* کی گمان میکردیم این روزها را؟
که در اسفند هرگز منتظر آمدنِ بهار نباشیم ،که تمام ذوق و شوق مان کور شود،نه می دانیم کجا هستیم و نه می دانیم چه میخواهیم ،ما در نقطه ای سرد و تاریک متوقف شده ایم ،به ظاهر روزگار در گردش است اما ما متوقف شده ایم و مات و مبهوت به روزگار خیره ، زمان ما را به آغوش بهار میبرد ، اما ما دیگر آغوش مان برای بهار باز نیست ، ما یخ زدهِ غم و اندوهِ سرد زمستانیم ، بهاران نمیشویم .
بعد از هَمه ؛
دمِتکتکاینمردموجمعیتواقعاگرم،سنگتمومگذاشتن :)))))
غیرتِواقعییعنیهمین .
بعد از هَمه ؛
* کی گمان میکردیم این روزها را؟ که در اسفند هرگز منتظر آمدنِ بهار نباشیم ،که تمام ذوق و شوق مان کور
*یه زمانی اسفند قشنگترین ماه سال بود ، پر از تکاپو و حسِ زندگی ، بوی تمیزی ، عید و بهار ، ولی الان دنیا پُر شده از غم و دلتنگی ، هر سمتو میبینی هیچکس حس و حال نداره ، اصلا قبلنا صبحا بوی شروع میداد ولی الان بوی تکرار میده ، بوی بقا میده ، بوی خون میده ..
وقتی یکی تا سی ثانیه جوابم رو نده فکرم هزار جا ميره ، حالا فکر کن یکی ساعت ها جواب نده ..