{لبخند غمگین}
پارت:34
رادان:داشتم میرفتم تو که دیدم محیا داره میاد در
رادان:کجا؟
محیا:به تو مربوط نیست
رادان:دارم میگم کجا(دستشو گرفت)
محیا:تو متخصص دست گرفتنی؟
رادان:به تو مربوطه؟
محیا:ایکبیری حالا دیگه میخوام برم مچ دستمو شکوندی
رادان:نگفتی کجا میری؟
محیا:تو کیه من هستی که من بخوام بت جواب پس بدم؟
رادان:هرکی
محیا:پس نمیگم
رادان:چرا میری
محیا:از بس خواهرت باهام بد رفتاری کرد
رادان:درسا؟!
محیا:بلههه درسا(اداشو در اورد)
رادان:جنگتون سر چی بوده
محیا:نکنه اومدم بازجویی و نمیدونم برو از خواهر دردونت بپرس(رفت)
رادان:درسا(اعصبانی)
درسا:رادان رو دیدم که داره میاد تو اونم با صورت قرمززز نکنه محیا بش گفته
درسا:چیشده؟
رادان:خودت خوب میدونی چی شده؟
درسا:باشه باشه بشین برات تعریف کنم
رادان:همینجا بگو
درسا:(تعریف ماجرا)
رادان:جدی میگی؟
درسا:نه پس الکی میگم
رادان:وایسا من برم برا مامان بگم چه زنی برا من گرفتن
+الو سلام مامان
-سلام پسرم چه عجب
+چخبر(اعصبانی)
-طوری شدع نکنه دوباره با سارا جنگت شدع
+نه(تعریف ماجرای تصادف سارا)
-وایییییی الهی بمیرم براش(گریه)
+مامان گریه نکن فقط ببین چه زنی برا من گرفتی
-زن به این خوبی برات گرفتم رادان دیگه چی میخوای
+عالیه اصلا این زن عالییییِ
-مگه چیشده باز؟
+(تعریف ماجرای شاهان)
-حقیقت نداره این محیا رفته ترکیه چقدر سلیطه شده
+مامان دیگه نشنوم که به محیا بگی سلیطه
-الان من این سارا رو چیکار کنم؟
+نمیدونم هنوز هیچ چیز تغییر نکرده مامان نه شما بیاین ترکیه نه بزارید خاله بفهمه
-اما
+اما نداره مادر من بیاین ترکیه چیکار کنین سارا هروقت خوب شد میایم ایران برای طلاق
-باشه(ناراحت)
+خدافظ
-خدافظ
{لبخند غمگین}
رادان:درسا
درسا:بله داداش(گریه اروم)
رادان:چته؟
درسا:دلم برای محیا میسوزه اخه تا اومد تو من رو بغل کرد بعد من این اخلاق بد رو باهاش داشتم از خودم متنفرم
رادان:اروم باش اجی باشه باشه شمارشو بده من بهش زنگ بزنم راضیش کنم بیاد بغلت
درسا:باشه
گوشیم کجاست
رادان:دست منه بیا بگیر
درسا:مرسی بزن شماره رو
۰۹۹۱ ... ....
رادان:مرسی مو فرفری من
درسا:خواهش(با ساعدش اشکشو پاک کرد)
رادان:رفتم در تا زنگ بزنم به محیا
+الو سلام
-سلام شما؟
+رادانم
-شمارمو از کجا اوردی
+از درسا گرفتم ببین محیا،درسا حالش خیلی بده
-چرا
+چون زود قضاوتت کرده فکر میکنه از دستش ناراحتی اگه میشه بیا پیشش
-نه من از دستش ناراحت نیستم اما باشه میام
+خدافظ
-خدافظ
تا الان محلمون بودیم🥺(گرمسیر تفت)
نتونستم فوتبال ایران رو ببینم😭
ولی خب گرمسیرم بهمون خوش گذشت😂
بله این ورژن از آیناز رو میبینید دیگه😌
18.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تیزر رمانمون🥺✨
{لبخند غمگین}🙂
بمونه به یادگار💘
𝓼𝓪𝓭 𝓼𝓶𝓲𝓵𝓮
تیزر رمانمون🥺✨ {لبخند غمگین}🙂 بمونه به یادگار💘
یعنی دو روزه کلا براش وقت گذاشتم😂
𝓼𝓪𝓭 𝓼𝓶𝓲𝓵𝓮
تیزر رمانمون🥺✨ {لبخند غمگین}🙂 بمونه به یادگار💘
بچه ها برای شمام فیلم خراب شد یا نه؟
𝓼𝓪𝓭 𝓼𝓶𝓲𝓵𝓮
بچه ها برای شمام فیلم خراب شد یا نه؟
خراب بود فیلمه ای که درست کردم حالا جایگزینش کردم بزارید بیاد برید ببینید
{لبخند غمگین}
پارت:35
محیا:رسیدم بیمارستان از ماشین پیاده شدم که....
