Zoi
اوایل قرن ۱۹ که ایتالیا داشت توسط فاشیست ها اشغال میشد قشری متشکل از دهقانان زن که از زندگی و درآمدش
توی این کشمکش ها زمانی که یه سرباز آزادی خواه داشت میمرد این اهنگو خوند
Zoi
توی این کشمکش ها زمانی که یه سرباز آزادی خواه داشت میمرد این اهنگو خوند
یک روز از خواب برخاستم
آه بدرود ای زیبا، بدرود ای زیبا، بدرود ای زیبا! بدرود! بدرود!
یک روز از خواب برخاستم
دشمن همه جا را گرفته بود
ای پارتیزان مرا با خود ببر
آه بدرود ای زیبا، بدرود ای زیبا، بدرود ای زیبا! بدرود! بدرود!
ای پارتیزان مرا با خود ببر
زیرا شهادت را نزدیک میبینم
اگر بهعنوان یک پارتیزان کشته شدم
(وگر بر فراز کوهی کشته شدم)
آه بدرود ای زیبا، بدرود ای زیبا، بدرود ای زیبا! بدرود! بدرود!
اگر بهعنوان یک پارتیزان کشته شدم
(وگر بر فراز کوهی کشته شدم)
تو باید مرا به خاک بسپاری
مرا در کوهستان به خاک بسپار
(تو باید مرا به خاک بسپاری)
آه بدرود ای زیبا، بدرود ای زیبا، بدرود ای زیبا! بدرود! بدرود!
مرا در کوهستان به خاک بسپار
(تو باید مرا به خاک بسپاری)
زیر سایه گلی زیبا
و آنان که از کنار گور من گذر میکنند
(و آنان که از کنار گور من گذر میکنند)
آه بدرود ای زیبا، بدرود ای زیبا، بدرود ای زیبا! بدرود! بدرود!
و آنان که از کنار قبر من گذر میکنند
(و آنان که از کنار قبر من گذر میکنند)
به من خواهند گفت: «چه گل زیبایی»
(و آنان خواهند گفت: «چه گل زیبایی»)
این گل از پارتیزانی روییدهاست
(این گل از پارتیزانی روییدهاست)
آه بدرود ای زیبا، بدرود ای زیبا، بدرود ای زیبا! بدرود! بدرود!
این گل از پارتیزانی روییدهاست
(این گل از پارتیزانی روییدهاست)
که برای آزادی جان باخت
(که برای آزادی جان باخت)