بعد از هَمه ؛
و امشبی که با هر لحظهی خوب و بدش گذشت^^
ولیچیهاینآدمبودن ، با یکم بالارفتنِ وُلم صدا ، میریزهبهم و حالابیا و درستشکن ، هرکاریبکنیبازماونتهجونت ، ازترسو وحشت تیر میکشه ، و باورنکردنی تر میشه ، چون که سختِباور کردنشاز جانبِکسی که انتظارش رو نداری ،
خوشحالمخوشحالمخوشحالمکهختمِبخیرشد ، چیزی که تاچنددقیقهپیش شایدبهبدتریندرد و شکل ممکن بود ،
* اُوسکریم ، اصلامرامیطوری دمت گرم .
*نهجدی فکر کردید میتونید منو ناراحت کنید ؟ هه من خودم همش ناراحتم اصلا نیازی به شما نیست .
ولی من همیشه زاپاس بودم ،
تو فامیل ، تو رفاقت ، تو دوستی ، تو همهچی ، همیشه بودمها، ولی هیچ وقت خواسته نشدم .
نه اون قدر خوب که به عنوان تنها نفر امن انتخاب شم ، نه اون قدر بد که ولم کنن و برن ،همیشه یه گزینهی موقّت بودم واسه وقتایی که بقیه رفتن ..
من همیشه گوش دادم ، فهمیدم ، موندم ولی هیچ وقت کسی برنگشت بگه تو چته ..
همیشه زاپاس بودم ، برای وقتای تنهایی بقیه :)*
میدونی دوستی یعنی چی ؟
یعنی من بدون هیچ ترسی تو رو شایستهی این بدونم که امانت دار بخش زیادی از آبروی من باشی .