🔺کتاب تازهمنتشرشده
تاریخ خاندانهای شیعه
(در بحرین، احسا و قطیف)
با اشارات مکرر به عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی رفع الله شأنه
و بعضی خاندانهای مکتبی مانند آل عبدالجبار و... .
@AghayedNet
@AghayedNetرویکرد_مرحوم_نوری_رضواناللهعلیه.mp3
زمان:
حجم:
33.2M
🔺فایل صوتی نشست
🔸با موضوع:
رویکرد مرحوم نوری رضوان الله علیه
به اندیشه شیخ احسائی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
AghayedNet
✔️🔻«مرد» و «زن» در مباحث حکمت 🔸بخش نخست اصطلاح مرد و زن در حکمت و معنای ازدواج در حکمت فراتر از از
✔️🔻«مرد» و «زن» در مباحث حکمت
🔸بخش دوم
عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه خطبهای طولانی در نکاح دارند. میدانیم که در خطبهٔ نکاح، عبارات مختلفی استفاده میشود. این بزرگوار سه خطبه در نکاح دارند که یکی مفصل است. در این خطبه مفصل، این بزرگوار اعلی الله مقامه عبارات خیلی عجیبی دارند. در این عبارات، همین مطلب را بیان میفرمایند که خداوند متعال حتی بین آسمان و زمین نکاح قرار داد. از آنجا نگاه کن. نکاح ظاهری این مرد و زن عالم انسانی را فقط نگاه نکن.
میفرماید: «بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله الذی تجلی بزواهر جواهر اسمائه جبهة کل ذیبال و یزین بغوالی لئال حمده و ثنائه عذار عذراء المقال.» تا اینکه بیان میفرماید: «خطبت مشیته الکاملة مخدرات اسرار الامکان لتزوجها بالوجود فاجابته من غیر تلعثم [ظاهراً] و توان فاوقع العقد بینهما بایجاب الکاف و النون انما امره اذا اراد شیئاً انیقول له کن فیکون فحلی عرایس الاعیان عن منصة العیان و تجلی جمال بهائر اسمائه و صفاته فی مرایا الاکوان زین حجلة الایجاد بابکار صنع تولهت فی حسنها العقول و حلی عذاریٰ بدیع فطرته بجواهر حکم بالغة بهرت افکار الفحول.» بیان ایشان همینطور ادامه دارد تا اینکه میفرماید: «احکم انشاء المبدعات العلویة و المکونات السفلی و زوجها ایاها فصارت بالموالید الثلاث حبلیٰ.» آسمانها و زمین ازدواج کردند. آسمانها مرد بود و زمین زن. موالید و مولودها درمیان اینها پیدا شدند. «الّف بکامل قدرته بین الصور و المواد»؛ به قدرت کاملش، میان صورتها و مادهها تألیف کرد. حتی میفرماید که «و زاوج ببالغ حکمته بین الارواح و الاجساد»؛ این ازدواج میان ارواح و اجساد هم صورت گرفت. همچنین میفرماید: «انزل من صلب السحاب نطف النطاف الی النطف فصورها نطفاً فی ارحام الاصداف ارسل الریاح لواقح» تا آخر فرمایشهای این بزرگوار (جوامع الکلم، ج۹، «خطبة النکاح»، ص۵۲۰ تا ۵۲۴).
پس بحث نکاح بحث عجیبی است. شخص فقط نباید همین ظاهرِ انسانیِ مرد و زن را نگاه کند. حتی در مباحث عرفانی، نکاح از اسماءالله، از آن بالا و قبلاز آسمان و زمین، شروع میشود. در عرفان، بحث نکاح را در اسماءالله میبرند و تمام موجودات را براساس همین نکاح میدانند. اسمهایی هم برایش گذاشتهاند. نکاح اسمائی و تناکح یا ازدواج یا اجتماع اسمائی از تعبیراتی است که عرفاء استفاده کردهاند و بهکار بردهاند (شرح مشکلات الفتوحات المکیة، ص۱۱۱ و ۱۱۲).
