بسم الله الرحمن الرحیم
♡ܝܦߊܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊܥࡅ߳♡
#پارت_120
سروش:جلوی اتاق رسول نشسته بودم..
نمیدونم رقیه چش بود..
گوشی رو برداشتم که بهش زنگ بزنم..
ک دیدم خودش زنگ زد..
جواب دادم..
جانم رقیه خانم؟!
+سلام آقا...
سروش:وقتی صدای رقیه رو نشنیدم انگار دنیا رو سرم خراب شد..
گوشی همسر من دست شما چیکار میکنه؟!
+آقا خانمتون جلوی بیمارستان تصادف کردن و الان بیمارستان هستن...
سروش: یاا خدااا..
کدوم بخشه؟!
+اورژانس...
سروش: الان میام..
گوشی رو قطع کردم و دویدم سمت بخش بانوان..
ب بخش ک رسیدم رفتم سمت اطلاعات..
ببخشید خانم ب من زنگ زدن گفتن همسرم تصادف کردم.
گفتن جلوی بیمارستان تصادف کردن...
+انتهای راه رو اتاق ۱٠۷
سروش: ممنون..
+خواهش میکنم.
سروش: ب انتهای راه رو رفتم و جلوی اتاق منتظر دکترش وایسادم..
سرم رو بالا بردم و لب زدم..
خدایا خودت کمک کن چیزیش نشده باشه...
پنج دیقه ای منتظر موندم ک دکترش بیرون اومد..
بلند شدم و سلامی کردم..
حالش چطوره؟!
+خب..
اول اینکه خداروشکر اسیب جدی ندیدن....
و فقط پاشون یه اسیب جزئی دیده ک آتل گرفتیم براشون..
دستشون هم شکسته بود گچ گرفتیم.
و خداروشکر الان خوبن...
و دوم اینکه شما باید یه شیرینی ام بهمون بدید..
سروش: شیرینی؟!
+بله..
تبریک میگم آقا شما دارید پدر میشید...
سروش: واییییی🥺😍
ببخشید مشکلی ک پیش نیومده؟!
+نه خداروشکر هم مادر هم بچه هر دوشون خوبن...
سروش: خیلیی ممنون..
میتونم ببینمش؟!
+صبر کنید بهوش بیاد..
بد برید ببینیدش..
سروش: ممنون..
دکتر: خواهش میکنم...
سروش: دکتر ک رفت دوباره روی صندلی نشستم....
باورم نمیشد....
دارم بابا میشممم.. 🙃
••••••••••••••••••••••••••••
پ ن: دارم بابا میشم🙃
ܭَߊࡅ߭ܥࡐࡅ࡙ܨ ܣߊ
بسم الله الرحمن الرحیم ♡ܝܦߊܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊܥࡅ߳♡ #پارت_120
از اونجایی که ناشناس قطع هست..
@hasti_1389_h
اینجا میشنوم..
نظر نباشه پارت بد رو نمیدمااا 😌✨
پس نظرات زیااد باشههههه💘