✔️🔻«مرد» و «زن» در مباحث حکمت
🔸بخش نخست
اصطلاح مرد و زن در حکمت و معنای ازدواج در حکمت فراتر از ازدواج ظاهری و مرد و زن عالم انسان یا نر و ماده عالم حیوان یا نبات است. فرق دارد. وقتی در این عالمِ ظاهر معاشرت میکنیم و صحبت میکنیم و مینویسیم، در عالم الفاظ از کلمه زن و مرد و همچنین از کلمه ازدواج و عقد استفاده میکنیم. باید این را توجه داشته باشیم که کلمه زن و مرد و ازدواج و امثال این کلمات، در هر عالمی، مناسب آن عالم است. یک نگاه به زن و مرد این است که در این عالم ظاهر، میان انسانها بررسی کنیم که زن به چه کیفیت است، مرد به چه کیفیت است. در حیوانات، نر چطور است، ماده چطور است. در گیاهان، نر و ماده به چه کیفیت است. اما شخص بصیر و مستبصر، نگاهش کلانتر از این حرفها است. به زن و مرد نگاه خُرد ندارد. شخص بصیر، با توجه به آیات قرآن و روایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام، میداند که در حکمت، اصطلاح زن و مرد فراتر از این معنای ظاهری زن و مرد است که در اینجا میبینیم. این خصوصیات ظاهری زن و مرد ویژگیهایی است که آنها در این عالم انسانها دارند.
پس اگر ما با فرمایش خدا برخورد کردیم که کعبه و مکه مکرمه را «امّالقری» (مادر شهرها و قریهها) فرموده (انعام: ۹۲)، باید متوجه باشیم. به آن منطقه که امالقری گفته میشود، منظورمان متفاوت است با مادر ظاهری.
در عالم انسانها، به برخی زنها مادر گفته میشود. ممکن است اشتراکاتی باشد و امالمعانیای درکار باشد؛ اما ظاهرش را که بررسی میکنیم، میبینیم این ام متفاوت است.
به حضرت زهراء سلام الله علیها و ابیها و بعلها و بنیها «امابیها» میگوییم. اینجا هم اُم معانی مختلفی دارد و البته استفادههایی که از این لفظ میشود مختلف است.
همچنین همانطور که امالقری اطلاق میشود، در بعضی فرمایشها «ابوالقری» داریم (جواهر الحکم، ج۱۲، «رسالة فی جواب الشیخ علی بن قرین»، ص۴۵۸ و ج۱۳، «رسالة فی جواب الشیخ محمد بن الشیخ حسین البحرانی»، ص۲۴۴). پس ابوالقری هم بهکار میرود. ابوالقری کربلا است و امالقری مکه است. در روایتی، امام صادق صلوات الله علیه میفرمایند که زمینِ کعبه بر سرزمین کربلا فخر کرد. خدا به کعبه وحی کرد که قرار بگیر. ای سرزمین، در جای خود قرار بگیر که اگر سرزمین کربلا نبود و اگر نبود آن کسی که در آن سرزمین دفن شده، «ماخلقتک»؛ تو را خلق نمیکردم. پس قرار بگیر و خاضع و ذلیل باش «لارض کربلاء» (بحار الانوار، ج۹۸، ص۱۰۶). کربلای معلا ابوالقری است و مکه امالقری.
در فرمایشی دیگر میبینیم که آقا رسولخدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «انا و علیٌّ اَبَوا هذه الامة» (بحار الانوار، ج۱۶، ص۹۵)؛ من و علی پدر و مادر این امتیم. برخی ترجمه میکنند: من و علی دو پدرِ این امتیم! «ابوا» مشابهِ والدین است، یعنی پدر و مادر. «انا و علی ابوا هذه الامة»؛ من و علی پدر و مادر این امتیم. نه اینکه بخواهند بفرمایند علی ظاهرش مثل همین زنها است! نعوذبالله، نعوذبالله. این را نمیخواهند بیان بفرمایند. مشخص است.
پس در حکمت، وقتی مادر گفته میشود، وقتی زن و مرد اطلاق میشود، معانی فراتری دارد از آنچه در این عرصهٔ ظاهریِ بشری با آن در ارتباط هستیم. مرد مؤثر است و در زن تأثیر میگذارد. وقتی که لبّ مطلب را میشکافیم، این است: مرد در زن تأثیر میگذارد و نطفه ایجاد میشود. به مرد و زن از این حیث نگاه کنیم: مؤثر و متأثر، فاعل و منفعل. اصل مطلب همین است: مرد و زن یعنی فاعل و منفعل، مؤثر و متأثر، تأثیر و تأثر طرفینی. اصل مطلب همین است که مرد و زن در هر جایی به شکلی است. ازاینجهت مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه در کتاب مبارک ارشاد العوام میفرمایند: «هر فهمنده در مقام خود مرد است و هر فهمیدهشده زن» (مکارم الابرار (فارسی)، ج۲، «کتاب مبارک ارشاد العوام جلد اول»، ص۷۸). پس معلوم میشود مرد و زن، در اصطلاح حکمت، فراتر از این مسائل ظاهری است.
