امروز به یکی از آرزو های دیرینه ام رسیدم
قبل تر ها خیلی قبل تر ها که با عنوان دیدار غیر رسمیتان آشنا شدم رویا شد برایم دیدنتان از آن فاصله و امروز به این آرزو رسیدم
خوش به حالم که وجودتان را در کمتر از ۵۰ متری خود حس کردم .
فقط حیف و صد حیف که مرا نگاه پدرانتان تفسیر نکرد…
شیرین بابا جان صدا نشدم
انگشتر و عبا و قبایی نبود ، راستی دیدید عزیز دلم، کار به قبا نکشید و خیلی هایمان در حسرت همان انگشترهای رنگ و وارنتان ماندیم .
الحمدلله که امروز در قاب دوست داران ایران علیـ-ع- و ایرانی ترین رهبر، قطرهای بودم در دریای خروشان عاشقان .
نه اینکه قلبم آرام گرفته باشد ،
نه اینکه جگرم خنک شده باشد ،
نه اینکه چشمانم از اشک خالی باشد ،
نه اینکه دلتنگیم فرو کش کرده باشد ،
نه اینکه فکرم آرام گرفته باشد ،
نه…
من فقط شمارا دیدم ، این دیدن مرا صد درجه بی قرار تر از قبل کرد ؛ وای بر زندگی ما بدون شما .