eitaa logo
ܭَߊ‌ࡅ߭ܥ‌‌ࡐ‌ࡅ࡙ܨ ܣߊ
1.8هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
2.5هزار ویدیو
26 فایل
اینجا؟!یه چنل پر از فعالیت گاندویی 😎🍁. شروعمون←٠۳/۴/۱۱🌝✨ پایانمون←شهاادت🌚✨ کپی؟! از فیلم ها مشکلی نیسـت به جز کپی ممنوع هااا..!! کپی از رمان؟!خیر دیدن و خوندن کلیپ و رمان ها بدون عضویت؟! خیر!! @hasti_1389_h
مشاهده در ایتا
دانلود
ب‍‌س‍‌م‍‌ ال‍‌ل‍‌ه‍‌ ال‍‌رح‍‌م‍‌ن‍‌ ال‍‌رح‍‌ی‍‌م ♡ܝ‌ܦ‌ߊ‌ܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊ‌ܥ‌‌ࡅ߳♡ سروش: سوار ماشین شدیم و به سمت خونه حرکت کردیم.. رقیه اصن حالش خوب نبود.. حق داشت.. منم اگه با رسول این طور حرف میزدم بد یهو این اتفاق می افتاد معلومه حالم بد میشد.. نمی خواستم حرفی بزنم.. رقیه: سروش؟ سروش: جانم جان سروش رقیه: بهم قول بده.. قول بده که مراقبش باشی...قول بده که هر اتفاقی افتاد بهم زنگ بزنی. سروش: عزیز من! من که بهت گفتم چشم..زنگ میزنم.. رقیه: میدونی چیه؟؟ دلم نمی خواد رسول رو هم از دست بدم.. سروش: از دست نمیدی.. (موقعیت:سایت) محمد:از اتاق اومدم بیرون..همه ی بچها سر میز هاشون نشسته بودن.. ولی....... هیچ کدومشون حوصله ی کار کردن نداشتن.. رفتم پایین...بچها...اگه میخواید اینجور کنید که کلا آقای عبدی باید پرونده رو ازمون بگیره... نمیشه که...کارتون رو انجام بدین.. اگه رسول و داوود هم تا اون موقع.... یه کاری میکنیم دیگه.. سعید:چشم آقا. ولی چیکار...آقا ا.اگه میخواید بجاشون تو این مدت نیرو بیارین... آقا من یکی که نمیتونم.... محمد: سعید من گفتم میخوام نیرو بیارم؟؟ نگفتممم!! کارتون رو انجام بدین.. اینو گفتم و از سایت خارج شدم.. به طرف بیمارستان حرکت کردم... رسول...داداش....اصن یاد این نبودمم..باید هر طور که شده متوجه میشدم.. باید با سروش حرف میزدم... •••••••••••••••••••••••••••• پ ن:...
سلااام خوبید؟؟ اخرین چهارشنبه ی سال...🙂🤍 امسالم با همه ی خوبی ها و بدی هاش تموم شد....🪴🫀
https://daigo.ir/secret/41072948103 لینک ناشناسِ |مَجْنْونُ الْحُسِیْنْ| حرفی سخنی، پیشنهادی، انتقادی، چیزی داشتید در خدمتم🙃 راستی آخرین ناشناس در سال 1403 هستش😊 تبریک عید هم میذارم😅
https://eitaa.com/Nashenaas_Admin_Gando لینک کانال ناشناس👆🏻 پیاماتون اینجا گذاشته میشه😊