174.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصاویر جدید از حمله موشکی امروز ایران به اسرائیل
https://eitaa.com/Admin_Gando
ادمین تبادلات جهادی هستم .
آمارتون ؟ ۴۰۰+باشه .
جذبتون بالای ۳۰+ هست .
بهترین تبادلات ایتــا 💙☁️ .
@shehid_56
بسم الله الرحمن الرحیم
♡ܝܦߊܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊܥࡅ߳♡
#پارت_116
محمد:پرونده تقربیا تموم شده بود..
فقط مونده بازجویی از اون افرادی که دستگیر شدن....
و رسیدن ب سوژه ی اصلی پرونده..
نگران بودم..اگه داوود بهوش نیاد باید...
نه اصلا فک کردن بهش هم حالم رو بد میکنه...
نمیدونم..نمیدونم چیکار کنم...هنوز قضیه رقیه و رسول رو به عزیز نگفتم..
و نمیدونم چه واکنشی داره..
هنوز هیچ خبری از داوود به خانوادش ندادم..
و نمیدونم چه حسی دارن وقتی بفهمن پای پسرشون قطع شده... 💔
نمیدونم اگه رسول بگه داوود چی باید بهش بگم؟!
سرم رو بین دستام محاصره کردم..
که یکی دستش رو روی شونم گزاشت..
سرم رو بالا اوردم و نگاهی بهش کردم..
سروش بود..
+جانم..
سروش: رقیه زنگ زد گف قضیه رو...
ینی قضیه دوست رسول رو خواستم بگم شما برید پیش رسول من اینجا هستم..
+مگه تو پیش رقیه نبودی؟!؟
سروش: اوممم..
راستش نه یعنی ی موردی بود منم چون بیمارستان بودم رفتم دیدمش..
الان شما برید حداقل باهاش یه خورده حرف بزنید بگید که داداش هستید بد دوباره برگردید..
+اهان..
سروش راست میگفت..
باید می رفتم می دیدمش...باید باهاش حرف میزدم..
لب زدم باش میرم..
ولی سروش مراقبش باشی هااا.
سروش: چشم..
بفرمایید..
+ب سمت بخشی که رسول بود حرکت کردم..
••••••••••••••••••••••••••••
پ ن: چی بگم؟! 🫴🏻
اد تب آمار +2K 😎🤍
جذب فول .
اینفو:
https://eitaa.com/joinchat/3557884733C0098a482a6
آیدی : @Deli_TEB
بسم الله الرحمن الرحیم
♡ܝܦߊܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊܥࡅ߳♡
#پارت_117
محمد: وارد بخشی که رسول بود شدم..
آروم آروم به سمت اتاقش پا بر داشتم..
رقیه در اتاقش نشسته بود..
با دیدن من بلند شد و سلامی کرد..
متقابل سلام کردم..
از دست تو رقیه..
رقیه: من که میدونستم منظور محمد چیه لبخندی زدم..
خب حالا آقا محمد یا بگم آقا داداش نمی خوای بری پیش داداشت؟!
+آقا داداش دیگه چیهه😂
رقیه: ینی اقای برادر..
+بله بله..
خب این رو بگیر(گوشی) تا من بیام..
رقیه: چشم..🥲
فقط محمد قبلش باید لباس مخصوص بپوشی..
+باشه..
این رو گفتم و وارد اتاقش شدم...
بد از پوشیدن لباس روی صندلی کنار تختش نشستم..
اروم دستش رو گرفتم که چشاش رو باز کرد و با دیدن من لبخندی کم رنگ زد..
چقدر دلم برا چشاش تنگ شده بود؛))
اروم لب زدم میدونی چقدر دلم برات تنگ شده بود؟!
من ، خواهرت ، سروش ، و...
خیلی خوبه ک بهوش اومدی؛))
رسول: ب.بخشید محمد شم.ا خوبین؟!
محمد: نزن این حرف رو داداش من..
اره ما هم خوبیم؛)
رسول: بچها کجان؟!
د.لم برا همشون تنگ شده.؛)
محمد: اوناهم دلشون برات خیلی تنگ شده؛))
رسول: محمد؟!
محمد: جانم..
رسول: داوود کجاست؟!؟
میشه بگی و میشه راستش رو بگی؟!
محمد: چرا رسول این سوال پرسید؟!
و چرا گف میشه راستش رو بگید؟!
لب زدم چرا!؟
رسول: محمد ترو خدا بگوووو.
محمد من سر همین بهوش اومدم..
داشتم داوود صدا میزدم..
بر گشت ولی نمیومد سمتم..
منم اصلا نمی تونستم بهش نزدیک بشم..
هر چقدر سعی کردم نشد..
باهاش حرف میزدم..
اما اون هیچی نمیگفت...
فقط سر صورتش خونی بود؛))
محمد بگو چیشدههههه..
محمد: اوم..
راستش همون موقعی که تو تصادف کردی داوود هم گروگان گرفتن..
ولی الان حالش خوبه..
عملش خوب بوده..
و تا 48 ساعت دیگه بهوش میاد..
رسول: وایییی😭
عمل چرااااا..
محمد: نگران نباش چیزی نیس..
یه تیر کوچیک کنار قلبش بود ک دکتر گف چیزی نیس..
رسول: کی پیششه؟!
محمد: سروش..
یتی من بودم ولی سروش رفت پیشش تا من بیام پیش تو.
رسول: میری پیشش؟!
محمد: اهوم..
تو کار نداری که برم؟!؟
رسول: نه فقط از حالش با خبرم کن.
محمد: چشم قربونت بشم..
رسول: خدانکنه..
فقط محمد به رقیه میگی بیاد؟!
کارش دارم؛))
محمد:چش
از اتاق خارج شدم و ب رقیه گفتم بره پیش رسول..
خودمم ب سمت اتاق داوود رفتم؛)
••••••••••••••••••••••••••••
پ ن: محمد راستش رو ب رسول نگفت!!
پ ن: رسول چیکار رقیه دارهههه؟!؟!
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شما شاهد توئیت مردمی هستید که روزی این مرد را قبول نداشتند💔
https://eitaa.com/Admin_Gando
وطن بسوزد و من در جوش خروش نباشم؟!
خداکند که بمیرم وطن فروش نباشم!
https://eitaa.com/Admin_Gando