eitaa logo
AghayedNet
1.8هزار دنبال‌کننده
722 عکس
87 ویدیو
99 فایل
﷽ مکتب استبصار Aghayed.net t.me/AghayedNet t.me/AghayedNet_bot eitaa.com/AghayedNet http://Instagram.com/aghayednet https://castbox.fm/channel/id6414695 @aghayednet.channel" rel="nofollow" target="_blank">https://youtube.com/@aghayednet.channel?si=fDGvtaq_4pDX0Ex9
مشاهده در ایتا
دانلود
AghayedNet
@AghayedNet
کتیبۀ «یا بقیة الله الاعظم» (وسط، از بالا به پایین:🔻) هُوَ اللهُ الْمُنْتَقِمُ اَلسَّلٰامُ عَلَیْکَ یٰا بَقِیَّةَ اللهِ الْاَعْظَمَِ اَیُّهَا الْقٰائِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِیُّ عَجَّلَ اللهُ فَرَجَکَ وَ سَهَّلَ مَخْرَجَکَ اَیْنَ الطّٰالِبُ بِدَمِ الْمَقتُولِ بِکَرْبَلٰاءَ[؟!] 🔹[ترجمه: کجا است آن‌که از خون شهید کربلا انتقام خواهد کشید؟!] خلیفة الله/حجّة الله/باب الله الخلف الصالح/دیّان دین الله ولی المؤمنین/الغوث الاعظم/مذلّ الاعداء/القائد الغائب ابا القاسم/مهدی الامم/ابا صٰالح/الحق الجدید/مبیر الکافرین/السّیف الشّٰاهر جامع الکلم (راست، از بالا به پایین:🔻) قٰالَ اللهُ الْعَلِیُّ الْحَکٖیمُ[:] «الاسراء-33» و مَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهٖ سُلْطٰانًا فَلٰایُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ اِنَّهُ کٰانَ مَنْصُورًا 🔹[ترجمه: کسی که مظلوم کشته شود، برای ولی و وارثش سلطه (حق خون‌خواهی و قصاص) قرار می‌دهیم؛ پس در کشتن زیاده‌روی نکند. هرآینه او یاری‌شده است.] قٰالَ الْبٰاقِرُ عَلَیْهِ السَّلٰامُ[:] هُوَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَیْهِمَا السَّلٰامُ قُتِلَ مَظْلُومًا وَ نَحْنُ اَوْلِیٰاؤُهُ وَ الْقٰائِمُ مِنّٰا اِذٰا قٰامَ طَلَبَ بِثٰارِ الْحُسَیْنِ فَیَقْتُلُ حَتّیٰ یُقٰالَ قَدْ اَسْرَفَ فِی الْقَتْلِ «نور الثقلین» 🔹[ترجمه: امام باقر علیه‌السلام [درباره این آیه] می‌فرماید: مراد حسين بن علی علیهماالسلام است كه مظلومانه كشته شد و ما ولیّ دم او هستيم و قائمِ ما وقتی ظهور كند، انتقام خون حسين را می‌گيرد و آن‌قدر می‌كشد که مردم می‌گویند در كشتن زياده‌روی كرده!] اَیْنَ مُعِزُّ الْاَوْلِیٰاءِ[؟!] اَیْنَ بٰابُ اللهِ الَّذٖی مِنْهُ یُؤْتی[؟!] اَیْنَ قٰاصِمُ شَوْکَةِ الْمُعْتَدٖینَ[؟!] اَیْنَ الْمُضْطَرُّ الَّذٖی یُجٰابُ اِذٰا دَعیٰ[؟!] 🔹[ترجمه: کجا است آن‌که دوستان خدا را عزیز خواهد کرد؟! کجا است باب خدا که از آن [درگاه] وارد می‌شوند؟! کجا است آن‌که شوکت ستمکاران را در‌هم می‌شکند؟! کجا است آن مضطری که هر‌گاه [خدا را] بخواند، [خواسته‌اش] پذیرفته می‌شود؟!] قٰالَ اَبُوحَمْزَةَ الثُّمٰالٖی لِلْاِمٰامِ الْبٰاقِرِ عَلَیْهِ السَّلٰامُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ اَ لَسْتُمْ کُلُّکُمْ قٰائِمٖینَ بِالْحَقِّ؟ قٰالَ بَلیٰ قُلْتُ فَلِمَ سُمِّیَ الْقٰائِمُ قٰائِمًا؟ قٰالَ لَمّٰا قُتِلَ جَدِّیَ الْحُسَیْنُ صَلَوٰاتُ اللهِ عَلَیْهِ ضَجَّتِ الْمَلٰئِکَةُ اِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْبُکٰاءِ وَ النَّحٖیبِ وَ قٰالُوا اِلٰهَنٰا وَ سَیِّدَنٰا اَ تَغْفُلُ عَمَّنْ قَتَلَ صَفْوَتَکَ وَ ابْنَ صَفْوَتِکَ وَ خِیَرتَکَ مِنْ خَلْقِکَ؟