اگر ميليونها نفر دوستت داشتند، من یکی از آنها بودم
اگر یک نفر دوستت داشت، من او بودم
و اگر هيچكس دوستت نداشت، من مردهام.
تو آخرین باری که خوشحال بودی..خیلی خوشحال بودی چه زمانی بوده؟
من آخرین باری که خیلی خوشحال بودمو نمیتونم بگم
اما
یکی به آخرین باری که خیلی خوشحال بودم اسفندماه سال ۱۳۸۳ بود
بی دلیل انقد خوشحال بودم که فکر میکردم عید که بیاد هممممه چیز خیلی خوب میشه 😁
عاقا بیایید بگید آخرین باری که خوشحال بودین کی بوده؟
و چه کسی آخرین بار باعث خوشحالیتون شده؟😊
فراموش نکن که آدمی در این جهان هست که همیشه و هرلحظه میتوانی پیش او برگردی. روزی از ته قلبم تمام آنچه دارم و آنچه هستم را به تو بخشیدهام. تو قلبم را با خود خواهی داشت تا وقتی که من این جهان غریب را ترک بگویم، جهانی که دارد خستهام میکند. تنها امیدم این است که روزی تو بفهمی چقدر دوستت داشتهام. (کتاب خطاب به عشق – صفحه ۳۸)
#ماریا_آلبر
از نامه های ماریا و آلبر
«اگر نمیآیی عزیزم، دستکم از جزییات زندگیات، از کارهایت به من دقیقتر خبر بده… نمونهپرسشهایی که شاید برای قلب عاشق پیش بیاید: تو به مودون میروی. به خانهی کی؟ با کی؟ شنبه ساعت ۶ غروب در خیابان آلری، در منطقهی ۱۵ که محل تو نیست چه کار میکردی؟ و غیره. میبینی ماری، عزیزکم؟ تمام اینها ممکن است بر ذهن مردی بیکاره و عاطل و باطل آوار شود. مردی که چیزی ندارد تا اشتیاق لبریزش را بر آن بیاویزد.» (کتاب خطاب به عشق – صفحه ۲۴)
گر می نخوری طعنه مزن مستان را / بنیاد مکن تو حیله و دستان را
تو غره بدان مشو که می مینخوری / صد لقمه خوری که می غلام است آن را
سرمست درآمد از درم دوست
لب خنده زنان چو غنچه در پوست
چون دیدمش آن رخ نگارین
در خود به غلط شدم که این اوست
رضوان در خلد باز کردند
کز عطر مشام روح خوش بوست
پیش قدمش به سر دویدم
در پای فتادمش که ای دوست
یک باره به ترک ما بگفتی
زنهار نگویی این نه نیکوست
بر من که دلم چو شمع یکتاست
پیراهن غم چو شمع ده توست
چشمش به کرشمه گفت با من
در نرگس مست من چه آهوست
گفتم همه نیکوییست لیکن
اینست که بیوفا و بدخوست
بشنو نفسی دعای سعدی
گر چه همه عالمت دعاگوست
سعدی علیه الرحمه