تو با قلب ویرانه من چه کردی؟
در ابریشم عادت اسوده بودم!
تو با بال پروانه من چه کردی؟
ببین میتونم روزامو یه طوری شلوغ کنم که اسم خودمم یادم بره
ولی نمیدونم با شبا چیکار کنم هرچی از فکرت فرار کردم یهو هجوم میاره سمتم..
چی میشد جای فکرت خودت بودی..
هنوزم که هنوزه یاد اونشب که
همه وجودم پر از هیجانِ تو بود، اما صبح
همه ذوقمو کور کردن، دلمو می سوزونه
زیاد.. خیلی زیاد
بعد اون دیگه نه شبی صبح شد برام، نه ذوق کردن و یادم میاد و نه هیچی ولش کن..