فراموش نکن که آدمی در این جهان هست که همیشه و هرلحظه میتوانی پیش او برگردی. روزی از ته قلبم تمام آنچه دارم و آنچه هستم را به تو بخشیدهام. تو قلبم را با خود خواهی داشت تا وقتی که من این جهان غریب را ترک بگویم، جهانی که دارد خستهام میکند. تنها امیدم این است که روزی تو بفهمی چقدر دوستت داشتهام. (کتاب خطاب به عشق – صفحه ۳۸)
#ماریا_آلبر
از نامه های ماریا و آلبر
«اگر نمیآیی عزیزم، دستکم از جزییات زندگیات، از کارهایت به من دقیقتر خبر بده… نمونهپرسشهایی که شاید برای قلب عاشق پیش بیاید: تو به مودون میروی. به خانهی کی؟ با کی؟ شنبه ساعت ۶ غروب در خیابان آلری، در منطقهی ۱۵ که محل تو نیست چه کار میکردی؟ و غیره. میبینی ماری، عزیزکم؟ تمام اینها ممکن است بر ذهن مردی بیکاره و عاطل و باطل آوار شود. مردی که چیزی ندارد تا اشتیاق لبریزش را بر آن بیاویزد.» (کتاب خطاب به عشق – صفحه ۲۴)
گر می نخوری طعنه مزن مستان را / بنیاد مکن تو حیله و دستان را
تو غره بدان مشو که می مینخوری / صد لقمه خوری که می غلام است آن را
سرمست درآمد از درم دوست
لب خنده زنان چو غنچه در پوست
چون دیدمش آن رخ نگارین
در خود به غلط شدم که این اوست
رضوان در خلد باز کردند
کز عطر مشام روح خوش بوست
پیش قدمش به سر دویدم
در پای فتادمش که ای دوست
یک باره به ترک ما بگفتی
زنهار نگویی این نه نیکوست
بر من که دلم چو شمع یکتاست
پیراهن غم چو شمع ده توست
چشمش به کرشمه گفت با من
در نرگس مست من چه آهوست
گفتم همه نیکوییست لیکن
اینست که بیوفا و بدخوست
بشنو نفسی دعای سعدی
گر چه همه عالمت دعاگوست
سعدی علیه الرحمه
از نامههاي عاشقانه غسان كنفاني به غاده السمان
تو در برابر چشمانم هستي، اين تصوير زيبا كه چيزهاي زيادي را به يادم ميآورد، چشمان، لبها، و تهچهره برانگيزندهاي كه در تنم مانند ضربهاي بر استخوان ساق پا عمل ميكند، آنگاه كه درد رو به بهبودي ميرود. خوشي و سعادت بينظير ناشي از درد. تو را كم دارم، اي دوزخ، اي آسمان و اي دريا. تو را تا سر حد جنون كم دارم. تا حدي كه تصويرت را در برابر چشمانم مينهم و اينجا خودم را حبس كردهام تا تو را ببينم. در تمام عمرم، كسي مانند تو را نشناختم، اصلا و ابدا. آنگونه كه به تو نزديك شدهام هرگز اين چنين به كسي نزديك نشدهام، به همين خاطر تو را فراموش نخواهم كرد، نه... تو چيز كمنظيري در زندگيام هستي، با تو شروع كردم و با تو به انتهاي راه خواهم رسيد...