[!] فَاَوْحَی اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ اِلَیْهِمْ قَرُّوا مَلٰائِکَتٖی فَوَعِزَّتٖی وَ جَلٰالٖی لَاَنْتَقِمَنَّ مِنْهُمْ وَ لَوْ بَعْدَ حٖینٍ. ثُمَّ کَشَفَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنِ الْاَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِمُ السَّلٰامُ لِلْمَلٰئِکَةِ فَسَرَّتِ الْمَلٰئِکَةُ بِذٰلِکَ فَاِذٰا اَحَدُهُمْ قٰائِمٌ یُصَلّٖی فَقٰالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ[:] بِذٰلِکَ الْقٰائِمِ اَنْتَقِمُ مِنْهُمْ. 🔹[ترجمه: ابوحمزه ثمالی به امام باقر علیه‌السلام عرض کرد: ای فرزند رسول‌خدا! مگر شما ائمه، همه، قائم به حق نیستید؟! فرمود: چرا. [ابوحمزه می‌گوید:] عرض کردم: پس چرا تنها مهدی «قائم» نامیده شده؟! فرمود: آن هنگام که جدم امام حسین صلوات الله علیه شهید شد، فرشتگان به درگاه الهی گریستند و نالیدند و گفتند: بار‌معبودا و ای سرور ما! آیا چشم‌پوشی می‌کنی از قاتلان برگزیدگانت و زادۀ برگزیدگانت و زبده‌های آفرینشت؟! خداوند عزوجل به آن‌ها وحی فرستاد که ای فرشتگان من، آرام گیرید! به عزت و جلالم سوگند که از آن‌ها انتقام خواهم گرفت، هرچند پس‌از گذشت مدتی باشد. آن‌گاه خداوند امامان از نسل امام حسین علیهم‌السلام را به فرشتگان نشان داد و آن‌ها خوشحال شدند. یکی از ائمه ایستاده بود و نماز می‌گزارد. خداوند فرمود: به این قائم (ایستاده)، از آنان انتقام خواهم گرفت.]
AghayedNet
@AghayedNet
(چپ، از بالا به پایین:🔻) قٰالَ الْحُجَّةُ عَلَیْهِ السَّلٰامُ خِطٰابًا لِجَدِّهِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلٰامُ[:] ...فَلَئِنْ اَخَّرَتْنِی الدُّهُورُ وَ عٰاقَنٖی عَنْ نَصْرِکَ الْمَقْدُورُ وَ لَمْ‌اَکُنْ لِمَنْ حٰارَبَکَ مُحٰارِبًا وَ لِمَنْ نَصَبَ لَکَ الْعَدٰاوَةَ مُنٰاصِبًا فَلَأَنْدُبَنَّکَ صَبٰاحًا وَ مَسٰاءًا و لَأَبْکِیَنَّ لَکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَمًا حَسْرَةً عَلَیْکَ وَ تَأَسُّفًا عَلیٰ مٰا دَهٰاکَ وَ تَلَهُّفًا حَتّیٰ اَمُوتَ بِلَوْعَةِ الْمُصٰابِ وَ غُصَّةِ الِاکْتِیٰابِ الزیارة الواردة عن الناحیة المقدسة 🔹[ترجمه: حضرت حجت علیه‌السلام، در زیارت وارده از ناحیه مقدسه، به جدش سیدالشهداء علیه‌السلام عرضه می‌دارد: پس اگرچه زمانه مرا به‌تأخیر انداخت و تقدیرات الهی مرا از یاریِ تو باز‌داشت و نبودم تا با آنان که با تو جنگیدند بجنگم و با کسانی که با تو دشمنی کردند خصومت نمایم، ولی روز و شب بر تو ندبه می‌کنم و به‌جای اشک برایت خون می‌گریم، از‌روی حسرت و تأسف و افسوس بر مصیبت‌هایی که بر تو وارد شد؛ تا جایی که از‌فرطِ اندوهِ مصیبت و غم و غصه و شدتِ حزن جان سپارم.] اَیْنَ وَجْهُ اللهِ الَّذٖی اِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ الْاَوْلِیٰاءُ[؟!] اَیْنَ مُحْیٖی مَعٰالِمِ الدّٖینِ[؟!] اَیْنَ الطّٰالِبُ بِذُحُولِ الْاَنْبِیٰاءِ وَ اَبْنٰاءِ الْاَنْبِیٰاءِ[؟!] 🔹[ترجمه: کجا است آن وجه خدا که اولیاء به او رو می‌کنند؟! کجا است زنده‌کنندۀ نشانه‌های دین؟! کجا است خون‌خواه پیغمبران و فرزندان پیغمبران؟!] می‌شود خونِ حسینِ علیه السّلام تشنه‌لب را خواستار/در ره خونخواهی جدش کُشد او بی‌شمار آنکه حق او را دهد در کف بگاه کارزار/تیغ برّان علی علیه السّلام یعنی که سیف ذوالفقار تا که رحمی افکند حق در دل آن داغدار اسماعیلی قوچانی اردیبهشت 75 @AghayedNet
