بعد از هَمه ؛
^^
یک سال دیگر گذشت ، یک سال پر از بالا و پایین ، پر از سوال و جواب ، پر از فهمیدن و بخشیدن ، پر از شکست و دوباره ساختن ، یه سالی که شاید آسون نبود ، اما واقعی بود برام ، سختی داشت ، ولی از اون سختیهای خوب ..
همونهایی که اول میسوزونن ، بعدش میسازن . یه سالی که فهمیدم رشد ، همیشه با لبخند نمیاد ؛ گاهی با اشک میاد ، با فاصلهها ، با خداحافظیهایی که هنوزم ته دل آدم سنگینی میکنن ،
حتی فهمیدم که تغییر کردن یعنی قبول کردن بعضی چیزایی که دیگه برنمیگردن ، ولی من میتونم قویتر ، آرومتر و آگاهتر از قبل ادامه بدم ، یاد گرفتم سکوت همیشه نشونهی ضعف نیست، گاهی یعنی دارم درونم رو مرتب میکنم ؛ یاد گرفتم آدمها همیشه اونطور که دوست داری نمیمونن ، اما تو باید اونطور که خودت باور داری ، رشد کنی ؛ امسال شاید منِ قبلی زندگیم تموم شده باشه ، ولی یه منِ تازهای شروع شده با زخمهایی که دیگه درد ندارن ،
با خاطراتی که به جای سوزوندن ، فقط لبخند میارن و گاهی بغض ، و با امیدی که اینبار از جنس فهمیدنِ ، نه خیال ..
یک سال بزرگتر شدم ، نه با یک زندگی بینقص ، نه با مسیر هموار ، بلکه با دلِ پُر ، و زخمهایی که منو قویتر کرد ،
و لبخندی که یاد گرفتم حتی وسط سختیها نگهش دارم ..
زندگی کردم با تجربههایی که بعضیاشون هنوز توی دلمِ ، با آدمهایی که اومدن ، موندن یا رفتن و هر کدوم چیزی از من ساختن یا ازم گرفتن :)!
و به خاطر تمام سختیهایی که نرمم نکردن ، بلکه قوی ترم کردن ، به خاطر تمام تغییراتی که اول ترسناک بودن ، اما آخرش نجات بخش زندگیم شدن ..
به خاطر منی که هنوز اینجاست ، با قلبی که هنوز بلدِ دوست داشت رو ، و با روحی که هنوز ایمان داره به فرداهای بهتر ..
و منِهمیشهصبورم ، تولدت مبارک[💘🥲] .
_بهوقتِدومبهمنماه_
امسال فهمیدم قشنگی تولد به شمع و کیک نیست ؛ بلکه به آدم های کنارتن ..
* و این شد قشنگ ترین تولدِ عمرم[🥲🤍] .
از خودم معذرت میخوام ،
بابت بها دادن به آدم هایی که حتی ارزش نگاه کردن هم نداشتن .
بعد از هَمه ؛
گلوله همیشه فلزی نیست...
در جهانی زندگی میکنیم ..
که کلمات بیشتر از گلوله ها آدم کشتن ..!