گفتهاند: مراد از نکاح و ازدواج اسمائی همین است که برخیاز اسماء با برخی دیگر، بهلحاظ تناسباتی، درآمیخته و ممزوج میشوند که این نکاح و درهمآمیختگی موجب پیدایش نامهای جدید و تولد اسمهای محدودتر و جزئیتر میشود. گفتهاند: در نکاح اسمائی، این سیر از کلی به جزئی میرود و هرچه جلوتر میآید، اسمها محدودتر و مرکّبتر میشود و ازسویی، گستردهتر و تکثریافتهتر میشود و این مسیر تا بینهایت ادامه دارد. یکی از عباراتی که در بحث نکاح اسمائی دارند این است: «یتولد ایضاً من اجتماع الاسماء بعضها مع بعض سواء کانت متقابلةً او غیر متقابلة اسماء غیر متناهیة» (شرح فصوص الحکم، ج۱، ص۷۱)؛ از اجتماع اسماءالله با یکدیگر، اسماءِ غیرمتناهیِ دیگری متولد میشود.
در علم تکسیر هم بحث استخراج اسماءالله مطرح است. البته آنجا به گونه دیگری است و با عنوان تنعیم از آن یاد میشود.
مرحوم آقای کرمانی در حقایق الطب فرمودهاند: «فالدُهن نفس الماء و زوجته المخلوقة من ضلعه الایسر»؛ این زن، این دهن، از ضلع ایسر ماء خلق شده؛ همانطور که زن از ضلع چپ شوهر خلق شده. چرا؟ چون فرمود: «خلق لکم من انفسکم ازواجاً» (روم: ۲۱)؛ یعنی برای شما زنانی را از نفسهای شما خلق کرده. این آفرینش از ضلع چپ را نباید بر ظاهر حمل کرد. اینکه در روایات هم آمده که حواء از ضلع چپ آدم آفریده شده (بحار الانوار، ج۱۱، ص۱۰۱ و ۱۱۶)، معنای ظاهریاش مراد نیست. در اینجا و درباره دهن هم همینطور است.
خدا حواء را از دنده چپ آدم خلق کرد. اولاً سؤال پیش میآید که خدایی که آدم را ابتدائاً خلق کرد، آیا قادر نبود که حواء را هم ابتدائاً خلق کند و از دنده آدم چیزی را نکَند که بخواهد با آن زنی را خلق کند؟! مگر خدا عاجز است که بخواهد اینگونه حواء را بیافریند؟!
نکته دوم: اگر این را که حواء از ضلع چپ آدم آفریده شده به همین معنی ظاهری بگیریم که خدا دندهای را از بدن آدم کنده باشد و حواء از آن خلقت شده باشد، نعوذبالله گفتهایم: پیغمبر با خودش نکاح کرده! اگر خدا دندهای را از آدم بکَند و از آن حواء را خلق کند، این نکاح با خود میشود! زبان تشنیع بر حکمت دراز میشود که این چه صحبتهایی است!
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
57.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺رویکردِ سه «نوری» به اندیشه شیخ اَحسائی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺رساله در غیبت
از آثار عالم ربانی مرحوم آقای حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی رفع الله شأنه
@AghayedNet
AghayedNet
✔️🔻«مرد» و «زن» در مباحث حکمت 🔸بخش دوم عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه خطبهای طو
✔️🔻«مرد» و «زن» در مباحث حکمت
🔸بخش سوم و پایانی
پس معنای این حدیث شریف و مراد از آن چیست که میگویند: حواء از ضلع چپ آدم آفریده شد؟ حقیقت مطلب چیست؟
مراد از ضلع چپ آدم آن طینتی است که از جنس ضلع چپ آدم بود. چون آدم علی نبینا و آله و علیه السلام دو ضلع داشت: یک ضلع راست که عقل او بود و یک ضلع چپ که نفس او بود. بنای وجود انسان بر این دو ضلع است. مراد از ضلع هم دنده نیست. چون حواء زوجه آدم بود، خدا او را از شعاع ضلع چپ آدم که نفس او باشد خلق کرد.
هر انسانی همینطور است. هر انسانی که در این دنیا خلق شده، یک زن اصلی دارد که از شعاع نفسش خلق شده و همان را در آخرت به او میدهند (مکارم الابرار (فارسی)، ج۴، «کتاب مبارک ارشاد العوام جلد سوم»، ص۱۲۴). چون شعاع نفس او است و بازگشتش به او است، لایق کسی دیگر نیست.
