نشسته زل زده به سقف اتاق
که چی ؟
که مثلا خیلی ناراحت است؟
تو آنوقت ها را یادت نمی آید سنت قد میدهد ها حافظه ات قد نمیدهد
آن وقت ها یاد استاد گوش کردن با ضبط قرمزی که آقای کریمی جای بدهی اش به آقا جان داده بود برای ما مثل سفر کردن به بهشت بود
کجا سفر رفتی؟ که بی خبر رفتی؟
اشکم را چرا ندیدی؟ از من دل چرا بریدی؟
دست از من چرا کشیدی که پیش چشمم ره دگر رفتی....
نه تو یادت نمی آید
سنت قد میدهد ها حافظه ات قد نمیدهد...
دیر آمدی کبوتر من! جفت زخمی ات
از بس که زد به شیشه خودش را هلاک کرد
#مهدیه_جان _اکبری
منتظر بود یک نفر بیاید عاشقش بشود و یک جوری از من راهکارش را میپرسید که انگار پرستارها مسئول شوهر دادن بیمارشان هم هستند و من هم با آب و تاب از زیبایی اش تعریف میکردم که دلش خوش باشد به چشم کسی آمده تازه کرم گرفته بود و مالیده بود به صورتش بلکه تیرگی پوستش شفا بگیرد و لباس اینترنتی سفارش داده بود و مدام نگران پف پای چشمش بود که پر کشید و رفت ...
اعتبار دنیا برای من همین قدر است برای تو چطور؟
حتی اگر توی کتاب هم زندگی ما به یک آدم حسابی گره بخورد باز هم ارزشش را دارد
مثل تمام این هفته ی من که گره خورد به زندگی نامه شهید کلهری
پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش...
بخشی از کتاب( زنانی که با گرگها میدوند )
ما یک زمان انسانی داریم و یک زمان وحشی. من وقتی بچه بودم در جنگلهای شمالی، قبل از این که بیاموزم سال چهار فصل دارد، فکر میکردم دهها فصل هست. زمان رعدهای شبانه، زمان روشن کردن اجاق، زمان روشن کردن آتش در جنگل، زمان خون روی برف، زمان درختان یخزده، زمان خمیده، زمان درختان گریان، درختان براق، درختان ریشهدار، درختانی که فقط قسمت بالایشان تکان میخورد، و زمان درختانی که میوههایشان را میریزند.
نویسنده: کلاریسا پینکولا استس
مترجم: سیمین موحد
این کتاب عالیه... از دستش ندین
این دو روز درگیرِ گوش کردن، به کتابی بودم که قهرمان های زندگیم رو زیر سوال برد و در ذهنم به چالش کشوند
کتاب، درباره ی آدمهایی حرف میزنه که ظاهرا پرفکت و بی نقص به نظر میان اما در پشتِ این ظاهرِ همه چیز عالی، یه قلبِ زخم خورده و روحِ روان پریش دارند قهرمان هایی که پر از روانزخم هستند اما دنیا و شرایط بهشون فرمان داده که شما حق فریاد زدن و کمک خواستن ندارید و شما منجی هستید این ها از کودکی یاد گرفتند والدِ والدهاشون باشن به دلیل اینکه به والدگری و قهرمان بودن عادت کردن اینها کسانی هستند که با خودشون در جنگ اند و زیر نقابِ زیباشون چهره ی زخم خورده و رنج کشیده ای دارن که هیچ کس ندیده و هرگز کسی باهاشون همدلی نکرده چون کسی متوجه نیازشون نشده اینها همون هایی هستن که به مردم لبخند میزنند ولی هرگز با خودشون مهربون نیستن
حسنِ کتاب ،زبان ساده و راهکارهایی هست که ارائه میده
دوست داشتید بخونیدش
یا به عزیزانتون که این ویژگی ها رو دارن معرفی کنید حتما راهگشاس
آتام
این دو روز درگیرِ گوش کردن، به کتابی بودم که قهرمان های زندگیم رو زیر سوال برد و در ذهنم به چالش ک
کتاب
افسردگی نهفته
اثر مارگارت رابینسون رادرفورد
آواز دلنشین غمی ممتد است او...
معنای مهربانی بیش از حد است او...
تردید نیست بین نفس های عاشقش
قانون نانوشته صفر و صد است او ..
مانند عشق، آمدنش ناگهانی است
شیرین، شبیهِ لحظه ی پیشامد است او...
مثل امیده داشته تلخ است رفتنش
تنها از این نظر به گمانم بداست او ..
حس میکنم که مثل خودش مهربان شدم
از آن شبی که شانه به مویم زده ست او..
#مهدیه_اکبری
آقای مسئول رسیدگی به جمعه ها
جمعه را هر قدرررررر که میخواهی کش بده
فقط به او بگو برگردد...