eitaa logo
ܭَߊ‌ࡅ߭ܥ‌‌ࡐ‌ࡅ࡙ܨ ܣߊ
1.8هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
2.5هزار ویدیو
26 فایل
اینجا؟!یه چنل پر از فعالیت گاندویی 😎🍁. شروعمون←٠۳/۴/۱۱🌝✨ پایانمون←شهاادت🌚✨ کپی؟! از فیلم ها مشکلی نیسـت به جز کپی ممنوع هااا..!! کپی از رمان؟!خیر دیدن و خوندن کلیپ و رمان ها بدون عضویت؟! خیر!! @hasti_1389_h
مشاهده در ایتا
دانلود
سلاام خوبید؟؟ پارت ساعت پنج.🥲
هدایت شده از ناشناس گاندویی ها🙃
https://daigo.ir/secret/41072948103 سلااااام🙋🏻‍♀
ب‍‌س‍‌م‍‌ ال‍‌ل‍‌ه‍‌ ال‍‌رح‍‌م‍‌ن‍‌ ال‍‌رح‍‌ی‍‌م ♡ܝ‌ܦ‌ߊ‌ܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊ‌ܥ‌‌ࡅ߳♡ سروش: فقط آقا محمد یه فرصت کوچیکی بهم بدید که من باهاش حرف بزنم..؛) حتی اگه شما بتونی الان بمونید پیش رسول من میرم باهاش حرف میزنم.. و میارمش..؛) محمد: آره آره حتما.... چرا که نه...خودمم خیلیی مشتاقم..که زود تر متوجه بشم.. سروش: لبخندی زدم...و بلند شدم.. داشتم می رفتم که یهو یاد چیزی افتادم برگشتم سمت آقا محمد و لب زدم... آقا محمد؟؟ محمد: اول بگم راحت باش و اینقدر بهم نگو آقا.. بعد هم...جانم؟؟ سروش: ببخشید. چشم.. راستش اگه من الان بتونم رقیه رو هم راضی کنم.. باید فردا برا آزمایش بیاد.. محمد:آره..اینو میدونم... سروش: پس من امروز باهاش حرف میزنم تا فردا... محمد: نمی دونستم...اگه رسول برادرم باشه..باید عزیز هم خبر دار بشه از این ماجرا.. من چطور باید بهش بگم.... اینم به عزیز نگم داوود رو چطور به خانوادش بگم... داوود: از اون موقعی که امید اومد تو اتاق و رف دیگه کسی نیومده بود. می ترسیدم ن برا خودم...نگران رفیقام..رسوللل🥺 خانوادم..این دیونه اگه یه بلایی سرشون بیاره چی.... دلم برا بچه ها آقا محمد...همه تنگ شده بود.. خیلیی بده که الان ازشون خبر ندارم.. از حال رسول......🥺 همون لحظه کسی وارد شد.. چشام رو بستم تا نور با چشام برخورد نکنه.. در که بسته شد چشام رو بستم.. هااا...پدر امید؟؟ احمد: یعنی واقعا مرتضی به تو سلام گفتن یاد نداده؟؟ متاسفم..... داوود: اتفاقا یاد داده... ولی نه به کسایی مثل تو و پسرت... احمد: مگه منو پسرم چ مونه؟؟ می دونی تو الان بخاطر کار بابات اینجایی؟؟ می‌دونی اگه اون این کار رو میکرد الان اینجا نبودی؟؟ •••••••••••••••••••••••••••• پ ن: پدر امیدد پ ن: چ کار کرده پدر داوود؟؟
سلااااام
ببخشید امروز فعالیتی نداشتیم🥲
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به به مبارکه😍 لی لی لی لی لی😂😂 پ. ن: کیس ازدواج