و به هستى تو كه از بزرگمنشى تو است، از تو مسألت دارم و به بزرگمنشى تو كه از عظمت تو است، از تو مىطلبم
وَ أَسْأَلُكَ بِعَظَمَتِكَ الَّتِي هِيَ مِنْ عِزَّتِكَ وَ أَسْأَلُكَ بِعِزَّتِكَ الَّتِي لَا تُرَامُ وَ بِقُدْرَتِكَ الَّتِي خَلَقْتَ بِهَا خَلْقَكَ فَهُمْ لَكَ مُذْعِنُونِ
و به عظمت تو كه از سربلندى تو است، از تو مىخواهم و به عزتت كه كسى نمىتواند آهنگ آن را كند و به قدرت تو كه آفريدههايت را به آن آفريدهاى، از اينرو همه در برابر تو فروتناند، از تو مسألت دارم
وَ بِاسْمِكَ الْأَجَلِّ الْأَعْظَمِ الْمُبِينُ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ
و به اسم والاتر و بزرگتر و آشكار تو، از تو مىطلبم كه بر محمّد و آل فرستى
وَ أَنْ تَقْضِيَ عَنِّي دَيْنِي وَ تُغْنِينِي مِنَ الْفَقْرِ وَ تُمَتِّعَنِي بِسَمْعِي وَ بَصَرِي وَ تَجْعَلَهُمَا الْوَارِثَيْنِ مِنِّي
و بدهى مرا ادا نمايى و از نادارى مستغنىام گردانيده و به گوش و چشمم بهرهمند سازى و آن دو را وارث من قرار دهى
وَ أَنْ تَرْزُقَنِي مِنْ فَضْلِكَ الْوَاسِعِ مِنْ حَيْثُ أَحْتَسِبُ وَ مِنْ حَيْثُ لَا أَحْتَسِبُ فَإِنَّهُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِكَ
و از [روزى]افزون و گستردهى خود، اعم از آنجا كه گمان دارم و يا گمان ندارم، روزىام دهى؛ زيرا هيچ بازدارندگى و نيرومندى نيست مگر آنكه به تو تحقق مىيابد.
يَا اللَّهُ يَا رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لِي وَ لِكُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ
اى خدا اى پروردگار من، بر محمّد و آل محمّد درود فرست و من و همهى مردان و زنان مؤمن را بيامرز، اى مهربانترين مهربانان.
تمام روزم یک طرف و ده دقیقه امین اله گوش دادن بین مسیر خانه و محل کارم وقتی هنوز هوا تاریکه و خیابونا آروم..یک طرف
آقای مسئول رسیدگی به جمعه ها
امروزو ورق نزن به دو دلیل
اولا که خیلللللی کار دارم
دوما که امروز،نسبت به جمعه بودنش خیلی روز خوبی بوده😊
یکی از عمیق ترین ترسهای دنیا میتونه برگردوندن بادمجونا تو تابه باشه وقتی احتمال میدی که سوختن
🥴
ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست
بیا بیا که غلام توام بیا ای دوست
اگر جهان همه دشمن شود ز دامن تو
به تیغ مرگ شود دست من رها ای دوست
سرم فدای قفای ملامتست چه باک
گرم بود سخن دشمن از قفا ای دوست
به ناز اگر بخرامی جهان خراب کنی
به خون خسته اگر تشنهای هلا ای دوست
چنان به داغ تو باشم که گر اجل برسد
به شرعم از تو ستانند خونبها ای دوست
وفای عهد نگه دار و از جفا بگذر
به حق آن که نیم یار بیوفا ای دوست
هزار سال پس از مرگ من چو بازآیی
ز خاک نعره برآرم که مرحبا ای دوست
غم تو دست برآورد و خون چشمم ریخت
مکن که دست برآرم به ربنا ای دوست
اگر به خوردن خون آمدی هلا برخیز
و گر به بردن دل آمدی بیا ای دوست
بساز با من رنجور ناتوان ای یار
ببخش بر من مسکین بینوا ای دوست
حدیث سعدی اگر نشنوی چه چاره کند
به دشمنان نتوان گفت ماجرا ای دوست
امروز تصمیم داشتم یه فیلم فوق العاده عاشقانه و البته غم انگیز،معرفی کنم بعد پشیمون شدم و فکر کردم کتاب حتما حال همه مون رو بهتر میکنه
اروین د. یالوم روانپزشک اگزیستانسیال آمریکایی است. او استاد بازنشسته روانپزشکی در دانشگاه استنفورد و همچنین نویسنده روایتهای واقعی و تخیلی داستانی و آثار فلسفی و روانشناسانه است.
او متولد ۱۳ ژوئن ۱۹۳۱ در واشنگتن دی سی بود. خانواده او تقریبا ۱۵ سال پیش از تولد او از روسیه (روستایی به نام سلتز در نزدیکی مرز لهستان) به آمریکا آمده بودند و برای گذران زندگی مغازه خواروبارفروشی دست و پا کرده بودند و در طبقه بالای آن هم زندگی میکردند. خانواده او از آن دسته خانوادههای اهل کتاب نبودند اما خواندن کتاب برای اروین یالوم کم سن و سال پناه بود. او هفتهای دوبار به کتابخانه مرکزی محله خود میرفت و کتابهایی درباره زندگینامه افراد یا ادبیات داستانی میخواند. در طول زمان او متوجه شد رمان نوشتن را دوست دارد.
یالوم تحصیلات خود را در رشته پزشکی و روانپزشکی در دانشگاه جورج واشنگتن و دانشگاه بوستون ادامه داد و در سال ۱۹۶۳ پس از دو سال سربازی در بیمارستان مانت ساینای هونولولو، استاد داشنگاه استنفورد شد.