هدایت شده از سیارکِ ب۶۱۲
برای کلاغ.
کلاغِ روز های برفیِ من ، سلام !
همیشه برای دوست داشتنت سرزنش شدم. ولی آخر چرا تو باید انقدر دور و دست نیافتنی باشی؟ نکند برای همین دور بودنت است که دوستت دارم؟ نمی دانم اگر هر صبح با شاخه گلی بر منقار از پشت پنجره ها صدایم می کردی ، باز هم انقدر دوستت داشتم؟
راستش خوب که فکرش را می کنم ، زمان و مکان هیچ مرزی برای علاقه ی من تعیین نمی کند. من از همان ابتدای ورود از عدم به وجود ، دوستت داشتم و نمی دانم تو ، این عشقِ یک طرفه را کِی خاتمه می بخشی.
-نامه های مرموزِ یک مُرده
یادمه راهنمایی یه انشا درباره کلاغا نوشتم
ولی هیچوقت معلم صدام نکرد بخونمش
هدایت شده از " رَقصِ واژه ها "
بزرگترین شادیِ زندگی، این است که دوستداشته شوی؛
آن هم نه بهخاطر آنچه هستی،
بلکه با وجودِ آنچه هستی.
-ویکتورهوگو
: ̗̀➛ @Raghse_Vazheha