eitaa logo
آتام
108 دنبال‌کننده
46 عکس
20 ویدیو
0 فایل
💖نیمه پنهان من 💖دنیای شاعرانه یک پرستار اینجام @Makbari64
مشاهده در ایتا
دانلود
به حداقلِ خودمان رسیده بودیمو این باقیمانده توان زیستنِ دوباره نداشت دلتنگی از ما موجودات عجیبی ساخته بود کز کرده ،خمیده ،فرو رفته در تنهایی با زبانی که جز به لکنت نمی چرخید گریه از چشمهای ما دل کنده بود و غم، جوری بر صورتهایمان ماسیده بود که انگار هرگز نخندیده بودیم هیچ کس سر از کار دردهایمان در نمی آورد و خودمان روی دست خودمان مانده بودیم ما که با هم عهد بسته بودیم تا آخرش ایستادگی کنیم و تا خود بهشت برای به دست آوردن هم بجنگیم دیروزمان را فراموش کردیم و حتی برای یک ساعت بعد هم به دوست داشتنمان اعتمادی نبود دنیا از ما چیز دیگری ساخته بود موجودی عجیب الخلقه با آرزوهای لنگ و دوست داشتن های گنگ ما همه چیز را باخته بودیم و فقط مانده بود این چهار تا نفس کشیدن تکراری که اختیار دارش نبودیم وگرنه خیلی خیلی پیشتر از این به اولین گدای،سر راه میبخشیدیمش. میدانی ؟ بازنده ها همین شکلی هستند شکل تو ...شکل من از ترس آینه را برداشتیم و پشت رو به دیوار خلا چسباندیمش که مبادا این بی وفایی نحس یادمان بیفتد یادمان بیفتد چه شب ها که قربان صدقه ی هم میرفتیم و یادمان میرفت دنیا مکرش برای از پا درآوردن آدم های عاشق زیاد است و دستش برای رو دست زدن پر است . آدمی است دیگر! کم می آورد ...جا میزند ... پا پس میکشد ....خسته میشود و بلاخره یک جایی دل میکند و میرود من آدمِ کم آوردن بودم و تا دلت بخواهد خسته شدم ....ویران شدم...ریختم کم آوردم اما هنوز رنگ قهوه ای ...پیراهن سفید راه راه ..کفش های کهنه واکس نخورده هر جای دنیا که باشم مرا به دوست داشتنی دلهره آور پرت میکند تو چطور؟
غمی نشسته کنار ما غمی که در تو نظر دارد غمی که باز، خیالاتی برای ما دو نفر دارد خدا کند که اگر زخم ست به شانه های تو ننشیند خدا کند که اگر مرگ ست مرا به جای تو بردارد پناه می برم از این غم به خلوت تو و آغوشت پناه می برم از این غم به او که از تو خبر دارد تمام دلخوشی ام شعر است..تمام دلخوشی ام گریه خودت بگو که دم رفتن کدام در تو اثر دارد؟ به گریه بدرقه اش کردم به گریه دست تکان دادم به این امید که برگردد همان که قصد سفر دارد
هوهوی باد و زمزمه ی باران باز آمده است و از تو خبر دارد اشک من است خوب نگاهش کن! تنها غمی که در تو اثر دارد من، از درخت مرده پرم برگرد! با یک جوانه زنده نخواهم شد من، باختم تو را و ببین دیگر با یک ورق، برنده نخواهم شد دلگیرم از هر آنکه تو را دارد دلگیرم از بهار و خیابانش دلگیرم از هر آنچه کنار توست پاییزِ بی لیاقت و آبانش اردیبهشتِ رد شده از تقویم ! اصلا بهار بی تو نخواهد بود اصلا برو غریبه ! همان بهتر... معشوق من همان که نیامد بود ای رفتنت شبیه به یخبندان ! ای ماندنت شبیه به گندمزار ! لبخند آخر تو شبیه سیب لبخند آخر تو چه بی تکرار درمن کسی،بدون تو میمیرد در من کسی،بدون تو جان داده است در من هزار و یک شب بی پاییز مرگ آمده است و باز امان داده ست من از تو گرچه بیخبرم اما اخبار داغ از تو فراوان است از هرطرف حساب کنی در ما دنیا عجیب در خور پایان است از هر طرف حساب کنی رفتن.. از هر طرف نگاه کنی دوری... از هر طرف که فکر کنی تلخ است این زندگیه بی توی مجبوری ای بامن از هزار سبب محرم! ای با من از هزار طرف فامیل! هر شب می آیم آه به دیدارت از این دریچه این غمِ بی تعطیل فرجام شعر چیست ؟اگر حسرت .. پایان شعر چیست ؟اگر تکرار .. در من طلوع پس نکنی دیگر از من غروب پس نکنی اینبار