پس ما وقتی دید حکمت را درنظر میگیریم و اصطلاح مرد و زن را در مباحث حکمت میبینیم، معنا خیلی فراتر و عالیتر از این نگاهِ قشریِ سطحی خواهد بود. اگرچه اصل مطلب همین است که این زن و مرد ظاهری هم فعل و انفعالی که میانشان است طبق همان اصلِ زنومردیِ حکیمانه است. ولی وقتی میگوییم که آسمانها مردند، نباید دست و پا و چشم و گوش درنظرمان بیاید. مرد در عالم بشری این قیافه و صورت ظاهری را دارد؛ اما اصلِ عمل و فعل کارِ مرد است و زن انفعال دارد.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔺نقل مرحوم محدث نوری در کتاب شاخه طوبی، از عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه (ظاهراً نسخه اصل به خط مؤلف)
این حکایت با اندکی تفاوت در کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة نیز نقل شده است.
@AghayedNet
AghayedNet
🔺نقل مرحوم محدث نوری در کتاب شاخه طوبی، از عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه (ظاهراً
🔺تحریف نام عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه در کتاب منتشرشده شاخه طوبی
(بعضی افراد از گروه تصحیح کتاب شاخه طوبی پیامی ارسال کردهاند که این خطا سهواً رخ داده. امید است در چاپ بعد تصحیح شود.)
@AghayedNet
🔺رسالهای در معاد
از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی رفع الله شأنه
در جواب سید محسن کرمانی
@AghayedNet
AghayedNet
🔺رسالهای در معاد از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی رفع الله شأنه در جواب سید محس
رساله_در_معاد_در_جواب_سید_محسن_کرمانی.pdf
حجم:
506.2K
🔺رسالهای در معاد
از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی رفع الله شأنه
در جواب سید محسن کرمانی
@AghayedNet
AghayedNet
🔺رسالهای در معاد از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی رفع الله شأنه در جواب سید محس
@AghayedNetمعاد.mp3
زمان:
حجم:
13.9M
🔺کتاب صوتی
🔸رسالهای در معاد
از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی رفع الله شأنه
در جواب سید محسن کرمانی
@AghayedNet
🔺کتاب تازهمنتشرشده
تاریخ خاندانهای شیعه
(در بحرین، احسا و قطیف)
با اشارات مکرر به عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی رفع الله شأنه
و بعضی خاندانهای مکتبی مانند آل عبدالجبار و... .
@AghayedNet
@AghayedNetرویکرد_مرحوم_نوری_رضواناللهعلیه.mp3
زمان:
حجم:
33.2M
🔺فایل صوتی نشست
🔸با موضوع:
رویکرد مرحوم نوری رضوان الله علیه
به اندیشه شیخ احسائی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
AghayedNet
✔️🔻«مرد» و «زن» در مباحث حکمت 🔸بخش نخست اصطلاح مرد و زن در حکمت و معنای ازدواج در حکمت فراتر از از
✔️🔻«مرد» و «زن» در مباحث حکمت
🔸بخش دوم
عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه خطبهای طولانی در نکاح دارند. میدانیم که در خطبهٔ نکاح، عبارات مختلفی استفاده میشود. این بزرگوار سه خطبه در نکاح دارند که یکی مفصل است. در این خطبه مفصل، این بزرگوار اعلی الله مقامه عبارات خیلی عجیبی دارند. در این عبارات، همین مطلب را بیان میفرمایند که خداوند متعال حتی بین آسمان و زمین نکاح قرار داد. از آنجا نگاه کن. نکاح ظاهری این مرد و زن عالم انسانی را فقط نگاه نکن.