اما در این دنیا، چون خانه اعراض است و خانه خلط و لطخ و آلودگی است، ممکن است که بهسبب آلودگی، زید زنی را بگیرد که از نفس عمرو خلق شده. بنابر احکام شریعت، برود خطبه کند و او را بگیرد. برعکس هم ممکن است. عمرو زنی را بگیرد که زن حقیقی زید است. خودشان هم نمیدانند.
خدا هم در قرآن میفرماید: «الخبیثات للخبیثین و الخبیثون للخبیثات و الطیبات للطیبین و الطیبون للطیبات» (نور: ۲۶)؛ زنهای خبیث مال مردهای خبیثاند و مردهای خبیث ازآنِ زنهای خبیث. زنهای پاکیزه مال مردهای پاکیزه و مردهای پاکیزه برای زنان پاکیزهاند. پس زن خبیث از نفس مرد پاکیزه خلق نشده و ازآنِ او هم نیست؛ اگرچه در این خانهٔ آلودگی، ممکن است با هم نکاح کنند. آیا در تاریخ نمیبینیم و مشاهده نمیکنیم و نمیخوانیم که موسی علی نبینا و آله و علیه السلام صفورا را گرفت؟!
صفورائی که چقدر موسی را اذیت کرد و برای جنگ با وصی موسی لشکرکشی کرد (بحار الانوار، ج۱۳، ص۳۶۷). فرعون آسیه را گرفت؛ فرعون بد بود و آسیه خوب بود (بحار الانوار، ج۸، ص۱۷۸). حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله عایشه را گرفتند و «بینهما بون بعید». هیچ قابل مقایسه نیستند. آیا عایشه زن واقعی پیغمبر بود؟! آن شاعر هم میگوید: «لمتخالف حمراؤها صفراها» (الأزریة فی مدح النبی و الوصی و الآل صلوات الله علیهم اجمعین، ص۱۴۰)؛ یعنی حمیرای این امت (عایشه) با صفورای آن امت هیچ تفاوتی ندارد.
پس نکاح این دنیا معتبر نیست. یعنی عندالله معتبر نیست؛ وگرنه ازنظر شرعی، میان زن و شوهر نکاح شرعی انجام میشود. ازدواج با آن زن اصلی که از ضلع چپ و از نفس انسان است شاید در این دنیا واقع نشود. میبینیم که عایشه زن رسولخدا صلی الله علیه و آله شد. حفصه زن رسولخدا صلی الله علیه و آله شد.
البته ممکن است که شخص با زن واقعی خود ازدواج کند، مثل امیرالمؤمنین و زهراء علیهما الصلاة و السلام که اگر علی نبود، برای زهراء کفوی نبود (بحار الانوار، ج۴۳، ص۱۰۷). اینطور هم ممکن است که انسان در این دنیا ازدواج کند با آن زنی که از نفس او و از ضلع ایسر او آفریده شده. اما در آخرت، پاکیزه به پاکیزه برمیگردد و خبیث به خبیث.
بههر روی، زن از پهلوی چپ مرد خلق شده که نفس مرد باشد. مرد جهت عقل را دارد و زن جهت نفس را دارد. مرد دو رسد عقل دارد و یک رسد نفس. «رَسَد» یعنی حصه و جزء. اما زن دو رسد نفس دارد و یک رسد عقل. از این جهت است که میبینیم در شریعت، شهادت دو زن را مثل یک مرد قرار دادهاند. میراث دو زن را مثل یک مرد قرار دادهاند (بحار الانوار، ج۳۰، ص۱۷ _ دعائم الحکمة (فارسی)، ج۱۰، «کفایة المسائل جلد (۲)»، ص۴۶۰ و ۴۱۴). ازاینجهت مرد حاکم بر زن است. «الرجال قوّامون علی النساء» (نساء: ۳۴). نگاهدارِ او است. پس مرد عقل است و زن نفس؛ چون در مرد، عقل غالب است و در زن، نفس غلبه دارد.