عاقا! تو زبون شما به این خانمایی که میرن قورمه سبزی درست کنن میبینن سبزی ندارن ... میرن لوبیا پلو درست کنن میبینن لوبیا تموم شده میرن ظرف بشورن مایع ظرف شویی نیس ... خلاصه سبزی میخرن نون ندارن نون میگیرن نمک تموم شده...نمک میخرن آب قطع میشه... چی میگن؟😭😢
دوستان همگی توافق نظر دارن که به اون خانم هیچی نگی بهتره چون دیگه امیدی بهش نیس اما به همسرِ اون خانم باید گفت مادرت برات بمیره با این زن گرفتنت😭
پشت هر لبخند تو انگار اندوهیست که... جنگل چشمان سبزت رنج انبوهی ست که... تکیه کردم با دل آسوده دانستم که تو قدرت مردانه ات اندازه کوهی ست که... آنقدر با زندگی جنگید چشمانت پدر! سینه ات زخمی تر از هر قلب مجروحیست که... درددلهایت نهان شد در پس الوارها اینهمه تنهایی ات یادآور نوحیست که ... آه دنیایم بدون لمس دستان تو چیست ؟ کوچه ی بی عابر تنهای بی روحی ست که...
وصله‌ی جان» یعنی: مرمت کننده‌ی روح، متعلق به آخرین رگ قلب، چسبیده به آخرین جانِ آدمی، بنا کننده‌ی غم‌های زیبا، ریشه‌ی احساسات عمیق، عضو جدایی ناپذیر قلب... اگر کسی را داری که آن قدر برایت عزیز است، «وصله جان» صدایش کن..
مرا به نام من بخوان مرا به نام کوچکم مرا که گم شدم در این جهان بی پیامبر..
تلخ و بی صدا رد شد آسمان و پاییزش رد شد و به جانش ریخت درد شک بر انگیزش دید چیزی از دردش کم نمیکند دیگر شکوه های جانسوز و گریه های یکریزش از همان حباب غم خیره شد به ماه آن شب مسجدت پناهش شد نام تو همه چیزش گریه اش که بند آمد چید و دسته کرد آرام شاخه های نرگس را عاشقانه برمیزش با قلم نوشت افسوس دوری از تو ویرانی است نامه اش خراش افتاد از مداد نوک تیزش جمعه‌ی بدون تو غیر غم چه خواهد بود ؟ میکشد مرا آخر شادی غم انگیزش
انگار پایم به لب گور رسیده باشد نشسته بودم به عالم و آدم بد و بیراه میگفتم دلت خنک شد که دارم زود تر از تو میمیرم ؟ فکر کردی من بمیرم زندگی به کام دلت می‌شود ؟ نه این خبرها نیست فکر کردی جز منه خنگ کسی به توی بیچاره ی دو زاری فکر می‌کند؟ تا بحال توی آینه دو دقیقه خودت را خوب نگاه کرده ای؟ والا اگر نگاه کرده باشی! آدم دلش هم می‌خورد از ریخت و قیافه ات که عین مرده شو ها همیشه نشسته نروفته است تابحال خوب به حرکات دست و پایت موقع آوردن دلایل مزخرف نیمه منطقی ات خیره شدی؟ آدم دق بالا می آورد سر و ریختت را که میبیند عین گورکن بوف کور تهوع آور شده ای یک جوری که آدم دلش می‌خواهد توی همان چمدان قهوه ای صاحب مرده ی صادق هدایت به زور جایت بدهد اینها حرف دلم بودها حرف خودِ خودِ دلم! نه آن قسمت درمانده ی شاعر مسلک ذهنم که جوهر قلمش خشک شده و شعرش ته کشیده و مانده به توی زبان نفهم چطور بگوید که دلتنگ است؟
عشق در دل ماند و یار از دست رفت دوستان دستی که کار از دست رفت ای عجب گر من رسم در کام دل کی رسم چون روزگار از دست رفت بخت و رای و زور و زر بودم دریغ کاندر این غم هر چهار از دست رفت عشق و سودا و هوس در سر بماند صبر و آرام و قرار از دست رفت گر من از پای اندرآیم گو درآی بهتر از من صد هزار از دست رفت بیم جان کاین بار خونم می‌خورد ور نه این دل چند بار از دست رفت مرکب سودا جهانیدن چه سود چون زمام اختیار از دست رفت سعدیا با یار عشق آسان بود عشق باز اکنون که یار از دست رفت