🔺کتاب تازهمنتشرشده
الاعتداءات الوهابیة علی العتبات المقدسة فی العراق ۱۷۸۶م ـ ۱۸۱۲م
@AghayedNet
✔️🔻عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه:
🔸قبر حضرت فاطمه زهرا عَلَيها وَ عَلی اَبِيها وَ بَعلِها وَ بَنِيهَا السّلام در خانه او است.
🔸و چون بنىاميّه مسجد را وسعت دادند، خانه او در مسجد واقع شد و در نزديکى باب جبرئيل واقع است و حضرت امير صلوات اللّه عليه آن را مخفى داشت که مبادا منافقين آن را نبش کنند که بر آن حضرت نماز کنند و به موجب وصيت خود او راضى نبود که منافقين بر او نماز کنند.
〰️〰️〰️〰️
✔️من دائرة المعارف الحسينية (تاريخ المراقد):
🔹«هذا ونميل إلى الرأي القائل بأن السيّدة فاطمة الزهراء عليهاالسّلام مدفونة في بيتها
🔹حيث من المستبعد جداً في مثل تلك الظروف التي أراد الإمام أمير المؤمنين عليه السّلام أن لا يطّلع أحد على تشييعها ودفنها أن ينقلها إلى البقيع
🔹وأن يترك هذا المكان الفضيل قرب مرقد أبيها وقرب الروضة والمسجد،
🔹وإذا ما قيل بأن الدفن كان في بيتها فنرجّح أن يكون في حجرتها لا في فناء دارها.»
@AghayedNet
🔺کتاب منتشرشده
مفاخر یزد
ویژه عالمان دینی از قرن دوم هجری تاکنون
دراین کتاب نام برخی علماء یزدی که از تابعان بزرگان مکتب استبصار بودهاند، با شرح حال مختصری نقل شده است.
#شیخیه
@AghayedNet
🔺کتاب منتشرشده
ظواهر أسلوبية فی ديوان شیخ المتألهين الشيخ أحمد بن زين الدين الأحسائی
پایاننامهای در مقطع کارشناسی ارشد پیرامون دیوان شعر شیخ مرحوم رَفَعَ اللهُ شَأنَه
@AghayedNe
01سؤال دهــم.pdf
حجم:
325.8K
🔺فرمایش عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی رفع الله شأنه در پاسخ به پرسشی درباره فدک
@AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet
کتیبۀ یا محسن بن علی
(وسط، از بالا به پایین:🔻)
هُوَ اللهُ الشّاهِدُ
ابن الامام علیه السّلام
اخ الامامین الحسن و الحُسین علیهما السَّلام
عمّ الامام زین العابدین علیه السّلام
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یٰا مُحسنَ بْنَ عَلیِّ بْنِ اَبیطالِبٍ عَلَیْهِمُ السَّلامُ
یَا ابْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ بِنْتِ رَسولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهٖ وَ سَلَّمَ
المظلوم ابن المظلوم/ابن الشّهید/السقط الشّهید
نالهای کنده شد از سینۀ زهرای بتول/گوییا کنده شد از جا حرم و شهر رسول
گفت با سوز جگر، چشم تر و قلب ملول:/فضّه دریاب مرا، گشت جنینم مقتول
امّتت، ای پدرم، جور چه پیوسته کنند/اینچنین، یا اَبتا، با منِ دلخسته کنند
(راست، از بالا به پایین:🔻)
قالَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالیٰ:
وَ اِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِاَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ
قالَ الْمُفَضَّلُ لِاَبی عَبْدِ اللهِ، اَلْاِمامِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ
الصّادِقِ عَلَیْهِمَا السَّلامُ: یا مَولا[یَ] ما تَقُولُ فی قَوْلِهٖ تَعالیٰ:
«وَ اِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِاَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ»؟
قالَ الْاِمامُ عَلَیْهِ السَّلامُ: یا مُفَضَّلُ وَ «الْمَوْؤُدَةُ» وَاللهِ
مُحسنٌ لِاَنَّهُ مِنّا لا غَیْرُ، فَمَنْ قالَ
غَیْرَ هٰذا فَکَذِّبُوهُ.
[ترجمه: مفضّل خدمت امام صادق علیهالسلام عرض کرد:
مولای من، چه میفرمایید درباره این فرمایش خداوند:
«آن هنگام که از موءوده (زندهبهگورشده) میپرسند که به چه گناهی کشته شده»؟
امام علیهالسلام فرمود: ای مفضل، به خدا سوگند، موءوده
محسن است؛ زیراکه [تنها] او از ما [اهلبیت] است، نه غیر او.