در تعبیری هم از مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه که درباره دُهن و ماء مطرح میفرمایند که «فالدهن نفس الماء و زوجته المخلوقة من ضلعه الایسر» (دهن از ضلع چپ ماء آفریده شده)، این هم ناظر به مباحث روایی است. بعد هم ناظر به بیان حقایق است؛ نه اینکه حتماً دندهای را برای ماء درنظر بگیریم و بعد بگوییم دُهن از آن آفریده شده. همانطور که برخی درباره آدم و حواء علیهماالسلام این اشتباه را کردهاند که گمان کردهاند حواء از همین دنده جسمانی آدم آفریده شده (بحار الانوار، ج۱۱، ص۱۱۶ و ۲۲۱). خیر، اینها کنایات و اشارات است و تعابیری از حقایقی است که با توجه به فرمایشهای مکتبیِ مکتب استبصار به آن اشاره شد.
@AghayedNet
AghayedNet
🔺رساله در غیبت از آثار عالم ربانی مرحوم آقای حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی رفع الله شأنه @Aghayed
رسالـه غيـبـت.pdf
حجم:
504.4K
🔺رساله در غیبت
از آثار عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
#کتاب
@AghayedNet
AghayedNet
🔺🎙فایل صوتی نشست با موضوع: 🔹نمونهای از انصاف در پژوهش نگاهی تحلیلی به داوریهای تازه درباره #شیخیه
🔺برخی نویسندگان، بهخطا، عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه را شاگرد قطبالدین نیریزی، قطب فرقه ذهبیّه، معرفی میکنند.
در کتاب تازهمنتشرشدۀ جویندگان قریهی ظاهره، این انتساب رد شده و منشأ آن، محتملاً، یک خلط تاریخی میان شیخ محمد احسائی (گویا از شاگردان نیریزی) با مرحوم شیخ احمد احسائی معرفی شده است. (تفصیل بیشتر در این کتاب، ص۴۶ و ۴۷)
@AghayedNet
✔️🔻 کشیدن نقش اسم اعظم در پنجشنبۀ اول ماه رجب
عالم ربانی، مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی، اعلی الله مقامه، دربارۀ کشیدن نقش مقدس اسم اعظم درهنگام شرفالشمس یا پنجشنبه اول رجب نوشتهاند:
«و لنا خاتم آخر مروی عن الحجة عليهالسلام. فلو نقش علی عقيق کان اکمل و ايضاً لو نقش فی شرف الشمس او اول خميس من شهر رجب فهو اتم و هو حرز من جميع المکاره النازلة من السماء و الصاعدة من الارض و هو الاسم الاعظم و هو اکمل الخواتيم و له رواية عجيبة معروفة عندنا يطول بذکره البيان. نقشه هکذا: [تصویر بهپیوست]» (مکارم الابرار (عربی)، ج١٣، ص١٢۵).
حاصل معنی: نقش انگشتر دیگری سراغ داریم که از حضرت حجت علیهالسلام روایت شده است. اگر بر عقیق کشیده شود، کاملتر است. همچنین اگر در شرفالشمس یا پنجشنبۀ اول ماه رجب کشیده شود، تمامتر است. آن حرزی است از همۀ ناپسندیهایی که از آسمان نازل میشود و از زمین بالا میرود. آن نقش اسم اعظم است و کاملترین نقشهای انگشترها است. برای این نقش، روایت عجیب معروفی داریم که با نقلش سخن به درازا میکشد. [رک: جریان سرداب امام زمان عجل الله فرجه، ص۴۱ تا ۵۰ از مقاله شرفالشمس.] آن نقش چنین است: [تصویر بهپیوست].
〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️
گفتنی است که کشیدن نقش مقدس اسم اعظم درهنگام شرفالشمس بر روی عقیق، از آداب لازم برای بهره بردن از این نقش مقدس نیست؛ بلکه میتوان بر کاغذ هم کشید. اما برای جمع میان دو فضیلت (فضیلت عقیق و فضیلت شرفالشمس)، این دستور را فرمودهاند.
همچنین آنچه در فرمایشها دربارۀ هنگام شرفالشمس رسیده برابر با ١٩ حَمَل است و تطبیق آن با روزهای فروردین یا اردیبهشت در فرمایشها دیده نشده و این تطبیق نیازمند تخصص و تبحر است. گذشته از اینکه این نقش را در همۀ ایام میتوان کشید و اثربخش است و بهویژه در اولین پنجشنبه از ماه رجب هم فرمودهاند.
@AghayedNet