32.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺«[هانری] کربن خیلی شیخ احمد احسائی را جدی می‌گیرد، خیلی برایش مهم است، هم شیخ احمد احسائی و هم شاگردانش و یکی از نقدهای جدی هم به کربن این است. اما به نظرم می‌آید که کسانی که نقد می‌کنند، نه شیخ احمد احسائی را می‌شناسند و نه حرف‌هایی را که کربن درباره ایشان زده. چون معمولاً باز هم یک نگاه سیاسی و مذهبی دارند. چون آن شخصیت و مذهب را نمی‌پسندند، بنابراین حاضر هم نمی‌شوند که بروند مطالعه کنند، ببینند در آثار خود او چه چیزهایی گفته شده و چرا اینها نظر کسی مثل کربن را جلب کرده.» 🔸از جدیدترین مصاحبه دکتر انشاءالله رحمتی @AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet
کتیبۀ «یا زین العابدین» (وسط، از بالا به پایین:🔻) هُوَ الْمَعْبُودُ اَلسَّلٰامُ عَلَیْکَ یٰا زَیْنَ الْعٰابِدٖینَ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ اَبـٖی‌طٰالِبٍ عَلَیْهِمُ السَّلٰامُ ابا الائمّة آدم الآل/المتحمّل للنّوائب المعضِلَة/انیس الکُربة/کاشف الغمّة/سراج الامّة/البِئر المعطّلَة/المتهجّد العابد الباکی علی ابیه فی کُلّ حین/السجّاد البکّاء/زین الصّالحین سیّد العابدین/سیّد السّاجدین/ابا محمّد/الخاشع الزّاهد/ذا الثّفنات/خیر الموحّدین/الزّکیّ الامین از مهین بانوی ایران سر زد از خاک عرب/آفتابی کز رخش شد جلوه‌گر آیات رب حجت حق رحمت مطلق علی بن الحسین/دُرّة التّاج شرف ماه عجم شاه عرب (راست، از بالا به پایین:🔻) قٰالَ اللهُ تَبٰارَکَ وَ تَعٰالیٰ[:] (الحجر ۹۸-۹۹) فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ السّٰاجِدٖینَ وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّیٰ یَأْتِیَکَ الْیَقـٖینُ قٰالَ عَلَیْهِ السَّلٰامُ عِنْدَ نُزُولِهٖ بِفِنٰاءِ الْمَدٖینَةِ[:] «وَاللهِ لَوْ اَنَّ النَّبِیَّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهٖ تَقَدَّمَ اِلَیْهِمْ فـٖی قِتٰالِنٰا کَمٰا تَقَدَّمَ اِلَیْهِمْ فِی الْوِصٰاءَةِ بِنٰا لَمَا ازْدٰادُوا عَلیٰ مٰا فَعَلُوا بِنٰا فَاِنّٰا لِلهِ وَ اِنّٰا اِلَیْهِ رٰاجِعُونَ مِنْ مُصـٖیبَةٍ مٰا اَعْظَمَهٰا وَ اَوْجَعَهٰا وَ اَکَظَّهٰا وَ اَفَظَّهٰا وَ اَمَرَّهٰا وَ اَفْدَحَهٰا! فَعِنْدَ اللهِ نَحْتَسِبُ فـٖیمٰا اَصٰابَنٰا وَ مٰا بَلَغَ بِنٰا اِنَّهُ عَزٖیزٌ ذُو انْتِقٰامٍ» 🔹[ترجمه: امام سجاد علیه‌السلام هنگام توقف در پشت دروازه مدینه [در بازگشت از کربلا و کوفه و شام] فرمود: سوگند به خدا، اگر پيامبر صلى الله عليه و آله به‌جاى سفارش به احترام به حق ما، به جنگ با ما سفارش مى‌‏كرد، نمى‌‏توانستند فراتر و بدتر از این با ما رفتار کنند. ما مملوک خداییم و به [پیشگاهِ حسابِ] او باز‌می‌گردیم [و به او پناه می‌بریم] از این مصيبتی كه چقدر بزرگ، دردناک، سوزاننده، پررنج، ناگوار، تلخ و جان‌سوز است. همه اين مصائب و ناگواری‌ها را در‌نزد حساب خدا محفوظ می‌دانیم، كه او شكست‌ناپذير و صاحب انتقام است.] (چپ، از بالا به پایین:🔻) قٰالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهٖ[:] «اِذٰا کٰانَ یَوْمُ الْقِیٰمَةِ یُنٰادٖی مُنٰادٍ اَیْنَ زَیْنُ الْعٰابِدٖینَ؟ فَکَأَنّـٖی اَنْظُرُ اِلیٰ وَلَدٖی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ اَبـٖی‌طٰالِبٍ یَخْطِرُ بَیْنَ الصُّفُوفِ» 🔹[ترجمه: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: در روز قیامت، منادی‌ای فریاد می‌زند: زین‌العابدین (زینت پرستش‌کنندگان) کجا است؟ گویا می‌بینم که فرزندم، علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب که صف‌ها را می‌شکافد و خرامان گام برمی‌دارد.] اَنْشَدَ عَلَیْهِ السَّلٰامُ لِعَبْدِ اللهِ بْنِ مُبٰارَکٍ[:] لَنَحْنُ عَلَی الْحَوْضِ رُوّٰادُهُ/نَذُودُ وَ نَسْقـٖی وُرّٰادَهُ وَ مٰافٰازَ مَنْ فٰازَ اِلّٰا بِنٰا/وَ مٰاخٰابَ مَنْ حُبُّنٰا زٰادُهُ وَ مَنْ سَرَّنٰا نٰالَ مِنَّا السُّرُورَ/وَ مَنْ سٰاءَنٰا سٰاءَ مـٖیلٰادُهُ وَ مَنْ کٰانَ غٰاصِبَنٰا حَقَّنٰا/فَیَوْمُ الْقِیٰمَةِ مـٖیعٰادُهُ 🔹[ترجمه: امام سجاد علیه‌السلام این شعر را برای عبدالله بن مبارک خواند: هر‌آینه ما پیشگامان ورود بر حوض کوثریم که واردشوندگان بر آن را پشتیبانی می‌کنیم و می‌آشامانیم. هیچ‌کس رستگار نشد جز به‌وسیله ما. کسی که محبت ما زادوتوشه‌اش باشد، بینوا و محروم نمی‌شود. هرکس ما را شاد گرداند، از راه ما به سرور واقعی می‌رسد. هرکس به ما بدی کند، ولادتش بد [و نامشروع] است. آن‌که حق ما را غصب کند، پس روز قیامت وعده‌گاه او است.] اسماعیلی قوچانی تیرماه/۱۳۷۰ @AghayedNet
🔺«خداوند به‌حق همین حجتش صلوات الله علیه و آله که هرکس حفظ کند این کلمات را از این‌که به دست بیگانگان افتد یا دست کسانی که اهل نیستند بیفتد و در پنهان داشتن این گنج رموز از اغیار بکوشد تا ان‌شاء‌الله نشود از کسانی که در حق ایشان است که من اذاع سرّنا کان کمن قتلنا قتل عمد لا خطاء؛ هرکس اذاعۀ سرّ ما کند مثل کسی است که ما را عمداً کشته باشد نه خطاء. و خدا حفظ‌کننده را در دارین با همین بزرگوار محشور فرماید، بحق محمد و آله صلوات الله علیهم اجمعین.» 🔸در حاشیه نسخه‌ای خطی از دروس عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه، بدون تاریخ. @AghayedNet
✔️🔻یکی‌از شیوه‌های نگارش و نقد علمی عالم ربانی، مرحوم حاج محمدکریم کرمانی، اعلی الله مقامه (برگرفته از درس‌گفتارهای حقایق الطب) بخش اول مرحوم آقای کرمانی یکی‌از شیوه‌های خود در مباحث علمی و تصانیفشان را مطرح می‌کنند. در کتاب حقایق الطب می‌فرمایند: «و لو‌لا ان من شأنی فی تصانیفی ان لااذکر اقوال اهل کل علم و لااتعرّض لتزییفها لرأیت خطأهم فی غالب ما بنوا علیه امرهم و‌لکنّی علی مقتضیٰ قوله سبحانه: و لایلتفت منکم احد و امضوا حیث تؤمرون و لاجل ان العمر اقصر من ان‌یشتغل الانسان بتزییف الاباطیل اقتصر علی امر الحق علی نهج حکمة آل‌محمد علیهم‌السلام، قل الحق من ربکم فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر (مکارم الابرار (عربی)، ج۲۴، ص۲۶)». می‌فرمایند: اگر شأن من در تصانیفم این‌گونه نبود، یعنی اگر کار و برنامۀ من و روش و عادت من در نوشته‌هایم این نبود که گفته‌های اهل هر علمی را ذکر نمی‌کنم و متعرض روشن کردن حقیقت آن و مردود کردن آن نمی‌شوم، «لرأیت خطأهم»؛ خطای آنان را در غالبِ آنچه امرشان را بر آن بنا کرده‌اند مشاهده می‌کردی. می‌دیدی که چطور مبانی و مبناهای آن‌ها را نقد می‌کردم. این تعبیرِ خیلی ظریفی است: «ما بنوا علیه امرهم»؛ یعنی زیربناها