اد تب آمار +2K 😎
جذب؟ بیا ببین
https://eitaa.com/joinchat/3557884733C0098a482a6
من : @Deli_TEB
بسم الله الرحمن الرحیم
♡ܝܦߊܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊܥࡅ߳♡
#پارت_119
رقیه: اعصبانی بودم از دستش..از اتاقش بیرون اومدم که دوباره اتفاقی نیوفته و من دوباره پشیمون نشم...
اشکام رو پاک کردم...
همون لحظه سروش اومد..
بلند شدم و لب زدم سروش تو بمون پیش رسول من خستم می خوام برم خونه...
سروش: محمد ک رفت نگاهی ب اون پسره کردم..
چهره ی مظلومی داشت...
بهش میخورد ۲٠ تا ۲۲ سالش باشه...
همون لحظه آقای محمدی اومد..
بلند شدم و سلامی کردم..
دکتر: سلااام.تو اینجا چیکار داری سروش؟!
سروش: قضیش طولانی بخوام توضیح بدم😂.
حالش چطوره؟!
دکتر:ببین من ب اون آقا (محمد) گفتم که حالش خوب نیس..
هوشیاریش پایینه..
اگه تا 48 ساعت ک الان 40 ساعتش مونده بهوش نیاد مجبوریم دستگاه ها رو ازش جدا کنیم..
چون اون الان فقط با دستگاه ک داره نفس میکشه..
سروش: اهوم...
میخوای بری تو اتاق؟!
دکتر: می خوام وضیعتش رو چک کنم..
سعی کنید بیشتر باهاش حرف بزنید..
"چند دقیقه بد"
بد از رفتن دکتر محمد از راه رسید..
محمد: ممنون سروش جان..
سروش: خواهش میکنم..
دکترش گف ک بیشتر باهاش حرف بزنید..
محمد: اوم..
سروش: با اجازه..
ب سمت رقیه حرکت کردم..
جلوی اتاق نشسته بود و سرش رو بین دستاش گرفته بود..
ب سمتش رفتم ک سریع بلند شد و لب زد میره خونه..
از این رفتارش تعجب کردم..
ولی..شاید خستس..
چیزی بهش نگفتم و روی صندلی نشستم....
از این رفتارش متعجب بودم..
رقیه هیچ وقت اینجوری نمی کرد..
هیچ وقت انقدر...
بهش زنگ میزنم...برسه خونه..
رقیه: از بیمارستان زدم بیرون حالم خیلی بد بود..
هم اعصبانی بودم دلم می خواست ب رسول حرف بزنم هم دلم می خواست بزنم زیر گریه...
داشتم از خیابون رد میشدم ک یهو سرم گیج رف...
اخرین چیزی ک فهمیدم صدای مردم دورم بود و تاریکی...🖤
••••••••••••••••••••••••••••
پ ن: رقیهه...😈
خب..
چالش داریممم..
نظرتون چیه پارت بد رو خودتون تایپ کنید؟!🤔
منم میزارم کانال..😉
@Hasti1_H_H
اد تب آمار +2K 😎 حقوقی/جهادی
جذب؟ بیا ببین
https://eitaa.com/joinchat/3557884733C0098a482a6
من : @Deli_TEB
خب خب..
من معذرت میخوام امشب مهمونی بودیم..
وقت نشد پارت تایپ کنم؛>>
ببخشید فردا میدم حتماا✨🥺
هدایت شده از TB | شبانه
اد تب جهادی میشم .
آمارت ۲k بودی بیا پی وی
جذبم 80+/ ظرفیت۵تافقط😬
@mem_sad_1388