میفرماید: «بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله الذی تجلی بزواهر جواهر اسمائه جبهة کل ذیبال و یزین بغوالی لئال حمده و ثنائه عذار عذراء المقال.» تا اینکه بیان میفرماید: «خطبت مشیته الکاملة مخدرات اسرار الامکان لتزوجها بالوجود فاجابته من غیر تلعثم [ظاهراً] و توان فاوقع العقد بینهما بایجاب الکاف و النون انما امره اذا اراد شیئاً انیقول له کن فیکون فحلی عرایس الاعیان عن منصة العیان و تجلی جمال بهائر اسمائه و صفاته فی مرایا الاکوان زین حجلة الایجاد بابکار صنع تولهت فی حسنها العقول و حلی عذاریٰ بدیع فطرته بجواهر حکم بالغة بهرت افکار الفحول.» بیان ایشان همینطور ادامه دارد تا اینکه میفرماید: «احکم انشاء المبدعات العلویة و المکونات السفلی و زوجها ایاها فصارت بالموالید الثلاث حبلیٰ.» آسمانها و زمین ازدواج کردند. آسمانها مرد بود و زمین زن. موالید و مولودها درمیان اینها پیدا شدند. «الّف بکامل قدرته بین الصور و المواد»؛ به قدرت کاملش، میان صورتها و مادهها تألیف کرد. حتی میفرماید که «و زاوج ببالغ حکمته بین الارواح و الاجساد»؛ این ازدواج میان ارواح و اجساد هم صورت گرفت. همچنین میفرماید: «انزل من صلب السحاب نطف النطاف الی النطف فصورها نطفاً فی ارحام الاصداف ارسل الریاح لواقح» تا آخر فرمایشهای این بزرگوار (جوامع الکلم، ج۹، «خطبة النکاح»، ص۵۲۰ تا ۵۲۴).
پس بحث نکاح بحث عجیبی است. شخص فقط نباید همین ظاهرِ انسانیِ مرد و زن را نگاه کند. حتی در مباحث عرفانی، نکاح از اسماءالله، از آن بالا و قبلاز آسمان و زمین، شروع میشود. در عرفان، بحث نکاح را در اسماءالله میبرند و تمام موجودات را براساس همین نکاح میدانند. اسمهایی هم برایش گذاشتهاند. نکاح اسمائی و تناکح یا ازدواج یا اجتماع اسمائی از تعبیراتی است که عرفاء استفاده کردهاند و بهکار بردهاند (شرح مشکلات الفتوحات المکیة، ص۱۱۱ و ۱۱۲).
گفتهاند: مراد از نکاح و ازدواج اسمائی همین است که برخیاز اسماء با برخی دیگر، بهلحاظ تناسباتی، درآمیخته و ممزوج میشوند که این نکاح و درهمآمیختگی موجب پیدایش نامهای جدید و تولد اسمهای محدودتر و جزئیتر میشود. گفتهاند: در نکاح اسمائی، این سیر از کلی به جزئی میرود و هرچه جلوتر میآید، اسمها محدودتر و مرکّبتر میشود و ازسویی، گستردهتر و تکثریافتهتر میشود و این مسیر تا بینهایت ادامه دارد. یکی از عباراتی که در بحث نکاح اسمائی دارند این است: «یتولد ایضاً من اجتماع الاسماء بعضها مع بعض سواء کانت متقابلةً او غیر متقابلة اسماء غیر متناهیة» (شرح فصوص الحکم، ج۱، ص۷۱)؛ از اجتماع اسماءالله با یکدیگر، اسماءِ غیرمتناهیِ دیگری متولد میشود.
در علم تکسیر هم بحث استخراج اسماءالله مطرح است. البته آنجا به گونه دیگری است و با عنوان تنعیم از آن یاد میشود.
مرحوم آقای کرمانی در حقایق الطب فرمودهاند: «فالدُهن نفس الماء و زوجته المخلوقة من ضلعه الایسر»؛ این زن، این دهن، از ضلع ایسر ماء خلق شده؛ همانطور که زن از ضلع چپ شوهر خلق شده. چرا؟ چون فرمود: «خلق لکم من انفسکم ازواجاً» (روم: ۲۱)؛ یعنی برای شما زنانی را از نفسهای شما خلق کرده. این آفرینش از ضلع چپ را نباید بر ظاهر حمل کرد. اینکه در روایات هم آمده که حواء از ضلع چپ آدم آفریده شده (بحار الانوار، ج۱۱، ص۱۰۱ و ۱۱۶)، معنای ظاهریاش مراد نیست. در اینجا و درباره دهن هم همینطور است.
خدا حواء را از دنده چپ آدم خلق کرد. اولاً سؤال پیش میآید که خدایی که آدم را ابتدائاً خلق کرد، آیا قادر نبود که حواء را هم ابتدائاً خلق کند و از دنده آدم چیزی را نکَند که بخواهد با آن زنی را خلق کند؟! مگر خدا عاجز است که بخواهد اینگونه حواء را بیافریند؟!
نکته دوم: اگر این را که حواء از ضلع چپ آدم آفریده شده به همین معنی ظاهری بگیریم که خدا دندهای را از بدن آدم کنده باشد و حواء از آن خلقت شده باشد، نعوذبالله گفتهایم: پیغمبر با خودش نکاح کرده! اگر خدا دندهای را از آدم بکَند و از آن حواء را خلق کند، این نکاح با خود میشود! زبان تشنیع بر حکمت دراز میشود که این چه صحبتهایی است!
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet