eitaa logo
𝓼𝓪𝓭 𝓼𝓶𝓲𝓵𝓮
99 دنبال‌کننده
159 عکس
8 ویدیو
0 فایل
به نام خدا؛✨🤍 اینجا؟ یکی از بهترین کانال های رمانی که میخونی جونم؟ @azzaaz0za💙🕯 نویسنده:به قلم آیناز بآنو تولد چنل:۱۴۰۵٫۱٫۲۸ اصکی؟خودت خلاق تری🌝✨ #تابع_قوانین_ایتا. 💙🌝 کد چنل:02🎟 نیمه ی دیگری از من:به پایان رسیده💙 لبخند غمگین:در حال پارت
مشاهده در ایتا
دانلود
{لبخند غمگین} درسا:نشسته بودم که دیدم یه پسر که یجورایی شبیه یه دیوونه و خل و چل بود اومد نشست رو به روم فقط با لبخند تا بنا گوش به من خیره شده بود و اصلا تکون نمیخورد خیلی ترسیده بودم خیلی ترسیده بودم صدای رادان رو از سمت راستم شنیدم که کلمو چرخوندم و دیدم دارن میان وقتی دوباره نگاه رو به روم کردم دیدم خبری از هیچ پسری نیست رادان اومد سمت چپم نشست و هستی هم سمت راستم رادان:چیزی شده درسا؟ چرا عین گچ سفید شدی درسا:تا اومدم حرفی بزنم که یه پرستار گفت 👩‍⚕:Bayan Mahia bilincini yeniden kazandı ترجمه:محیا خانم بهوش اومده رادان:هستی تو اینجا پیش درسا باش من الان میام هستی:باشه رادان:بعد کلی اصرار محیا سرم دستشو پرستار ها باز کردن محیا بدون هیچ عجله ای رفت پیش درسا وقتی نشست پیشش محیا:درسا عشقم خوبی چرا مثل گچ سفید شدی؟ درسا:بی..ا بیا بریم بت بگم رادان:درسا دست محیا رو گرفت و رفتن منم رفتم نشستم پیش هستی و یکم تو گوشی چرخیدم محیا:چیشده درسا؟ درسا:(تعریف ماجرا) محیا:بیا بریم دوربین هارو یه نگاه بندازیم درسا:میزارن؟ محیا:اره میزارن فقط رادان خبر دار نشه درسا:باشه محیا:رفتیم حرف زدیم و قبول کردن که ببینیم بعد از چک کردن دوربین ها دیدم که اون پسر.......
خدمتتون💘🌱
ممبر های خوشگلم خوش اومدید🥺🤍
سنام ما تازه داریم برمیگردیم یزد😂😂😂😂😂😂😂😂😂
صبحتون بخیر😂💘✨