eitaa logo
آتام
104 دنبال‌کننده
46 عکس
20 ویدیو
0 فایل
💖نیمه پنهان من 💖دنیای شاعرانه یک پرستار اینجام @Makbari64
مشاهده در ایتا
دانلود
بزرگ بود و از اهالی امروز بود و با تمام افق های باز نسبت داشت...
ببخش مادر اگر جنگ واقعیت داشت و مرگ آخرِ این قصه هم حقیقت داشت بخواب بلکه نفهمی که دیو قصه‌ی ما به روزگار پری بی اجازه دعوت داشت ‌شبیه سایه، کسی در اتاق خوابت بود فرشته بود؟ نبود... آن که با تو صحبت داشت فرشته مانده که اصلا چطور برگردد به خانه ای که به خندیدن تو عادت داشت و کاش مادر دلتنگت آن دم رفتن به قدر بوسه به پیشانی تو فرصت داشت و مرگ لحظه ی جان دادنت به سینه زد و به یاد خنده ی تلخ تو چند ساعت داشت کنار رفتن ناباورت قدم میزد و تازه مرگ که آنقدر استقامت داشت برای بردن جانت چقدر ترسو بود برای بردن نامت چقدر لکنت داشت به خواب رفتی و محکم به سینه ات چسبید عروسکی که فقط با تو خواب راحت داشت نگاه مرگ به چشمان روشنت افتاد عروسکت که لبش با هزار زحمت داشت، برای ماندن و بوسیدنت تکان میخورد چقدر بیشتر از دشمن تو جرأت داشت...
سرود كودكی‌ام در خزان حادثه خشكید پس از تو قطع امید، ای بهار، از همه كردم حسین_دارند حضرت رقیه
🏴 اعظم اللهُ اجورَنا بمُصابِنا بِالحُسَینِ، وَ جَعَلَنا و ایّاکُم مِنَ الطّالِبینَ بِثارِهِ مَع وَلیّهِ الامامِ المَهدیِّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ(سلام الله علیهم)اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وال محمد 🏴
نشسته بود پایین راه پله ها نشسته بود درست پایین راه پله ها و به همه چیز فکر میکرد و به همه چیز خوب فکر میکرد دقیق شد به سقف بلند خانه دقیق تر شد به سقف بلند خانه چشم هایش، یکی دو تا پله ها را بالا و پایین میرفت چشمهایش... صداها توی سرش میپیچید و خیر و شر برایش خط و نشان میکشیدند روضه خوان برای خودش میخواند و او انگار نه انگار که در مجلس اباعبدلله نشسته است میخواست یک جور از خودش فاصله بگیرد انقدر جمع و جور بنشیند که مثلا به روی خودش نیاورد با این آدمی که ۲۰ روز از محرم گذشته و حتی یک قطره اشک نریخته نسبتی دارد فکر کرد کسیکه ۲۰ روز از ماه محرم گذشته و هنوز یک قطره اشک هم نریخته حتما نسبت واضح تری با سنگ دارد تا آدمیزاد .... **آدمهایی که خودشان هم دیگر خودشان را گردن نمیگیرند حتما محتاج ترند به دعا
هدایت شده از مهدیه
‏عکس از مهدیه اکبری
خدایا ! از تو بترسم به که پناه ببرم؟
بعضی صحنه ها را که نباید ثبت کرد بعدا میشود خنجر پای گلو پایِ بعضی صحنه ها فقط باید جان گذاشت و رفت چون بعد از آن هیچ چیزِ این دنیا برایت ارزش دیدن نخواهد داشت
امروز درست لحظه ای که موبایلمو زدم به شارژ برق رفت و یک خانم ایرانی با خنده گفت شانسم نداری یک لحظه داشتم حرفش را تایید میکردم که یک حسی در دلم گفت آدم حتی اگر یک نیم قطره از این موج خروشان باشه حتما اقبال بلند و پیشانی بلندی داشته ...الهی شکر که زندگی مان هنوز رنگ حسین دارد
این مسیر سرتاسرش حسرت است تا نیامدی حسرت آنهایی را میخوری که با شوق به این سو سرازیر شده اند وقتی راه میفتی حسرت آنهایی را میخوری که پابرهنه قدم برمیدارند پابرهنه که میشوی حسرت آنهایی را میخوری که با معرفت آمده اند ...که با معرفت تر آمده اند...که مشتاق تر آمده اند...که جنونشان بیشتر است...که زبان و دلشان یکی است ...که برنمیگردند من مینویسم رسیدم به عمود ۵۱۸ تو بخوان هنوز به هیچ کجا نرسیدم😭
نشان دادن این تصویر میان این همه زیبایی درست مثل پیدا کردن گره جا مانده با پشت سوزن میان فرش ابریشمی است ..کاش فکری به حال این همه اسراف کنیم نرسد به دست
شاه شمشاد قدان ، خسرو شیرین دهنان که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان بنی هاشم