https://eitaa.com/A_half_bloods_note/519
آره لینک درسته .
ولی آخه کویین .
#سباستینمککویین
___________
منظورش ملکه شایعه است🤣🤣
#ناشناس
به نظرت بفرستم چیزی که نوشتمو ؟
آخه نمیدونم خوب شده یا نه .
#سباستینمککویین
_________
بفرست داداش به ایناش فکر نکن عه🔪
#ناشناس
https://eitaa.com/A_half_bloods_note/524
باش بگیر که داره میاد .
#سباستینمککویین
____________
ما آماده ایم!!!
#ناشناس
https://eitaa.com/A_half_bloods_note/68
ریاضی . درست است .
او همان کسی ست که همه از او وحشت دارند ، کابوس بچه ها ، حسرت بزرگان ، غم نوجوانان و تنها مافیای حاکم بر منطقه جبریات .
و البته ...
دستیار همه کاره اش ایکس .
ریاضی به هیچکس از افرادش اعتماد ندارد . به هیچکدام . به همه مشکوک است ، از همه شان آتو دارد تا اگر خیال کنند دست کجی کنند به حساب تک تک شان برسد .با این حال در میان آن پانزده هزار نفر یک نفر هست که با تمام وجود به او اعتماد دارد .
ادامه دارد ...
#سباستینمککویین
__________
#ناشناس
تنها کسی که حاضر می شود زیر فشار رادیکال ها و تحت شتاب توان ها پا به پای ریاضی ماند و حتی یک لحظه هم پا پس نکشید .
میخواهید ثابت کنم ؟
باشد بیایید شروع کنیم .
ماموریت 183
عنوان : دستگیری y های منطقه و پس گرفتن جبریات اشغال شده توسط گروه y ها .
افراد : فقط ریاضی و ایکس
هر دو داشتند کنار هم قدم میزدند . نیرو های اشغالگر y اطراف کارخانه قدیمی در سرمای زمستان پناه گرفته بودند تا بتوانند قسمت های بیشتری از جبریات را بگیرند .
ادامه دارد ...
#سباستینمککویین
_________
#ناشناس
ریاضی سیگاری از جیب کت بلند چرمش که روی کت و شلوار مشکی اش پوشیده بود در آورد و روشن کرد .
پک عمیقی به سیگار زد و دودش را بیرون داد .رو به ایکس که فقط پیراهن سفید و جلیقه مشکی اش را پوشیده بود انداخت و گفت :« تو سردت نیست ؟»
ایکس بدون تغییر دادن چهره بی روح و جدی اش گفت :« خیر قربان .»
ریاضی پک دیگری به سیگارش زد و گفت :« بهتره که نباشه . دلم نمیخواد وسط درگیری بمیری ، این جا ما داریم با آتیش میجنگیم . قضیه شوخی بردار نیست سر خاکمونه .
ادامه دارد...
#سباستینمککویین
__________
#ناشناس
من تنهایی از پس اون دو هزار نفر تو کارخونه بر نمیام . مطمئنی حالت خوبه ؟»
- نیازی به نگرانی نیست قربان . من خوبم .
- بسیار خب .
ریاضی و ایکس وارد کارخانه شدند کارخانه ای که سرتاسر ش آدم ریخته بود وسعت آن زیاد بود و همین باعث شده بود آدم های در آن بیشتر به نظر بیایند .
ریاضی سیگارش را از لب بر داشت و گفت :« ببینم اون رئیس ترسوتون کجا قایم شده ؟»
صدایی از پشت آن همه آدم گفت :« فضولیش به تو نیومده دلقک .»
صدایش او را لو میداد معاون سردسته y ها ، مشتق .
ادامه دارد ...
#سباستینمککویین
___________
#ناشناس
ایکس صدایش را صاف کرد و گفت :« قربان اجازه میدید من جوابشو بدم ؟»
ریاضی پک آخر را به سیگارش زد و بعد آن را انداخت زمین و زیر چکمه اش له کرد . و گفت :« ببینم چیکار میکنی .»
ایکس اینبار صدایش را بالا برد و گفت :« بیا جلو ببینم چی بلدی لانتوری .»
ایکس و مشتق به مبارزه پرداختند و ریاضی هم به دنبال رهبر y ها ، تابع ، تمام افرادش را ناکار می کرد .
ادامه دارد ...
#سباستینمککویین
_________
#ناشناس
نیم ساعت به همین روال گذشته بود ایکس همچنان داشت با مشتق دست و پنجه نرم میکرد و تقریبا از دو هزار سرباز y ها فقط پنجاه نفر مانده بودند . صدایی دیگر ریاضی را به خود آورد ...
تابع آمده بود ...
- هوی عوضی از بازی کردن با ادمام دست بردار بیا سراغ خودم چیه نکنه میترسی شکست بخوری ؟
ریاضی یقه سربازی که در دست داشت را ول کرد و گفت :« خیلی وقته منتظرتم ، بیا جلو ببینم چی تو چنته داری .»
تابع و ریاضی در یک طرف و ایکس و مشتق هم در طرف دیگر به مبارزه پرداخته بودند .
ادامه دارد ...
#سباستینمککویین
____________
#ناشناس
مشت ها و لگد ها از همه طرف روانه ریاضی و ایکس می شد ولی آنها توقف ناپذیر بودند . ریاضی میان مبارزه اش نگاهی هم به وضعیت ایکس انداخت ، او حالش خوب بود تقریبا ولی سرش زخمی شده بود و خون از آن چکه می کرد . بیشتر ماندن در اینجا برای او کار خطرناکی بود ولی باید این ماجرا را به پایان می رساند .
اولین ضربه ...
مشتی که تابع روی صورت ریاضی نشانده بود و ریاضی نتوانست جلویش را بگیرد چون حواسش پرت ایکس بود ...
ضربه لبش را پاره کرد و خون روی صورت خوش تراش ریاضی نقش بست ...
ادامه دارد
#سباستینمککویین
__________
#ناشناس