و مبانی. در مباحث علمی و در مباحث حِکمی، اصل شناختِ مبنا است؛ وگرنه بناها ممکن است شباهت‌هایی با هم داشته باشند. میان مبنا و بنا تفاوت است. از‌نظر ظاهر، ممکن است ساختمانی شبیه یک ساختمان دیگر باشد. این از‌نظرِ ظاهرِ بنا است. اما وقتی که مبناهای این دو را بررسی می‌کنیم، شاید بین این دو خیلی تفاوت باشد و در زیربنا و مبانی، «بینهما بون بعید». شناخت مبانی مهم است. ممکن است دو گروه و دو دسته با هم اختلاف داشته باشند. اختلافی که عرض می‌کنیم یعنی اختلاف در مباحث دینی؛ وگرنه اختلاف‌های مادی و دنیوی در درگاه خداوند متعال ارزشی ندارد. مثلاً دو گروه اختلاف دینی دارند. شخصِ بی‌خبر که نگاه می‌کند، می‌بیند ظاهر کلامشان یکی است. اما این از نگاه قشری سرچشمه می‌گیرد. اگر ژرف‌نگر بود، می‌دید که این‌ها مبناهایشان متفاوت است. مثل این‌که کسی بگوید مرحومِ مصنف، مرحوم آقای کرمانی رفع الله شأنه، در بعضی موارد و مواضع، مطلب را مثل ملاصدرای شیرازی بیان کرده‌اند. این سرانجامِ نگاهِ روبنایی است. نگاهی قشری می‌کند و می‌گوید: این بزرگوار اصطلاحاتی به‌کار برده‌اند که او هم به‌کار برده؛ پس مشترک شد. ولی اگر مبنا را ببیند، تفاوتی میان ماه من تا ماه گردون خواهد دید که «بینهما بون بعید». مبنا اهمیت دارد. مبنا را باید بررسی کرد. اگر انسان بخواهد تنها به روبنا بپردازد، امر بر او مشتبه می‌شود. این بزرگوار می‌فرماید: «لرأیت خطأهم فی غالب ما بنوا علیه امرهم»؛ اگر برنامه‌ام نقد سخن دیگران بود، می‌دیدی که چگونه خطاهای مبنایی آن‌ها را آشکار می‌کردم. ولی روش و عادتم این است که اقوال صاحبان علوم را نقل نکنم. با توجه به روایات معصومین علیهم‌السلام، حرف خودم را بزنم و برداشت خودم و نظر صحیح حق را بگویم و رد شوم. اکنون سؤالی پیش می‌آید که آیا این بزرگوار هیچ‌گاه در کتب خودشان اقوال دیگران را نقل نکرده‌اند؟! این یک سؤال. سؤال دیگر این‌که اگر نقل کرده‌اند، پس چرا در اینجا نقل نفرموده‌اند و متعرض نشده‌اند؟ با بررسی فرمایش‌های مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه در دیگر کتبشان، می‌بینیم که خیلی جاها حرف‌های دیگران را نقل کرده‌اند. این بزرگوار، در حدود دو صفحه از مباحث جلد چهارم کتاب ارشاد العوام، کلمات حکماء یونان را نقل کرده‌اند (مکارم الابرار (فارسی)، ج۵، ص۶۱ و ۶۲). هم‌‌چنین به شرح بعضی‌از کلمات قوم پرداخته‌اند، نه فقط در مباحث طبی که در فقه و اصول‌فقه. مثلِ کتابِ نتایج الافکارِ ملای قزوینی¹ که این بزرگوار آن را شرح فرموده‌اند و شرح النتایج نام گرفته. پس می‌بینید که این بزرگوار متعرض شده‌اند و کلام صاحبان علوم را مطرح کرده‌ا‌ند. پس چرا در اینجا می‌فرمایند: شأن من این است که کلمات دیگران را در کتاب‌های خودم نقل نکنم و آنچه محمد و آل‌محمد علیهم‌السلام فرموده‌اند بگویم؟ در جواب باید گفت: در مواضعی که ضرورت و ناچاری بوده، نقل کرده‌اند. ضرورت یعنی ناچاری، نه به‌معنای ضروری در‌مقابل نظری. اگر ضرورت و ناچاری نباشد، این بزرگوار هیچ‌گاه نقل نمی‌فرمایند. اما اگر ضرورت باشد، نقل می‌فرمایند و مطرح می‌کنند و توضیح می‌دهند. پس این قید «ضرورت» را باید در‌نظر داشت. وقتی که ناچاری باشد، متعرض افکار دیگران می‌شوند. ⏳ادامه دارد... ————————————— ¹ سید ابراهیم بن محمدباقر قزوینی (۱۲۱۴ تا ۱۲۶۴) @AghayedNet