پس هرکه جز این بگوید، تکذیبش کنید.]
قالَ الْاِمامُ الصّادِقُ عَلَیْهِ السَّلامُ:
اِذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ دُعِیَ مُحَمَّدٌ
صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهٖ فَیُکْسیٰ حُلَّةً وَرْدیَّةً
ثُمَّ یُقامُ عَنْ یَمینِ الْعَرْشِ... ثُمَّ یُنادی مُنادٍ عَنْ
بُطْنانِ الْعَرْشِ مِنْ قِبَلِ رَبِّ الْعِزَّةِ وَ الْاُفُقِ الْاَعْلیٰ: نِعْمَ الْاَبُ اَبُوکَ یا مُحَمَّدُ وَ هُوَ اِبْراهیمُ
وَ نِعْمَ الْاَخُ اَخُوکَ وَ هُوَ عَلِیُّ بنُ اَبیطالِبٍ وَ نِعْمَ السِّبْطانِ سِبْطاکَ وَ هُمَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ
وَ نِعْمَ الْجَنینُ جَنینُکَ وَ هُوَ مُحسنٌ.
[ترجمه: امام صادق علیهالسلام فرمود:
هنگامی که روز قیامت شود، محمد صلی اللّه علیه و آله فراخوانده شود
و جامهای سرخرنگ بر او بپوشانند و
در سمت راست عرش بایستد... سپس ندادهندهای
ازمیان عرش ازجانب پروردگار عزت و افق اعلی صدا میزند: ای محمد، چه خوب پدری است پدر تو که ابراهیم باشد
و چه خوب برادری است برادر تو که علی بن ابیطالب باشد و چه نوههای خوبی هستند نوههای تو که حسن و حسین باشند
و چه نیکو جنینی است جنین تو که محسن باشد.]
وَ قالَ عَلَیْهِ السَّلامُ:
وَ اَوَّلُ مَنْ یُحْکَمُ فیهِ مُحسنُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلامُ فی قاتِلِهٖ.
[ترجمه: حضرت صادق علیهالسلام فرمود:
اولین کسی که [روز قیامت] درباره او حکم میشود محسن بن علی علیهالسلام و کشندۀ او است.]
@AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet
(چپ، از بالا به پایین:🔻)
رَوَی الْحاکِمُ (مِنْ عُلَماءِ العامَّةِ):
اِنَّ النَّبِیَّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ هُوَ الَّذِی اخْتارَ اَسْماءَ اَبْناءِ الزَّهْراءِ
حَسَنًا وَ حُسَیْنًا وَ مُحسنًا. ثُمَّ قالَ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ:
اِنّی سَمَّیْتُ هٰؤُلاءِ بِتَسْمِیَةِ هارونَ بَنیهِ
شَبَّرًا وَ شَبیرًا وَ مُشَبِّرًا.
[ترجمه: حاکم [نیشابوری] (از علمای عامه) روایت کرده است:
همانا پیامبر خدا بود که نام پسران زهراء را
حسن و حسین و محسن نهاد. سپس خود ایشان صلی الله علیه و آله فرمود:
من ایشان را نامیدم به آنگونه که هارون
پسرانش را شبّر و شبیر و مشبّر نامید.]
«... وَ ضَرْبَ عُمَرَ لَها بِالسَّوْطِ عَلیٰ عَضُدِها
حَتّیٰ صارَ کَالدُّمْلُجِ الْاَسْوَدِ وَ رَکْلَ الْبابِ
بِرِجْلِهٖ حَتّیٰ اَصابَ بَطْنَها وَ هِیَ حامِلَةٌ
بِالْمُحسنِ لِسِتَّةِ اَشْهُرٍ وَ اِسْقاطَها ایّاهُ وَ هُجومَ عُمَرَ وَ قُنْفُذٍ وَ
خالِدِ بْنِ وَلیدٍ لَعَنَهُمُ اللهُ وَ صَفْقَةَ خَدِّها حَتّیٰ
بَدا قُرْطاها تَحْتَ خِمارِها وَ هِیَ تَجْهَرُ بِالْبُکاءِ وَ تَقُولُ: وا اَبَتاهْ
وا رَسولَ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهٖ! اِبْنَتُکَ فاطِمَةُ تُکَذَّبُ وَ تُضْرَبُ وَ یُقْتَلُ
جَنینٌ فی بَطْنِها...»
[ترجمۀ آزاد (امام صادق علیهالسلام به مفضل از جریانهای دورۀ رجعت خبر داد که همۀ ائمه درحضور رسولخدا صلی الله علیه و آله جمع میشوند و از ستم ستمکاران امت شکایت میکنند. ازجملۀ شکایتهای حضرت زهراء علیهاالسلام این خواهد بود):
عمر با تازیانه به بازوی فاطمه علیهاالسلام زد
بهطوری که همچون بازوبندی سیاه شد و درِ خانه را
با پا به شکم آن بزرگوار زد و او که حامله بود
محسنِ ششماهۀ خود را سقط کرد. عمر و قنفذ
و خالد بن ولید که خدا لعنتشان کند [به خانۀ زهراء] حمله کردند. [عمر] چنان به روی مبارکش سیلی زد که
گوشوارههای زیر مقنعه ظاهر شد! فاطمه با صدای بلند گریه میکرد و میگفت: آه ای پدر جان،
ای پیامبر خدا! دخترت فاطمه را دروغگو میدانند و کتکش میزنند
و جنینش را میکشند!]
وَ قالَ عَلَیْهِ السَّلامُ فی اَحْوالِ الرَّجْعَةِ:
وَ یَأْتی مُحسنٌ تَحْمِلُهُ خَدیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ وَ فاطِمَةُ بِنْتُ اَسَدٍ اُمُّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ عَلیْهِ السَّلامُ
وَ هُنَّ صارِخاتٌ وَ اُمُّهُ فاطِمَةُ تَقُولُ: «”هٰذا یَوْمُکُمُ الَّذی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ” اَلْیَوْمَ
”تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ اَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ اَمَدًا
بَعیدًا”.» قالَ الْمُفَضَّلُ: فَبَکَی الْاِمامُ الصّادِقُ عَلَیْهِ السَّلامُ حَتَّی
اخْضَلَّتْ لِحْیَتُهُ بِالدُّموعِ ثُمَّ قالَ: لا قَرَّتْ عَیْنٌ لاتَبْکی
عِنْدَ هٰذَا الذِّکْرِ...
[ترجمۀ آزاد (امام صادق علیهالسلام، در همان حدیث مفضل، جریانی دیگر را از دورۀ رجعت بیان فرمود):
محسن بهنزد پیامبر صلی الله علیه و آله میآید. خدیجۀ کبری و فاطمه مادر امیرالمؤمنین علیهالسلام،
نالهکنان، محسن را میآورند. مادرش فاطمۀ زهراء [دو آیۀ قرآن را] میخواند [که ترجمهاش چنین است:] این است آن روزی که به شما وعده شده بود.
امروز هرکس کار نیک یا بدی کرده، آن را خواهد یافت. بدکار آرزو میکند که کاش میان او و عملش فاصلهای بسیار بود.
مفضل گفت: در این وقت حضرت صادق علیهالسلام چنان گریست که
محاسن مبارکش از اشک تر شد. سپس فرمود: روشن مباد چشمی که
هنگام یاد این جریان نگرید.]
اسماعیلی قوچانی 78/3/15
@AghayedNet
✔️رکن محمدی و رکن فاطمی، دو رکن امیرالمؤمنین (علیهمالسلام)
🔹[قال رسول الله صلی الله علیه و آله لعلي علیهالسلام: ...] عن قلیل ینهدّ رکناک [...]. فلما قُبض رسول الله صلی الله علیه و آله قال علي علیه السلام: هذا أحد رکنيّ الذی قال لي رسول الله صلی الله علیه و آله. فلمّا ماتت فاطمة علیها السلام قال علي: هذا الرکن الثاني الذي قال رسول الله صلی الله علیه و آله (بحار الأنوار، ج۴٣، ص١٧٣).
🔹رسولالله صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: بهزودی دو رکن تو درهم خواهد شکست. پس وقتی حضرت رسول ازدنیا رحلت فرمودند، امیرالمؤمنین فرمودند: این یکی از دو رکن من بود که رسولخدا به من خبر دادند. وقتی که فاطمه زهراء ازدنیا رحلت فرمودند، حضرت علی فرمودند: این هم رکن دوم بود که رسولالله فرمودند.
🔸رسولخدا یک رکن و فاطمه زهراء یک رکن دیگر است. ازنظر مرتبه هم معلوم است که رکنیت رسولخدا مرتبه اول و رکنیت فاطمه زهراء رکنیت دوم است. نسبت هر دو مقام به مقام ولایت علوی صلوات الله علیه و سایر معصومین علیهم السلام مقام رکنیت است.
