eitaa logo
آتام
107 دنبال‌کننده
46 عکس
20 ویدیو
0 فایل
💖نیمه پنهان من 💖دنیای شاعرانه یک پرستار اینجام @Makbari64
مشاهده در ایتا
دانلود
آدم ها دنیاهای عجیب و غریب و جالبی دارند یکی مثل آقای میم. ک بیمار دیالیزی که تازگی ها سرش از بس،بزرگ شده به بدنش زیادی می‌کند تمام دلخوشی اش دو نخ سیگار است که یواشکی از پرستاران بخش می‌کشد و دلخوش است سرمان را کلاه گذاشته یکی مثل آقای میم ز که چنان با دل خوش اعلان عمومی می‌کند که فروشگاه طلافروشی ما امروز باز،است که انگار مردم پول‌هایشان مانده و نمی‌دانند چه کنند و نگران بسته بودن طلافروشی هستند یکی هم مثل من که ...یکی هم مثل تو که...
۹۷۶ روز در پس کوچه های اروپا دوستان این کتاب فوق العاده قشنگه دوس داشتید بخونیدش
دقت کردی ؟ آدم کنار کسی که دوستش دارد با شخصیت تر به نظر می‌رسد... دیشب که تو دوباره دیر کردی و مهمان ها رسیدند من عین این دخترهای تازه به بلوغ رسیده ی خجالتیه دهه شصتی چپیدم توی آشپزخانه و هی الکی غذا را هم زدم ...هی الکی کاسه بشقاب ها را دستمال کشیدم که کمتر با آن ها رو به رو بشوم وقتهایی که تو نیستی پشتت قایم بشوم یک همچین کارهای عجیبی میکنم بغض میکنم تپق میزنم صدایم میلرزد و... یکهو یک جواب های دندان شکن عجیب غریبی می‌دهم که خودم هم متعجب میشوم و بقیه خشکشان می‌زند و من اولش دلم خنک می‌شود ولی بعد شروع میکنم خودم را سرزنش میکنم که دیوانه ای مگر؟ دختره ی روانی بعد خودم را جمع میکنم آنقدر که کوچکِ کوچک بشوم و دوباره پشت تو قائم میشوم دیشب که تو نبودی پشتت قائم بشوم آنقدر خجالت کشیدم و لب گزیدم که نگو
من عهد تو سخت سست می‌دانستم بشکستن آن درست می‌دانستم این دشمنی ای دوست که با من ز جفا آخر کردی، نخست می‌دانستم ...... در خانهٔ تو آن چه مرا شاید نیست بندی ز دل رمیده بگشاید نیست گفتی: «همه چیز دارم از مال و منال» آری همه هست، آنچه می‌باید نیست بانو مهستی گنجوی
به او که چیزی ندارد تا اشتیاق لبریزش را به آن بیاویزد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تو این روزها به چه فکر میکنی؟ دستاویز تازه ای برای ادامه ی نفس کشیدن پیدا کرده ای؟ دلخوشی جدیدت برای لباس تازه خریدن ...برای کار جدید پیدا کردن ...برای کفش نو سفارش دادن چه چیز می‌تواند باشد وقتی دیگر هیچ کس به اندازه ی من دوستت ندارد ؟ متاسفانه باید بگویم هرگز دوست داشتن هیچکس، دیگر به عمق جانت نفوذ نخواهد کرد نه که بگویم دیگر کسی دوستت نخواهد داشت ...نه ! دنیا پر از آدم کله شق و دیوانه است که به صورت رندومی و بلاتکلیف وار دلشان را پرت می‌کنند تا ببینند کجا گیر می‌کند بعد می‌نشینند کنار خانه ی طرف و می‌روند روی اعصابش و به صورت ناخودآگاه روزی چند بار دوستت دارم را تکرار می‌کنند و بعد که می‌بینند از این آدم آبی گرم نمی‌شود دلِ شکسته ی زخم خورده ی زبان نفهمِ مهرطلبِ عقده ای اشان را بر می‌دارند و می‌برند درِخانه ی یک از خدا بی خبر ِدیگر .. بازی عجیبی است نه؟ امروز به طور عجیب و غریبی وقتی خانم ز.ر مسئول دیالیز داشت به آسمان ریسمان بافتنش ادامه می‌داد من با ولع لابلای کتابخانه ی مجازی م به دنبال تسکین بودم تسکین برای زخمی که هیچوقت امیدوار به بهبودش نبودم و باز به طرز عجیب تری با اروین یالوم مواجه شدم و فکر کردم شاید خدا این مرد را به خاطر رنج های من آفریده و بعد به خودخواهی خودم خنده ی تلخی کردم و عمیقا و با تمام وجود در مقابل این مرد بزرگ خاضع شدم و ناخواسته پیوندش دادم به فال حافظ که هی از آمدن میگفت و من آمدنی نمیدیدم و اگر بگویم این کتاب(موضوع مرگ و زندگی ) شبیه معجزه است باورش برایت سخت خواهد بود اما برای من نه! برای من که بارها و بارها زمین خوردم و اروین یالوم این وفادار شگفت انگیز مثل رسولی با چشم های روشن راه را برای زیستن دوباره ام باز کرد...