✔️🔻یکی‌از شیوه‌های نگارش و نقد علمی عالم ربانی، مرحوم حاج محمدکریم کرمانی، اعلی الله مقامه (برگرفته از درس‌گفتارهای حقایق الطب) بخش دوم این ضرورت و ناچاری علت‌های مختلفی دارد. مثلاً یکی از علت‌هایش پاسخ‌گویی به شبهات و پاسخ‌گویی به اشکلاتِ مبنایی و بنیادی است. از‌این‌رو کتاب‌هایی را شرح داده‌اند، مثل نتایج الافکار. چرا مرحوم آقای کرمانی نتایج الافکار را شرح کرده‌اند؟ ملای قزوینی معاصر بوده است با استادِ مرحوم آقای کرمانی، مرحوم سید کاظم رشتی اعلی الله مقامه. آن زمان، کتاب او (نتایج الافکار) چنان منتشر بوده و شرح‌های مختلفی بر آن نوشته شده بوده که این بزرگوار لازم دیده‌اند که شرحی بر آن بنویسند و اشکالاتش را بیان کنند و اگر شبهه‌هایی در ذهن برخی پیدا شده، به این شبهات پاسخ دهند. ضرورت ایجاب می‌کرده و ناچاری بوده. اگر آقای مرحوم اعلی الله مقامه در این زمان بودند و می‌دیدند که مثلاً کتاب کفایة الاصولِ آخوند خراسانی¹ در حوزه‌های علمیه مورد توجه قرار گرفته، حتماً کتاب کفایة الاصول را هم شرح می‌کردند. می‌توانیم مطمئن باشیم. چرا؟ چون کتاب‌های ملای قزوینی، ضوابط الاصول و نتایج الافکار، در آن زمان مطرح بوده و آن کتاب‌ها را غیر‌مستقیم یا مستقیم نقد کرده‌اند. امروز هم کفایه مطرح است. کفایة الاصول با کتاب نتایج الافکار خیلی تفاوت دارد. از زمان آخوند خراسانی، مباحث فلسفی و عرفانی وارد مباحث اصول‌فقه شد. اگر آقای مرحوم بودند، حتماً‌ بررسی و رد می‌کردند. نمی‌شود بگوییم که چون مرحوم آقای کرمانی شرح نفرموده‌اند، ما کفایة الاصول را نخوانیم یا متوجه مباحثش نشویم. اکنون که در اوساط علمیه مطرح شده، باید آن را بررسی نمود. پس یکی از ضرورت‌هایی که باعث می‌شود مثل مرحوم آقای کرمانی کلمات دیگران را نقل کنند چیست؟ پاسخ‌گویی به شبهات. هم‌چنین ممکن است برای اثبات گمراهی دیگران، چاره‌ای جز ذکر دیدگاه‌های آن‌‌ها نداشته باشند. در کتاب الفطرة السلیمة که کتابِ دیگرِ مرحوم آقای کرمانی است، با چنین روشی روبه‌رو هستیم که گاهی اوقات، سخنان گمراهان را نقل می‌کنند (مکارم الابرار (عربی)، ج۶، ص۵۲ و ۷۳ و ...). عرض شد در کتاب ارشاد العوام هم برای ارائهٔ نمایی از انحراف‌های عقیدتی، در حدود دو صفحه یا یک صفحه کامل، به ذکر اقوال منحرفین پرداخته‌اند و گفته‌اند که فکر نکنید حکماء یونان چون حکیمِ اصطلاحی بوده‌اند، در خداشناسی هم عالی بوده‌اند. خیر، این‌گونه نیست. سپس نمونه‌هایی از اغلاط و کلمات باطل آن‌ها را می‌گویند. هم‌چنین یکی دیگر از علت‌هایی که باعث به‌وجود آمدن این ناچاری می‌شود، پرسش‌های پرسش‌کننده‌ها است که از اقوال دیگران سؤال می‌کرده‌اند و این بزرگوار چاره‌ای نداشته‌اند و آن سخنان را نقل می‌کرده‌اند. در زمان ائمه هم همین‌طور بوده. راوی خدمت امام صادق یا معصومین دیگر صلوات الله علیهم می‌آمد و سؤال می‌کرد و می‌گفت: «حقٌّ ما یقول الناس...؟» (مستدرک الوسائل، ج۱۴، ص۳۶۳)؛ یعنی آيا آنچه مردم می‌گویند صحیح است؟ و حرف آن‌ها را می‌گفت. یا راوی می‌گوید: «سألت اباعبدالله علیه‌السلام عمّا یقول الناس...» (بحار الانوار، ج۹۷، ص۱۴۶)؛ از حضرت صادق پرسیدم از آنچه مردم می‌گویند، یعنی از آنچه سنی‌ها می‌گویند. در حدیثی، شخصی خدمت حضرت صادق می‌رسد و از حکمی می‌پرسد و پاسخ می‌گیرد. عرض می‌کند که «لیس هکذا یقول الناس»؛ مردم این‌طور که شما فرمودید نمی‌گویند. حضرت می‌فرمایند: فما یقولون؟ مردم چه می‌گویند؟ پس‌از پاسخِ آن شخص، باز می‌فرمایند که و لِمَ قالوا ذلک؟ برای چه این‌طور گفته‌اند؟ روایت ادامه می‌یابد و حضرت نظر حق را بیان می‌کنند (همان، ج۱۰۱، ص۳۴۵). در فرمایشی دیگر هست که خود امام علیه‌السلام نظر سنی‌ها را درباره مسئله‌ای می‌پرسند: ما یقول الناس...؟ (همان،‌ ج۶، ص۲۲۹)؛ مردم در‌این‌باره چه می‌گویند؟ علتش چه بوده که متعرض این اقوال می‌شدند؟ علتش این بوده که می‌خواستند شخص را در‌برابر اقوال فاسدی که وجود داشته مجهز کنند. این نکته‌ای را که عرض شد با کلامی از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه خاتمه دهم. اصل بحث را از‌دست ندهیم. اصل بحث این بود که مرحوم مصنف اعلی الله مقامه می‌فرمایند: من اقوال دیگران را نقل نمی‌کنم. ما این سؤال را مطرح کردیم: پس چرا در بعضی‌از کتب نقل کرده‌اند؟! جواب چه شد؟ چون ضرورت و ناچاری ایجاب کرده. اکنون به نمونه‌ای از کلام امیرالمؤمنین صلوات الله و سلامه علیه توجه بفرمایید. این بزرگوار وصیتی به امام حسن مجتبی علیه‌السلام دارند. ⏳ادامه دارد... ————————————— ¹ محمدکاظم بن حسین خراسانی (۱۲۵۵ تا ۱۳۲۹) @AghayedNet
کتاب مواعظ محرم الحرام سال ۱۲۹۷ ق، در اسرار شهادت سیدالشهداء علیه‌السلام، بیانات عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبایی اعلی الله مقامه @AghayedNet
@AghayedNet__مواعظ محرم1302.pdf
حجم: 2.6M
🔺کتاب مواعظ محرم ‌الحرام ۱۳۰۲ ق فرمایش‌های عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه @AghayedNet
AghayedNet
✔️🔻یکی‌از شیوه‌های نگارش و نقد علمی عالم ربانی، مرحوم حاج محمدکریم کرمانی، اعلی الله مقامه (برگرفته
✔️🔻یکی‌از شیوه‌های نگارش و نقد علمی عالم ربانی، مرحوم حاج محمدکریم کرمانی، اعلی الله مقامه (برگرفته از درس‌گفتارهای حقایق الطب) بخش سوم و پایانی اکنون به نمونه‌ای از کلام امیرالمؤمنین صلوات الله و سلامه علیه توجه بفرمایید. این بزرگوار وصیتی به امام حسن مجتبی علیه‌السلام دارند. می‌فرمایند که من چگونه در مراحل زندگی با تو رفتار کردم و تعلیم‌و‌تعلمت چطور بود. و اَن‌اَبتَدِئَک بتعلیمِ کتابِ الله عزوجل و تأویلِه و شرائع الاسلام و احکامه و حلاله و حرامه لااُجاوِز ذلک بک الی غیره؛ در آغاز تربیت، من شروع کردم قرآن و ظاهر و باطن قرآن و احکام دین را به تو آموزش دهم. اینجا محل استشهاد است: ثمّ اَشفَقتُ ان‌یَلتَبِسَ علیک ما اخْتَلَفَ الناسُ فیه من اَهوائِهِم و آرائِهِم مِثلَ الذِی الْتَبَسَ علیهم فکان اِحکامُ ذلک علی ما کَرِهْتُ مِن تنبیهِک له اَحَبَّ الیّ من اِسلامِک الی امرٍ لاآمَنُ علیک به الهَلَکَة (نهج البلاغة، ص۳۹۴). نکته ظریف این است که می‌فرمایند: سپس من برای تو شفقت به‌خرج دادم و ترسیدم که بر تو ملتبس و مشتبه شود آنچه مردم در آن اختلاف دارند. آن زمان زمانی بوده است که مسائل جبر و تفویض و قدیم یا حادث بودن کلام‌الله و دیگر مباحث کلامی مطرح می‌شده. این بزرگوار می‌فرمایند: من شفقت به‌خرج دادم و ترسیدم که بر تو مشتبه شود؛ در‌نتیجه همان حرف‌ها و مزخرفات آن‌ها را به تو گفتم و حق را برای تو بیان کردم و محکم نمودم، علی ما کرهت من تنبیهک له؛ با این‌که مکروه داشتم که بخواهم