🔸کلمه رکن و اطلاق دو رکن بیان این مطلب است که هردو برای آن حقیقت کلیه و طیبۀ محمدیه صلی الله علیه و آله، دو مظهر کلیاند اما در اختلاف تعین: تعین محمدی و تعین فاطمی. و تعین محمدی ابتدای آن تعینات است و تعین فاطمی انتهای آن تعینات.
🔸و ابتدا و انتها برای هر شیء دو حدّی است که شیء به آن حد محدود می شود: ابتدای وجود و انتهای وجود شیء. در رکن بودن، فاطمه و رسولخدا یکساناند. اما مرتبه به اینطور است که آن بزرگوار رکن اول و ایشان رکن دوم است.
🔸رسولخدا در این عالم برای حقیقت محمدیه مظهر کلی هستند، اما در عنوان و تعین محمدی. و فاطمه زهراء هم از مظاهر کلیه حقیقت محمدیه هستند، اما در تعین فاطمی. تعین محمدی ابتدای آن تعینات است و تعین فاطمی انتهای آن تعینات است.
🔸رکن «ما بِهٖ قِوام الشیء» است؛ آنچه برای وجود هر چیزی پایه است و قوام آن شیء به آن بستگی دارد. مقام ولایت به ابتدا و انتها بستگی دارد، یعنی رکن محمدی و رکن فاطمی سلام الله علیهم اجمعین.
مقام ولایت کلیه و مقام اسماء و صفات خدا دو رکن اساسی دارد: یک رکن ابتدا و یک رکن انتها. رکن ابتدا را تعین محمدی مینامند و رکن انتها را تعین فاطمی.
ازاینرو این فرمایش رسولخدا به امیرالمؤمنین به این نظر است که تو چون حامل ولایت کلیه هستی، من یک رکنم و فاطمه هم یک رکن است، به تفسیر خود امیرالمؤمنین علیهالسلام.
🔸در بیان امیرالمؤمنین و در این تعبیر، مقام و منزلت فاطمه زهراء سلام الله علیها روشن شد و بهخصوص در این فضائل ظاهریه و در این مقامات ظاهریه هم امیرالمؤمنین نشان دادند که فاطمه زهراء حامل آن رکن است، به تفسیری که فرمودند.
@AghayedNet
🔺مطابقت دیدگاههای عالم ربانی، مرحوم شیخ احمد اَحسائی، أشاد الله شأنه، با مذهب اهلالبیت صلوات الله علیهم
ایشان در یکیاز رسائل خود میفرماید:
«اعلم ایها الناظر فی کتبی و رسائلی انی بعون الله و توفیقه ماکتبت فیها الّا ما فهمته علی نحو الیقین انه مذهب اهل العصمة علیهمالسلام. و ما تتوهمه مخالفاً من کلامی فلیس منافیاً لدلیل العقل و النقل معاً ولکنه علی اصطلاح غیر مأنوس عندک» (چاپشده در جوامع الکلم، ج۵، «رسالة فی بیان اصطلاح المصنف (اع) فی الجسم و الجسد»، ص۵۶۰).
بدان، ای کسی که در کتابها و نوشتههایم مینگری، من به یاری و توفیق خدا در آنها چیزی ننوشتهام مگر آنچه را که با یقین فهمیدهام که مذهب اهل عصمت علیهمالسلام است. هرجا از سخنم چیزی به نظرت ناهماهنگ آمد، آن سخن نه با برهان عقلی ناسازگار است و نه با دلیل نقلی؛ بلکه تنها با اصطلاحی بیان شده که تو با آن مأنوس نیستی.
@AghayedNet
✔️🔻توضیح دیگران دربارۀ معاد اَحسائی
یکیاز مجتهدان و مدرسان معروف در حوزهٔ علمیهٔ اصفهان که سه سال پیش از دنیا رفتهاند، در یکیاز سخنرانیها درباره معاد، از تعبیر «بدن هورقلیایی» برای میّت استفاده کرده بودند. پا را از این هم فراتر گذاشته و حتی مثالی را که بزرگان مکتب استبصار درباره تلطیف بدن آخرتی فرمودهاند بازگو کرده بودند: پوستۀ بادام و مغز بادام و روغن بادام، که مثالی تقریبی برای مراحل تلطیف بدن در دنیا و برزخ و آخرت است.
بهپیوست، صوت این بخش از سخنرانی ارائه میگردد. اندکی از آن چنین است:
«[...] این [بدن] قفس گوشتی است. روح ملکوتی توی این قفس است. این آزاد میشود. میرود توی بدن ملکوتی. این بدن ملکوتی از کجا پیدا شد؟ مال همین بدن است. از همین بدن گرفتهاند. بدن ملکوتی را از همین بدن گرفتهاند. روح را میبرند توی آن. آن شفاف است. میدانید مِثل چه؟ مَثلش را برایتان بزنم. بادام را [در دست] گرفتهاید؛ هرچه دست میزنید، چرب نیست[...] اما موقعی که تحت فشار قرارش بدهید، روغن چکچک از آن میچکد. بدن هم همینطور است. آن بدن ملکوتی را از این میگیرند. آن شفاف است. به آن ”هورقلیایی“ هم میگویند [...].»
