و با تمام وجود نگران قائد این سرزمینیم
نگران سوراخی که بوی گزیدگی دوباره از آن به مشام میرسد
نگران آش هایی شور و سوخته که نخورده دهانمان سوزاند
نگران داغی که…
اصلا ولش کن ، دعا کن فقط خود آقا ظهور کنه .
اینجا چیزی عامل آشفتگی شده و من از شدت خستگی متوجه صدای وحشتناک انفجار نشدم و حتی رگ نزدم!!
اما بدون شنیدن صدای گوش خراش جنگ، در مرکزی ترین شهر ایران جان ، بدن رعشه گرفته ام .
برای خوابی که میبینند برای ایرانم .
«بمیرم که این روز ها مثل تکه گوشتی افتادهای دست کسانی که نه از عقل و وطن دوستی بویی برده اند و نه الفبای غیرت و سیاست بلدند و کاش سرت سلامت باشدُ من سر نداشته باشم ایرانم »
بیاید دعا کنیم رفقا برا همه چی همه چی… .
و یک یک بند های بدنم از تکتک اجزای
این سرزمین است:)
این روز و شب ها کسی به جان اجزای بدنم افتاده!!
مرزی و غیر مرزی هم نمیفهمد .
درد در تکتک سلول هایم میپیچد ،
از شنیدن حمله به بالایی ترین عضو ،
مرکزی ترین و حتی قلب این پیکرِ جاکجاک .
این شب ها ایرانم زیر مشت و لگد کثیف ترین این روزگار است .
نوشته خدایا چرا یه ایرانی باید زبان خارجی بخونه؟!
پ.ن: برا اینکه یه خارجی زبان فارسی بخونه چه حرکتی زدی؟ .
تقویمُ سالنامه شهدا رو دیدن میگن به غیر از سردارا همه جوون:)
بمیرم برای داغ دل مادراتون
شماها عزیزا و جوونای این مملکت بودید .
_ عدم .
_
تولد، همیشه برای من ناخوشایند بوده
یا حداقل چیزی نبوده که برایش شادی کنم!!
اما زادروز تورا دوست دارم .
تویی که دربین تمام تفکرات و توهمات منطقیم اصل احساساتی ،
تویی که در بوم نقاشی سیاه سفید فکرم نقش قلمویی رنگی را ایفا میکنی ،
تویی که شیرینی خودت از شیرینی هایت برایم بیشتر است ،
تویی که از شعرُموسیقی ، پادکستُغذا، کتابُفیلم و هر چه در ذهن بگنجد سردرمیاوری و هم صحبت میشوی، از آنهایی که تا کله سحر بشود مخشان را خورد ،
تویی که حال و احوالت برایم مهم است ،
بغض های بامزه ات ،
ترکیب لباس های جورواجورت ، تم اتاق و دست خطط مرا به خنده وامیدارد ،
تویی که قلب منی و خیلی وقت ها
همه هم و غم منی ،
عزیز من ؛ تولدت مبارک .