دیدگاه‌ها و اندیشه‌های منحرف آن‌ها را بیان کنم. این اصلِ اوّلی است. اصل اولی این است که نباید سخنان آن‌ها را نقل کرد و باید به محمد و آل‌محمد علیهم الصلاة ‌و السلام متمسک شد. ولی برای بیان این اشتباه‌ها و روشنگریِ حقِ صحیح، ضرورت و ناچاری ایجاب کرد که من کج‌روی‌ها را برای تو بگویم. تعبیر امیرالمؤمنین را دقت می‌فرمایید. بیان این اشتباه‌ها و روشن و محکم کردن حق محبوب‌تر است نزد من از تسلیم شدن تو برای امری که باعث هلاکت تو است. چقدر دقیق است! اینجا بحثِ ضرورت است. اصل اولی این است: علی ما کرهت؛ مکروه داشتم که بگویم. اما بیان حق و در‌کنارش نقل سخنان باطل، احبَّ الیّ من اسلامک الی امر لا‌آمن علیک به الهلکة. این ضرورت و ناچاری است. دیدیم که در کلام مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه هم بیان شده که اصل اولی این است که من مسیرِ خودم را بروم. برنامهٔ خودم را داشته باشم. آن روشی را که می‌دانم بر‌حق است ارائه دهم. این حکمِ اولی است و در جایش بسیار خوب است. اما وقتی در بعضی‌از کتاب‌ها می‌بینیم که کلمات دیگران را نقل کرده‌اند، خدای‌نکرده نگوییم این بزرگوار خلاف این حرفشان رفتار کرده‌اند. نعوذبالله. بلکه آنجا ضرورت ایجاب کرده و این ضرورت علت‌های مختلفی دارد. گاهی اوقات می‌بینیم که خداوند متعال هم کلمات دیگران را نقل کرده. خدا در قرآن می‌فرماید: و قالت الیهود ید الله مغلولة غُلّت ایدیهم و لُعِنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان (مائده: ۶۴). یا در موضع دیگری می‌فرماید که یهود چنین گفتند و نصاری چنین گفتند؛ و قالت الیهود لیست النصاریٰ علی شیء و قالت النصاریٰ لیست الیهود علی شیء و هم یتلون الکتاب (بقره: ۱۱۳). در همهٔ این‌ها، ضرورتی ایجاب کرده. برای آشکار کردنِ بطلانِ آن‌ها است. برای پاسخ‌گویی به شبهات است. در‌هر‌صورت، ناچاری و ضرورت است. اما اگر ضرورتی و اقتضائی نباشد، اصل اولی این است که انسان بر همان نهج صحیح و مستقیم حرکت کند و به این مسائل کاری نداشته باشد. سپس می‌فرمایند: «و‌لکنی علی مقتضیٰ قوله سبحانه: و لایلتفت منکم احد و امضوا حیث تؤمرون و لاجل ان العمر اقصر من ان‌یشتغل الانسان بتزییف الاباطیل اقتصر علی امر الحق علی نهج حکمة آل‌محمد علیهم‌السلام، قل الحق من ربکم فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر»؛ من روشم این است که تنها حق را بیان کنم، بنابر مقتضای قول خداوند که در آیه شصت و پنج از سوره مبارکه حجر و در جریان حضرت لوط علیه الصلاة و السلام می‌فرماید: و لایتلفت منکم احد؛ شما به افراد گمراه و اندیشه‌های انحرافی نگاه نکنید. و امضوا حیث تؤمرون؛ به آنچه امر شده‌اید عمل کنید و در همان مسیر حرکت کنید. این یک علت. علت دوم این‌که عمر کوتاه‌تر از آن است که انسان به آشکار و مردود کردن باطل‌ها اشتغال پیدا کند. بنابراین اقتصار و اکتفاء می‌کنم به بیان امر حق، بنابر روش حکمت آل‌محمد علیهم الصلاة و السلام. به آیه دیگری هم استشهاد می‌فرمایند که آیه بیست و نهم سوره مبارکه کهف است: قل الحق من ربکم فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر؛ بگو حق از‌جانب پرورنده شما است؛ پس هر‌که خواهد، ایمان آورد به بیاناتی که با فرمایش‌های اهل‌بیت علیهم الصلاة‌ و السلام مطابق است و هر‌که خواهد، کفر ورزد. @AghayedNet