- کوله و راه ؛
و مقصدي که تمام ِجانم را ميطلبد .
به نیابت از رهبر ِشهید و رهبر ِعزیز ؛
راهي ِطریق ِعشق هستم .
نایبالزیارةی همهٔ شما ..
التماس ِدعای ِخیر و طلب ِحلالیت ..
عدم .
حرفای ِدلتون و اسامیتون ُبگید ؛ به شرط ِلیاقت ، تو بینالحرمین بخونم .
در حرم ِامامعلی ع دعاگوی همهٔ شما هستم ، اگر صحبتی بود بفرمائید تا کنار ِضریح بخونم .
- گذرنامه و مرز ؛
این گذرنامه ، اذن ِورود ِمنه ، برای شروع ِمسیري که مقصدش فراتر از مرزهاي جغرافیایي ِ؛
در مسیر ِرسیدن از خانهٔ پدري ،
به اقیانوس ِوفاي ِعباس و پناه ِحسین ..
با شنیدن ِصدای هَلا بیکُم و صدای ِبرخورد ِمهر ِورود به روي ورقههاي کاغذ ِپاسپورت ؛
لبخند ِرضایت روی چهرهم پررنگتر شدهبود ..
حالا این یه رؤيا نیست ، من روي ذرات ِخاك ِکشوري قدم برمیداشتم که به حرم ِعلي و حسین و عباس ميرسيد ..
- بابا و بابالقبله ؛
دنبال ِیه کنج ِتکنفره برای خودم میگشتم ؛ دخترم دیگه ! از سال ِقبل تا حالا کلي حرف داشتم تا مو به مو تعریف کنم ..
تو حرم بیشتراز قبل ، امنیت رو حس میکردم ، حس میکردم دوباره زنده شدم .
به زندگی بازگشتن ؛ کنار ِکسیکه همیشه و همهجا تکیهگاه و پناه ِروزها و شبهای زندگیم بوده و هست ..
دروغ چرا ؟ جانم برایش تنگ شده بود : ))