eitaa logo
دست به قلم
62 دنبال‌کننده
69 عکس
3 ویدیو
0 فایل
برای تمام خیال های درون ذهنت که میخواستی واقعی باشند و نبودند...) شنوای صحبت هات هستم...: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_tq6qjlw&btn=Alex’s.P.O..Box
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/A_half_bloods_note/519 آره لینک درسته . ولی آخه کویین . ___________ منظورش ملکه شایعه است🤣🤣
به نظرت بفرستم چیزی که نوشتمو ؟ آخه نمیدونم خوب شده یا نه . _________ بفرست داداش به ایناش فکر نکن عه🔪
https://eitaa.com/A_half_bloods_note/524 باش بگیر که داره میاد . ____________ ما آماده ایم!!!
https://eitaa.com/A_half_bloods_note/68 ریاضی . درست است . او همان کسی ست که همه از او وحشت دارند ، کابوس بچه ها ، حسرت بزرگان ، غم نوجوانان و تنها مافیای حاکم بر منطقه جبریات . و البته ... دستیار همه کاره اش ایکس . ریاضی به هیچکس از افرادش اعتماد ندارد . به هیچکدام . به همه مشکوک است ، از همه شان آتو دارد تا اگر خیال کنند دست کجی کنند به حساب تک تک شان برسد .با این حال در میان آن پانزده هزار نفر یک نفر هست که با تمام وجود به او اعتماد دارد . ادامه دارد ‌... __________
https://eitaa.com/mrxcollection/2066 دیر رسیدی 🤣💔
تنها کسی که حاضر می شود زیر فشار رادیکال ها و تحت شتاب توان ها پا به پای ریاضی ماند و حتی یک لحظه هم پا پس نکشید . میخواهید ثابت کنم ؟ باشد بیایید شروع کنیم . ماموریت 183 عنوان : دستگیری y های منطقه و پس گرفتن جبریات اشغال شده توسط گروه y ها ‌. افراد : فقط ریاضی و ایکس هر دو داشتند کنار هم قدم می‌زدند . نیرو های اشغالگر y اطراف کارخانه قدیمی در سرمای زمستان پناه گرفته بودند تا بتوانند قسمت های بیشتری از جبریات را بگیرند . ادامه دارد ... _________
ریاضی سیگاری از جیب کت بلند چرمش که روی کت و شلوار مشکی اش پوشیده بود در آورد و روشن کرد . پک عمیقی به سیگار زد و دودش را بیرون داد .رو به ایکس که فقط پیراهن سفید و جلیقه مشکی اش را پوشیده بود انداخت و گفت :« تو سردت نیست ؟» ایکس بدون تغییر دادن چهره بی روح و جدی اش گفت :« خیر قربان .» ریاضی پک دیگری به سیگارش زد و گفت :« بهتره که نباشه . دلم نمیخواد وسط درگیری بمیری ، این جا ما داریم با آتیش می‌جنگیم . قضیه شوخی بردار نیست سر خاکمونه . ادامه دارد... __________
من تنهایی از پس اون دو هزار نفر تو کارخونه بر نمیام . مطمئنی حالت خوبه ؟» - نیازی به نگرانی نیست قربان . من خوبم . - بسیار خب . ریاضی و ایکس وارد کارخانه شدند کارخانه ای که سرتاسر ش آدم ریخته بود وسعت آن زیاد بود و همین باعث شده بود آدم های در آن بیشتر به نظر بیایند . ریاضی سیگارش را از لب بر داشت و گفت :« ببینم اون رئیس ترسوتون کجا قایم شده ‍؟» صدایی از پشت آن همه آدم گفت :« فضولیش به تو نیومده دلقک .» صدایش او را لو میداد معاون سردسته y ها ، مشتق . ادامه دارد ... ___________
ایکس صدایش را صاف کرد و گفت :« قربان اجازه میدید من جوابشو بدم ؟» ریاضی پک آخر را به سیگارش زد و بعد آن را انداخت زمین و زیر چکمه اش له کرد . و گفت :« ببینم چیکار می‌کنی .» ایکس اینبار صدایش را بالا برد و گفت :« بیا جلو ببینم چی بلدی لانتوری .» ایکس و مشتق به مبارزه پرداختند و ریاضی هم به دنبال رهبر y ها ، تابع ، تمام افرادش را ناکار می کرد . ادامه دارد ‌... _________
نیم ساعت به همین روال گذشته بود ایکس همچنان داشت با مشتق دست و پنجه نرم می‌کرد و تقریبا از دو هزار سرباز y ها فقط پنجاه نفر مانده بودند . صدایی دیگر ریاضی را به خود آورد ... تابع آمده بود ... - هوی عوضی از بازی کردن با ادمام دست بردار بیا سراغ خودم چیه نکنه می‌ترسی شکست بخوری ؟ ریاضی یقه سربازی که در دست داشت را ول کرد و گفت :« خیلی وقته منتظرتم ، بیا جلو ببینم چی تو چنته داری .» تابع و ریاضی در یک طرف و ایکس و مشتق هم در طرف دیگر به مبارزه پرداخته بودند . ادامه دارد ... ____________
مشت ها و لگد ها از همه طرف روانه ریاضی و ایکس می شد ولی آنها توقف ناپذیر بودند . ریاضی میان مبارزه اش نگاهی هم به وضعیت ایکس انداخت ، او حالش خوب بود تقریبا ولی سرش زخمی شده بود و خون از آن چکه می کرد . بیشتر ماندن در اینجا برای او کار خطرناکی بود ولی باید این ماجرا را به پایان می رساند . اولین ضربه ... مشتی که تابع روی صورت ریاضی نشانده بود و ریاضی نتوانست جلویش را بگیرد چون حواسش پرت ایکس بود ... ضربه لبش را پاره کرد و خون روی صورت خوش تراش ریاضی نقش بست ... ادامه دارد __________
ماه بالا آمد، مخمل آبنوسی آسمان را پوشاند، سکوت درون گوشمان زنگ میزند... کنون وقتش است که به دنیای خواب و خیال برویم. در آرامش بخوابید...)