اون دختر دیگه کیه اصن چرا رادان بغلش کرده با عصبانیت جدییییی
رفتم جلو بی حیا ها هنوز تو بغل هم بودن
محیا:هممممم(نسبتا بلند)
رادان:عهههه سلام محیا بلخره اومدی؟
محیا:میخواستی نیام؟
رادان:نه این چه حرفیه(کلشو انداخت پایین و خندید)
محیا:نمیخوای معرفی کنی؟(با چشم به دختره اشاره کرد)
رادان:آهان بله چرا یکی از دانشجو های دانشگاه
محیا:عهههه خوشبختم محیا هستم(دستشو دراز کرد طرف دختره)
هستی:و بع همچنین هستی هستم
محیا:(خنده حرسی).
رادان جون یه دقیقه میای؟
هستی:راستی تو خودتو معرفی نکردی
محیا:اخ ببخشید اخه یادم رف رادان خواستگارمه
رادان:(تعجب)
هستی:اهان مبارکه رادان جون من میرم پیش درسا تنها نباشه
رادان:باشه مرسی
هستی:(رفت)
محیا:که منو دوس داری اره
رادان:از حسودیش داشتم از خنده میپوکیدم
محیا:نه میخوای بخندی بخند وقتی این هستی رو مخ اینجا بود چرا گفتی من بیام اون که مراقب دوتاییتون هس من میرم نمیتونم با این هستی تو یه جا دووم بیارم(رفت)
رادان:وایسا ببینم(رفت جلوش وایساد)
مثل اینکه یادت رفته کی اول رفت
محیا:اره من من رفتم همین یکارم کردیم بازم بزن تو کلمون
رادان:بخاطر همین یه کارت همه ازت متنفر شدن مامان و بابات،ماهان و ماهلین،دانیال و رستا، مامان و بابای من،مهلا و مهران،حتی من و درسا هم ازت متنفر شدیم
ماهان که انقد ازت متنفر شده که خبر بارداری ماهلینم بهت نگفته هه نگفته داری عمه میشی
محیا:بس کن دیگهههه(داد)
محیا:با این دادی که زدم هستی و درسا اومدن در
محیا:اینقد دیگه ازم متنفر نیستن که بهم نگن دارم عمه میشم ماهان بهم قول داد که.....
قول داد که........
محیا:سرم داشت گیج میرفت چشام سیاهی میرفت اصلا نمیتونستم خودمو نگه دارم نمیدونم چیشد که افتادم و سیاهی مطلق
رادان:محیا بی هوش شد بغلش کردم و بردمش تو بیمارستان
رادان:(Hemşire (baba
ترجمه:پرستار(داد)
👩⚕:Nedir?
ترجمه:چیشده؟
رادان:Aniden bayılmasına neden olan şeyin ne olduğunu bilmiyorum
ترجمه:نمیدونم چیشد که یهو بیهوش شد
👩⚕:Onu şimdi servise alıyorlar
ترجمه:آهان الان منتقلش کردن بخش
رادان:çok teşekkür ederim
ترجمه:خیلی ممنون
👩⚕:Lütfen
ترجمه:خواهش(رفت)
هستی:چیشد یهو که بیهوش شد؟
رادان:نمیدونم.حتما فشار عصبی بش وارد شده؟
هستی:مگع چی گفتی بهش؟
نکنه عصبانی شده بخاطر اینکه منو بغل کردی
رادان:نه بابا