به برخی عبارات بزرگان درباره مثال بادام اشاره میکنیم.
آقای شریف طباطبائی رفع الله شأنه میفرمایند:
«اما اعراض این بدن که سبب موت بود، [در قبر] زنده نمیشود و آن بدنی که مانند روغن بادام است در مغز بادام، آن زنده میشود» (دعائم الحکمة (فارسی)، ج۱۱، «جواب سؤالات ملا اسماعیل تودشکی»، ص۱۹۰).
مرحوم آقای کرمانی نفعنا الله بعلومه نیز میفرمایند:
«و این تنزلها مثل پوستی است که بر روی مغز کشیده میشود. مثل آنکه روغن بادام تنزل کرد و مغز بادام شد و آن مغز تنزل کرد و پوست نازک مغز شد و آن تنزل کرد پوست کلفت درشت بادام شد. همچنین عقل مغز همۀ این پوستها است و این پوستها هریک بر روی دیگری کشیده شده است و هر پوستی را که نازک کنی یا برداری، زیرش پیدا میشود» (مکارم الابرار (فارسی)، ج۲، «کتاب مبارک ارشاد العوام جلد اول»، ص۲۱۳).
همچنین مرحوم شیخ احمد احسائی قدّس الله روحه میفرمایند:
«و هذه الخزائن خزائن الامکان الراجح لحقته عوارض المراتب مراتبِ تنزّله فکان منه جامد و هی الاجسام و منه ذائب و هی النفوس و الارواح و العقول. و الجامد و الذائب شیء واحد من حقیقة واحدة الّا ان الذائب اقوی تحققاً و اشدّ لطفاً لانه صفوة الفائض و الجامد ثفله کلُبّ اللوز فان الدهن منه الطف من ثفله و اقوی ولکن الدهنیة من الثفل لاتفنی حتی یفنی الثفل. و الوجود ذائبه و جامده شیء واحد من حقیقة واحدة الّا ان ادراک الذائب منه و شعوره و احساسه و عقله و اختیاره اقوی من ادراک الجامد و شعوره و احساسه و عقله و اختیاره. و الحشر یوم القیامة و الاعادة انما هی لیدان کل شیء بما عمل و کما ان العقول و الارواح و النفوس انما تعاد للجزاء لانها کلفت و اطاعت او عصت کذلک الاجسام هی مکلفة فاطاعت او عصت فیجب حشرها [...].» (جوامع الکلم، ج۸، «جواب الشیخ احمد بن صالح بن طوق»، ص۱۱).
شایان ذکر است که میان این تقریر از معاد و تقریر معاد صدرایی تفاوت وجود دارد. صدرا اگرچه تناسخ مُلکی را رد کرده است، اما به مقولۀ تناسخ ملکوتی قائل است و آن را چنین توضیح میدهد:
«انتقال النفس من هذا البدن الی بدن اخروی مناسب لصفاتها و اخلاقها المکتسبة فی الدنیا فیظهر فی الآخرة بصورة ما غلبت علیها صفاته» (الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة، ص۲۳۲).
در معاد احسائی پاسخ داده میشود: چطور تناسخ در این نشئه محال است و در نشئۀ دیگر محال نباشد؟! بلکه در نشئۀ دیگر هم تناسخ نیست و قالَبِ آن دنیا تصفیۀ همین قالب است. این دقتی است که در تقریر معاد باید به آن توجه کرد.
شیخ مرحوم اعلی الله مقامه میفرمایند:
«و اما نحن فنقول بان الابدان التی تنتقل الیها النفوس یوم القیامة هی بعینها ابدانها التی خرجت منها فی الدنیا فلا یلزمنا القول بالتناسخ» (جوامع الکلم، ج۴، «کتاب شرح العرشیة»، ص۵۲۴).
و در جایی دیگر میفرمایند:
«و اما اذا قلنا بان اجساد الآخرة هی اجساد الدنیا و ان الارواح تعود الی اجسادها التی خرجت منها فی الدنیا فهو قول المسلمین و هو الدین القویم» (جوامع الکلم، ج۴، «کتاب شرح العرشیة»، ص۵۲۲).
@AghayedNet