eitaa logo
خانمِ‌آفاق.
1.5هزار دنبال‌کننده
45 عکس
33 ویدیو
0 فایل
- من‌زاده‌ی‌صبرم؛ پیوسته‌ی‌شعرم. مطهره‌ ناطق | دانشجوی فلسفه‌ 📍تهران @Maljaa66 - اینستاگرام http://instagram.com/motahharehnateq - سفارشات ادبی و تبلیغات🌻 @Afaq632
مشاهده در ایتا
دانلود
گرچه بد تا کرده‌ای، قلبم برایت می‌تپد تو شکستی دل ولی بهر تو جان هم می‌دهد(؛ ✍🏻 مطهره ناطق
آقایِ‌چاوشی. Mohsen Chavoshi - Koli.mp3
زمان: حجم: 10.4M
ببین‌بارون‌سنگم‌داره‌میباره‌نمی‌بینی(:
نگار: تو فکری! مینا: داشتم فکر می‌کردم دخترایی که تو خوابگاه زندگی می‌کنن، صد هیچ از بقیه دخترا جلوترن...
می‌گذرد روزها بر تن بیمار من سخت‌تر از سخت‌تر، دیرتر از دیرتر درد چو ماری خزید در سر و در پیکرم چهره‌ی پرچین من از پدرم پیرتر((:❤️‍🩹! ✍🏻 مطهره ناطق
نمی‌دونم چرا سریال‌ها و سینمایی‌های طنزمون به طرز وحشتناکی داره به قهقرا می‌ره.
یهودیت شکست خورده است از پدرم و قرن‌هاست که در تاروپود می‌سوزد به‌ قدرتش در خیبر شکسته شد آن‌گاه به‌ قدرتش که در آتش یهود می‌سوزد به تخته می‌زند و فرض می‌کند برده‌ است بزن که تکه‌ی این چوب زود می‌سوزد ✍🏻 مطهره ناطق پی‌نوشت: یهودیان در رسوم خرافاتی خود، پس از هر پیشامد مثبت و موفقیت، تکه چوبی را به تخته می‌زنند تا باعث خوش‌یمنی شود و بدی‌ها را از آن‌ها دور کند.
رجزخوانی تو مانند زینب بود مستحکم عمود خیمه‌ی غیرت به انگشت تو‌ شد محکم غبارآلود بود آن‌جا، غبارآلود شد اینجا جهان را آشنا کردی تو با فرهنگ عاشورا صلابت در وجود تو تجلی‌گاه زینب بود که با این رمز، خواهد گشت اسرائیل هم نابود ✍🏻 مطهره ناطق
نقطه‌آرام‌مادربین‌این‌آشوب‌هاست برلبم‌لبخندودرجانم‌چه‌غوغایی‌به‌پاست(:❤️‍🩹 ✍🏻 مطهره ناطق
خون در رگ من گشتی و پمپاژ ز قلبم🫀! ✍🏻 مطهره ناطق
بی‌تو حتی نور هم، از خانه‌یِ ما رفته‌است بی‌تو حتی ماه هم، از شهرِ ما دل کنده‌است ❤️‍🩹 ✍🏻 مطهره ناطق
خانمِ‌آفاق.
آفتاب هنوز وقت نکرده است خودش را به آن بالا بالاها برساند. خداراشکر... خداراشکر... این هوا مطلوب است. هوای یک روز تابستانی که به زمستان می‌ماند. حال‌وهوایی مشابهِ حال‌وهوای گذشته‌ی ناخوشایندم، که عمیقا دلتنگ آن‌روزها هستم. عصرهایی که در میانه‌ی راه، روی یک صندلی چوبی خاک‌گرفته‌ی می‌نشستم و موزیکم را آزادانه در فضای پارک پخش می‌کردم. چای می‌خوردم و به هیچ‌چیز فکر می‌کردم. به هیچ‌چیز... عجیب نیست؟! نه. از من، از ما [نویسنده‌ها] برمی‌آید که دلمان برای گذشته‌مان تنگ شود؛ هرچند نحس و ناخوشایند... دلم می‌خواهد مانند روز کنکور موزیکم را زیاد کنم و تا ته حیاط دانشگاه بدوم. بعد هم بروم پارک ملت بنشینم و با حنانه‌ای که مدت‌هاست ازش خبر ندارم گپ بزنم و بستنی بخورم. اگرچه بعضی چیزهای خاطراتم ناخوشایند بودند، اما دلم برای همه‌شان تنگ شده. دلم تنگ شده؛ برای اینکه روز کنکورم بروم کل کتاب‌فروشی‌ها را فقط نگاه کنم و نگاه کنم. بعد هم که پاهایم شکست، بنشینم و راهِ آمده‌ام را نگاهی بیندازم و لبخند بزنم. برای اینکه روز کنکورم، کل روز خانواده ازم خبر نداشتند و ساعت ده شب با کلی کتاب و خرت‌وپرت برگشتم خانه و روی مبل ولو شدم. دلم برای گذشته‌ام تنگ شده؛ برای زمستان هم همینطور. الان فهمیدم که زمستان را از همه‌فصل‌ها بیشتر دوست دارم؛ پاییز را هم، بهار را هم... اما تابستان را اصلا... کاش زودتر به ته برسد. زمستان سرد است، صحیح؛ اما من از یک جنبه دیگر دوستش دارم. دقیق نمی‌دانم چه جنبه‌ای؛ فهمیدم حتما می‌گویم. اما دوستش دارم، چون دوست‌داشتنی است. ✍🏻مطهره‌ناطق