6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هشدار!
شما با دیدن این سکانس،
احساس غرور و گدرت میکنید😎💪
#گاندو
#اد_استاد
https://eitaa.com/Admin_Gando
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واکنش من به این سکانس:
میشه تو چیزی رو توضیح ندی؟😐
#اد_استاد
https://eitaa.com/Admin_Gando
بسم اللّٰـہ رحمان رحیم
ღܝویߊܝღ
#رویار۱
پارت پنجم
رسول
توی سایت دوربینای جاده ها و مجتمع های تفرحی رو چک میکردم که سعید کنارم نشست. سعید خیلی پسر خوبی بود توی این یک هفته شبیه یا حامی یه برادر ،، همه جوره کامل بود از پولداری هم شاید از همه بچه های سایت پولدار تر بود .
چند ثانیه نگاهش کردم خندیدم : چیزی شده آقا سعید .
اونم خندید : نه کاری نداشتم اومدم پیش تو ، اگه مزاحمم می خوای برم .
سریع گفتم: نه بابا کاری ندارم ، دارم این گزارش رو برای آقای وحدت می نویسم ..
چند ثانیه مکث کرد گفت : رسول اینجا همه میگن آقا محمد بعد شما میگی آقای وحدت ، ..
بعد هم با تاسف سری تکون داد.
خندم گرفت ، چند ثانیه که گذشت عینکم رو از روی چشام برداشت ، با تعجب نگاهش کردم ، با حوصله عینک رو نزدیک لباسش کرد و آروم پاکش کرد خواستم حرفی بزنم که خودش پیشی گرفت
و گفت : شما همیشه سرت تو کارته عینکت رو هم پاک نمیکنی ؟!
لبخند زدم چیزی نگفتم که عینکم رو دوباره روی چشام گذاشت .
گزارشم دیگه داشت تموم میشد که با خنده گفت : رسول جون من زیر گزارشت بنویس استاد رسول .
اول تعجب کردم بعد مثل بچه ها، جدی گفتم : نه سعید زشته آقای وحدت میبینه .
دوباره خندید : حالا تو بنویس وقتی رفتی پاکش میکنی .
چند ثانیه فکر کردم بدم نمیومد همیشه از کلمه استاد خوشم میومد .
نگاهش کردم گفتم : چون شما میگی باشه .
بعدش با خودکار زیر گزارش نوشتم استاد رسول . کارم که تموم شد آقای وحدت به تلفن پیشم زنگ زد و ازم خواست گزارش رو ببرم با عجله بلند شدم و گزارش رو بردم اتاق آقای وحدت
محمد
رو صندلی نشستم که رسول در زد با دیدنش حال دلم خوب شد درو باز کرد با اجازه ای گفت اومد داخل بعد از چند ثانیه مکث گفت : آقا محمد گزارش رو می خواستین اوردم.
از شنیدن آقا محمد تعجب کردم .
گفتم : خوبه ممنون توضیحی هم داری ؟
سرش رو تکون داد گفت : بعله دارم ، اینکه تمام قتل هایی که داره صورت میگیره همه دختر هایی هستن تو سن های ۲۵ تا ۳۰ سال و همشون توی سرویس بهداشتی های خارج از شهر به قتل رسیدن، که در موردش گزارش کامل نوشتم .
سری تکون دادم : خسته نباشی، میتونی بری .
با اجازه ای گفت و رفت بیرون .
گزارش رو از روی میز برداشتم و نگاش کردم چشمم که به پایین گزارش اوفتاد خندم گرفت، ، پایین گزارش نوشته بود استاد رسول، خودم خودکارم رو برداشتم و کنار اسمش نوشتم موحد که وقتی آقای عبدی میخونه مشکلی پیش نیاد .
به صندلیم تکیه دادم لبخند از روی لبم کنار نمی رفتم اون از گفتن آقا محمدش اینم از نوشتن استاد رسول. یاد فرزاد افتادم دلم گرفت همیشه کنار اسمش یه استاد اضافه میکرد دقیقا مثل رسول .....
دوست داشتم همینطور ادامه داشته باشه..
•••••••••••••••••••••••••
پ ن: اینجا همه میگن اقا محمد بعد شما میگی اقای وحدت؟؛
پ ن : استاد رسول..
هدایت شده از 🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
به وقت ۹ شهریور
تقدیم به دختر مهربون و خوش قلبم ❤️
هستی قشنگم تولدت مبارک🎂
از خدا میخوام به آرزوهای قشنگت برسی و خنده هات از ته دلت باشن🕊
امیدوارم در تمام عرصه های زندگی شاد و موفق باشی:))
تولدت مبارک 🎂🫂🥳
ܭَߊࡅ߭ܥࡐࡅ࡙ܨ ܣߊ
به وقت ۹ شهریور تقدیم به دختر مهربون و خوش قلبم ❤️ هستی قشنگم تولدت مبارک🎂 از خدا میخوام به آرزوهای
واقعا نمیدونم چی بگم🥺💙
ممنونم عشقممم❤️✨
هدایت شده از حوالی پاییز
هستی جان
تولدت مبارک❤️
امیدوارم در تمام لحظه های زندگیت موفق باشی ❤️
وروز به روز به یزی بودنت اضافه بشه😂😂
@Admin_Gando